Book 28

احمد شه وری. چکیده تاریخ ایران از آغاز تا برپایی دولت اشکانیان. 131 صفحه. 978-1482394870  

این کتاب را می توانید بصورت PDF به بهای 1 دلار امریکا از طریق پرداخت به PayPal به نام  a_shahvary@yahoo.com خریداری نمایید.

نگاهی نو به تاریخ ایران 20

نام ایران

آریاییها چون کاملاً در محل تازه اسکان یافتند، سرزمین خود را “ایریوشی”، که بسیار نزدیک است به “ایران ویج” آمده در اوستا و “ایرج ویجه” آمده شاهنامه، خوانده اند. ایریوشی را “ایریودئینگهو”، یا مکان زیست آریاییها، هم گفته اند. بعدها که آریاییها دارای دولت و شاه شدند، میهن خود را “ایریانوخشتر” یعنی پادشاهی ایرانیان لقب دادند. بعدها این پادشاهی تازه در زمان ساسانیان به “ائران شتر” و سپس با مرور زمان به ایرانشهر تبدیل گردید.

درکتابهای کهن نیز ازجمله در اوستا از سرزمین ایران با نام ایرن واجه (ایران ویج) نام برده شده است. درشاهنامه نام کشور ایران با همین نام آمده است. در این کتاب در زمان پیروزی ضحاک برجمشید که بدنبال منیـّت و ادعای خدای کردنش فره ایزدی از او دور شد و مردم و سپاهیان او از دور او پراکنده شدند، اول بار از نام ایران یاد می شود و ضحاک که در ضمن خواهر زاده جمشید بوده است، شاه ایران لقب می گیرد. به هر حال برابر آنچه که در شاهنامه آمده و می دانیم که این کتاب حماسی خلاف آنچه که عوام می پندارند کتاب بسیار مستندی است، نام این سرزمین ایران بوده است. بنا به آنچه که شادروان دهخدا آورده کشور ایران به زبان پهلوی ارا[1]، نامیده می شده است. در زمان هخامنشیان ای ریا [2]، نام قومی ایرانی بوده است و درزمان ساسانیان به این سرزمین اران شتر[3]، گفته می شده است که همین کلمه بعداً به ایرانشهر تبدیل شده است. هم او در لغت نامه آورده است که بعدها قومی در قفقاز این نام را بصورت های ایرون[4]، و ایرو [5]، و ایر[6]، بخود اطلاق کردند. نام پرسیس که صورت تلفظ پارس توسط یونانیان بوده پس از حمله اسکندر به ایران بنادرستی به تمام ایران داده شد و ازآنجا که یونان منبع اصلی تاریخ و اندیشه اروپاییان درهمه زمینه ها از جمله تاریخ و جغرافیا بوده، اروپاییان نیز از آن پس به ایران به اشتباه، به انگلیسی “پرشیا” و بفرانسه “پرس” گفتند، تا اینکه درسال 1314، 1935، در زمان رضا شاه تحت توجه ادیبانی که عضویت در حکومت او را برای جلوگیری از تند روی های او فرض دانستند توجه خاص ِ بجایی هم به تاریخ و فرهنگ ایران شد و ایران ازجامعه ملل خواست تا نام ایران را بجای پرشیا مورد شناسایی قراردهد وآن جامعه نیز چنین کرد و کشور ایران از روز اول فروردین 1315 در جهان با نام اصیل خود شناخته شد و متعاقب آن به تاسی از مصوبۀ جامعه ملل، کشورهای شناخته شده آن روز نیز چنین کردند. از کشور ایران در بعضی منابع با نام کشور جم [7] و ایرانشهر هم یاد رفته است.

پانویس:

[1] Eira

2 Airya

3 Eran-shatr

4 Iron

5 Iroe

6 Ir

7 – عده ای براین عقیده اند که لفظ عجم صورت تحریف شده الجم است که صحیح نمی توئاند باشد زیرا تازیان تنها ایرانیان

را عجم نمی خوانند بلکه به هر غیرعربی عجم می گویند.

Book 27

احمد شه وری. بازماندگان اسکندر مقدونی در ایران ؛دولت سلوکی. 258 صفحه. 978-600-04-9330-1        

این کتاب را می توانید بصورت PDF به بهای 3 دلار امریکا از طریق پرداخت به PayPal به نام  a_shahvary@yahoo.com خریداری نمایید.

نگاهی نو به تاریخ ایران 19

دولت سلوکی در ایران

سلسله ای از مقدونیان که پس از اسکندر در ایران، سرزمینی که تا پیش از آنان تحت حکم و فرمان شاهان هخامنشی بود، در سال 312 پ م  تشکیل شد به سلوکیان مشهورند هرچند که سلوکیان را امروزه بیشتر دودمان حاکم بر میانرودان به حساب می آورند تا دودمانی که بر ایران در سطحی کوچکتر از امپراتوری هخامنشیان حکمرانی داشته است و علت این امر آن است که حاکمیت موثر سلوکیان بر ایران کمتر از یکصد سال بود. موسس این سلسله سلوکوس اول است.

         سلوکیان کسانی بودند که جانشین اسکندر مقدونی گردیدند و بتقریب جمیع متصرفات هخامنشیان را سوای مصر و بخشی از آسیای کوچک دردست داشتند و بخش اعظم اصول تشکیلات خود را از شاهنشاهی هخامنشیان اقتباس کردند.

آنها مجبور بودند هدفی را برگزینند که اسلاف ایشان هرگز بدان دسترسی نیافتند و آن عبارت بود از وحدت پادشاهی باوجود تنوع ملل و تمدنهای مختلف آن. ولی سلوکیان هم بدین هدف نرسیدند همه اموری که بتدریج شاهنشاهی هخامنشی را تضعیف کرد، و عاقبت موجب انقراض اسف بار آن سلسله گردید، دامنگیر سلوکیان نیز شد؛ جنگهایی که آنان با دودمان های دیگر کردند نخست با مقدونیه و مصر سپس با پارتیان و رومیان؛ محاربات آنها برای جلوگیری از تمایلات تجزیه طلبی بعضی ممالکی که در زمره متصرفاتشان بود؛ مساعیی که برای مطیع نگاه داشتن والیان خود بکار می بردند؛ و توطئه های دربار و رقابتهای مدعیانی که غالباً منجر به قتل می گردید.

شاهان این سلسله در قرن دوم پ م  از بکار بردن طلا که راه فساد را باز می کرد، ابایی نداشتند. آنان به تقلید از هخامنشیان که با خرج پول امنیت سرزمینهای دور دست در دریای اژه را می خریدند، به سناتورهای رومی برای دخالت قشون روم ضد دشمنان خود رشوه می دادند. اما چون پیروزی بدست می آمد، رومیان دیگر ممالک آنان را ترک نمی کردند. و سلوکیان پس از چندی دریافتند که خود شان مشرق را تسلیم رومیان کرده اند. محقق است که بعضی شاهان آنها، از جمله آنتیوخوس سوم برای ترمیم شاهنشاهی خود فعالیت بسیار و کوشش قابل توجه کردند، ولی از متوقف ساختن استیلای دو قوه ای که از ضعف ایشان استفاده می کردند عاجز بودند: یکی قوه تدریجی و بطئی ولی مستمر ایرانیان، و دیگری قدرت و نیروی روم که در سابق در آغاز قرن دوم ضربتی علاج ناپذیر به شاهنشاهی سلوکی وارد آورده بود.

شاهنشاهی سلوکی که شامل جهان ایرانی، بابل قدیم، شهرهای فنیقیه و شهرهای های آسیای صغیر بود، مانند شاهنشاهی هخامنشیان، حکومتی مرکب به شمار می رفت. نخستین شاهان این سلسله مساعی عمده ای برای تحقق وحدت آن بکار بردند. آنان تصمیم گرفتند که از مجموع بخشهای شاهنشاهی عنصری ایجاد کنند که بدانان نزدیک باشد و نسبت به ایشان وفادار بماند و بنابراین یونانیان و مقدونیان را در بخشی وسیع از متصرفات خود متمرکز ساختند. سکنه جدید در حکم سیمان ساختمان شاهنشاهی و در عین حال، رابط بین حکومت و سکنه بومی بودند. آنها می بایست هم در قشون خدمت کنند و هم در ادارات و در شهرها و قصبه ها سکنی گزینند، به کارها اشتغال ورزند و زمین را زراعت کنند.

از این روی، در سراسر قرن سوم پ م  جریانی لاینقطع، سکنه اروپای جنوب شرقی را بسوی سوریه، بابل، و ایران سرازیر کرد، و عناصری که آسیای صغیر و حتی سوریه را ترک می گفتند بدانان افزوده شدند. برای استقرار آنان طرحی وسیع جهت شهرسازی تهیه و اجرا گردید. مستعمرات نظامی و غیرنظامی ایجاد شد، شهرهای جدید بنا گردید در دشت کرمانشاه، دینور – کنگاور موسسات یونانی بنا شد. هگمتانه (همدان) مجددا تعمیر گردید، در بخش جنوبی تر، لائودیسه [1]، نهاوند امروزین ساخته شد، راگای (ری) قدیم بنام اروپوس[2]، خوانده شد، در پارت شهری بنام نسا – الکساندرپولیس- بنا شد. سپس شهر صد دروازه، هکاتوم پلیس، ساخته شد که بمناسبت آنکه دروازه های متعدد داشته، بدین نام موسوم گردیده بود.

سلوکیان در سیاست خود اصول و مبانی داریوش را پذیرفتند. ملیت ها را ابقا کردند و در عین حال، آنها را در زمره شاهنشاهی وارد ساختند. اما عاقبت مجبور شدند که به سیاست کورُش و سلطنتی توام با اغماض بازگردند.

پانویس:

[1] – Laodicea.

2 – Europos.

Book 26

احمد شه وری. منبع شناسی تاریخ هخامنشیان. .234 صفحه. 978-600-04-9305-9   

این کتاب را می توانید بصورت PDF به بهای 4 دلار امریکا از طریق پرداخت به PayPal به نام  a_shahvary@yahoo.com خریداری نمایید.

نگاهی نو به تاریخ ایران 18

مطالعۀ «تاریخ» و شکل ‌گیری امکان «تغییر[1]»

«مشاهدۀ این‌که مردم در گذشته چقدر متفاوت رفتار می ‌کرده‌اند به ما این امکان را می‌ دهد که فکر کنیم خودمان چه رفتاری داریم، چرا این‌ گونه فکر می ‌کنیم، چه چیزهایی را مسلم فرض می ‌کنیم یا به چه چیزهایی تکیه می ‌کنیم….وقتی جور دیگری دربارۀ خود بیندیشیم و بفهمیم که چه چیزی ما را «ما» می ‌کند، در واقع متوجه می ‌شویم که جور دیگری هم می ‌شود عمل کرد… تاریخ گفت‌وگوست و گفت‌وگو امکان تغییر را فراهم می‌کند»

مهم نیست که در کدام ‌یک از رشته‌های گوناگون علوم انسانی تحصیل کرده ایم؛ حتی مهم نیست که رشتۀ تحصیلی شما هیچ ارتباطی به علوم انسانی نداشته باشد، اما حتماً «تاریخ» بخوانید.

شاید فرورفتن لابلای صفحات پرشمار کتاب‌های قطور و اندیشیدن دربارۀ انسان‌ هایی که ـ در ظاهر ـ ارتباطی به ما و به دوران زندگی ما ندارند، کمی دشوار و حتی خسته ‌کننده و بیهوده به نظر برسد، اما این کار برای همۀ کسانی که به سرمایه ‌گذاری روی خود می ‌اندیشند، تجربۀ خوب و مفیدی خواهد بود. این چالش از آن چالش‌هایی است که شما را نمی ‌کُشد، بلکه قوی ‌ترتان می‌ کند؛ به افق نگاه‌ تان وسعت می ‌بخشد و شما را وادار به تأمل دربارۀ چیزهایی می‌ کند که تاکنون به آن‌ ها فکر نکرده بودید.

تاریخ در ساده ‌ترین ـ و شاید درست ‌ترین ـ تعریف «نقل و روایت کارهای مردمانی است که پیش از ما زندگی کرده‌اند» و این یعنی «تاریخ شرح وقایع گذشته است». یادم هست که این تعریف کوتاه را سال ‌ها پیش در نخستین صفحات کتاب هفت جلدی «تاریخ آلبر ماله» خوانده و حفظ کرده بودم و هنوز هم برای معرفی تاریخ به آن استناد می ‌کنم ـ یا به عبارت درست‌ تر به آن پناه می‌ برم. تعاریف دیگری هم از «تاریخ» هست که برخی از آن‌ها قدیمی‌ تر و برخی دیگر هم از آن جدیدترند، اما به نظرم برای حرف‌ هایی که در ادامۀ این یادداشت گفته می ‌شود، همین تعریف آلبر ماله کافی است. همین اندازه که تاریخ را دانشی برای درنگ دربارۀ گذشته و شناخت زندگی پیشینیان ببینیم، برای ورود به بحث اصلی ما کفایت می ‌کند.

بعد از عبور از آلبر ماله و پذیرش تعریف او از تاریخ، به نویسنده‌ای به نام جان ح آرنولد[2] می ‌رسیم. او متخصص تاریخ قرون وسطی و فرهنگ دینی آن عصر محسوب می ‌شود و آثاری هم در زمینۀ تاریخنویسی و اهمیت تاریخ نوشته است. آرنولد در کتابی کوچک با عنوان «تاریخ[3]» می ‌نویسد: «مطالعۀ تاریخ الزاماً مستلزم کنده شدن از بستر حال و کندوکاو در دنیایی دیگر است. این امر قطعاً ما را از زندگی و بسترهای خودمان آگاهتر می ‌کند». چرا وی چنین سخنی را به میان می‌آورد؟ زیرا «مشاهدۀ اینکه مردم در گذشته چقدر متفاوت رفتار می ‌کرده‌اند به ما این امکان را می‌دهد که فکر کنیم خودمان چه رفتاری داریم، چرا این ‌گونه فکر می‌ کنیم، چه چیزهایی را مسلم فرض می‌ کنیم یا به چه چیزهایی تکیه می‌ کنیم».

آرنولد برای دفاع از این ادعای خود اضافه می ‌کند: «وقتی جور دیگری در بارۀ خود بیاندیشیم و بفهمیم که چه چیزی ما را «ما» می ‌کند، در واقع متوجه می‌شویم که جور دیگری هم می‌شود عمل کرد… تاریخ گفت وگوست و گفت‌و گو امکان تغییر را فراهم می‌ کند». در این ‌جا منظور او از گفت‌ وگو با چیزی که اغلب ما در ذهن خودمان داریم متفاوت است؛ منظور او گفت‌ وگو میان دو فرد عادی یا دو انسان نیست. وی می ‌گوید تاریخ «گفت ‌وگویی میان گذشته و حال» است؛ «میان آنچه واقعاً [در گذشته] رخ داده و آنچه قرار است بعداً رخ دهد». همچنین بار دیگر بر ادعای خود تأکید می ‌کند که «گفت ‌وگو مهم است، چون امکان تغییر شرایط و اوضاع را ایجاد می‌کند».

از نگاه آرنولد مطالعۀ عمیق تاریخ و شناخت گذشته، پشتوانۀ ما را برای انتقاد به کج روی ‌ها و خطاهای دوران معاصر تقویت می ‌کند و امکان مواجهۀ درست و منطقی با چیزهای نیازمند تغییر را فراهم می‌ سازد. «آنگاه که با جزم‌ اندیشی و تعصب به ما می‌ گویند «این تنها روال ممکن است» یا «تا بوده همین بوده»، تاریخ به ما امکان می ‌دهد که به این حرف اشکال بگیریم و بگوییم همواره روال ‌های فراوان و نیز انواع فراوانی از بودن وجود داشته است»؛ و این همان رازی است که تاریخ را به دانشی بی ‌مانند تبدیل می ‌کند؛ زیرا «تاریخ به ما ابزار مخالفت می‌ دهد»؛ مخالفت با رویه‌ های نادرست و مسیرهای پرهزینه و تمام چیزهای دیگری که به اصلاح و ترمیم نیاز دارند. این مخالفت با نادرستی می‌ تواند نخستین گام رو به جلو از طرف ما برای تغییر باشد[4].

پانویس:

[1] – سید مرتضی میرحسینی. مطالعۀ عمیق تاریخ و شناخت گذشته، پشتوانۀ ما را برای انتقاد به کج روی ‌ها و خطاها تقویت می ‌کند. منتشر شده در:

http://bordar-ensani.ir/مطالعۀ-تاریخ-و-شکل‌گیری-امکان-تغی/

[1] – John H. Arnold

[1] – History

[1] – کتاب «تاریخ» نوشتۀ جان ایچ آرنولد به همت نشر ماهی و با ترجمۀ احمد رضا تقاء در بازار کتاب ایران موجود است و کتاب «تاریخ آلبر ماله» نیز سال‌ها پیش به کوشش جمعی از مترجمان به زبان فارسی ترجمه شد.

کالا 001149

احمد شه وری. تاریخ سیاسی و فرهنگی دولت هخامنشیان. 1396.540 صفحه. شابک: 978-600-04-9273-1
این کتاب را می توانید بصورت PDF به بهای 10 دلار امریکا از طریق پرداخت به PayPal به نام a_shahvary@yahoo.com خریداری نمایید.

نگاهی نو به تاریخ ایران 17

دین و آیین هخامنشیان
با وجود دستاوردهای حاصل از مطالعات ژرف و مداوم در رشته‌ های باستان ‌شناسی، زبان ‌شناسی تطبیقی، زبان‌شناسی تاریخی مردم ‌شناسی و تاریخ و غیره هنوز در مورد آیین و مذهب ایرانیان در زمان هخامنشیان اختلاف نظر وجود دارد[1].

نظریه‌ های متفاوت پژوهشگران
با تمام کوشش‌ ها و تحقیقات و مباحثاتی که تاکنون انجام شده، به شیوه‌ ای راستین آشکار نشده‌ است که دین ایرانیان در زمان هخامنشیان چه دینی بوده‌ است. هر یک از دانشمندان برای خود دلایلی یاد کرده و جهت صحت و اثبات دلایل مستنداتی بشرح زیر آورده‌ اند[2] .

1- کسانی که عقیده ندارند دین ایرانیان در زمان هخامنشیان زرتشتی بوده است:

آرتور کریستن سن:
در آثار کریستن سن تغییر عقیدۀ او در مورد آیین هخامنشیان دیده می شود. کریستن سن نخست هخامنشیان را زرتشتی می‌ دانسته ‌است و در کتاب مزداپرستی در ایران قدیم آورده‌ است که «قبایل ایرانی که آیین زرتشت را پذیرفته بودند، در اراضی ایران پراکنده شدند و چون مشرق و مغرب این کشور را صحاری مرکزی آن از یکدیگر جدا می سازد، قبایل ماد و پارس که به جانب مغرب پیش آمده بودند تقریباً از نظر همکیشان خود، که در مشرق باقی مانده بودند، از نظر محو شدند. تکلم به زبانی که تقریباً نزدیک به زبان زرتشت باشد، خاص مردم مشرق بود و در همین قسمت است که دین زرتشت بیشتر زنده مانده بود[3]». بعدها کریستن سن نظریه قبلی خود را رها کرده و نوشت: قبول این نظریه که کیش زرتشتی پیش از مهاجرت بزرگ قبایل ایرانی منتشر شده، و مادها و پارسیان هنگامی که در نیمۀ اول قرن نهم پ م[زمان را قاتی/قاطی کرده است: مادها از 720 پ م قراتر نمی روند و آغاز پادشاهی هخامنشیان نیز نیمه دوم سده ششم پ م است] یا دیرتر شروع به حرکت به طرف ممالک غرب کرده بودند دین زرتشتی داشتند و بعدها در نتیجه دوری قبایل از یکدیگر صورت ‌های متفاوت دین زرتشتی در تکامل است از نظر اینکه زمان زرتشت را زمانی مؤخر از هزار سال پ م دانسته می شود، مشکل است. اکنون نظریه بنونیست قانع کننده ‌تر به نظر می آید. آیین هخامنشیان زرتشتی نیست بلکه آیین قدیم ایرانی است[4].

بنونیست:
کتاب، دین ایرانی، بنونیست در زرتشتی ندانستن هخامنشیان پیشروی دیگر محققان بوده ‌است. بنونیست بر این است که با توجه به روایات مورخان یونانی و سنگ ‌نبشته‌ های باقی مانده از زمان هخامنشیان هم از نظر باورها و عقاید و هم از نظر مراسم با آیین کهن ایرانی مطابقت دارد، آیینی که در ضمن پرستش اهورامزدا، ایزدان متعدد و نیروهای طبیعت نیز پرستش می ‌شدند. این آیین به باورهای ودایی بیشتر از آیین زرتشت نزدیک است[5].

رومن گیرشمن
گیرشمن محقق و پژوهشگر تاریخ ایران براین نظر است که کیش هخامنشیان زرتشتی نبوده است[6].

عبدالحسین زرین کوب:
دوران هخامنشی نه مغان دین زرتشتی داشتند و نه خانوادۀ سلطنتی و با توجه به نقشی که مغان در اجرای مراسم مذهبی پارسی‌ ها داشتند و با در نظر گرفتن این نکته که آیین خاندان هخامنشی ممکن نیست با عقاید طبقات عامه طوایف پارسی مغایرت واقعی داشته ‌باشد، پیداست که در این ادوار هنوز دین زرتشتی در بین پارسی‌ ها نفوذ نداشته‌ است[7] .

گئو ویدن ‌گرن:
محقق وپژوهشگر تاریخ ادیان در ایران براین نظر است که کیش هخامنشیان زرتشتی نبوده است[8].

هنریک ساموئل نیبرگ:
نظر نیبرگ این است که در ساخت‌های بنیادین آیین هخامنشیان هیچ ‌یک از ویژگی‌ های اساسی آیین زرتشت دیده‌ نمی شود[9].

2- کسانی که عقیده دارند دین شاهان هخامنشی زرتشتی بوده است:

آلبرت اومستد، ایلیا گرشویچ[10] و جرج کامرون:
اومستد دید سنتی را که زمان زندگی زرتشت ما بین سال‌های 66۰ تا 5۸۲ پ م بوده را، قبول دارد و پدر داریوش یکم، ویشتاسپ را همان کوی ویشتاسپ پشتیبان زرتشت می ‌پندارد[11].

دیاکونوف:
تأکید دارد که پادشاهان هخامنشی پیرو اوستای نو بودند[12].

زیهنر[13]، لومل[14] و ماریان موله
معتقدند که شاهان هخامنشی بر دین زرتشتی بوده اند. اما اینها بر این باورند که دین هخامنشیان در این زمان شکل تغییر یافته‌ ای از دین زرتشتی بوده ‌است[15].

محمد داندامایف[16] و مری بویس:
این دو به تفکیک دقیق تعالیم گات‌ها یعنی آموزه‌ های خود زرتشت با اوستای نو و حتی آیین کهن آریایی اعتقادی ندارند و هخامنشیان را بطور کلی پیرو زرتشت می ‌داند[17].

واسیلی آبایف:
بر آن است که شاهان پس از داریوش به دین زرتشت باور داشتند[18].

ویل دورانت:
ویل دورانت این دید سنتی را که زمان زندگی زرتشت ما بین سال‌های 66۰ تا 5۸۲ پ م بوده را، قبول دارد و پدر داریوش یکم، ویشتاسپ را همان کوی ویشتاسپ پشتیبان زرتشت می‌پندارد[19].

هرتسفلد:
هرتسفلد در کتاب «زرتشت و جهان او»، شاهان نخستین هخامنشی را پیرو زرتشت نمی ‌داند[20].

یوهانس هرتل:
این دید سنتی را که زمان زندگی زرتشت مابین سال‌های 66۰ تا 5۸۲ پ م بوده را، قبول دارد و پدر داریوش یکم، ویشتاسپ را همان کوی ویشتاسپ پشتیبان زرتشت می‌پندارد[21]. او نوشته است: در دورۀ ویشتاسپ هخامنشی زرتشت با آیین تازۀ خود ظهور کرد و داریوش قهرمان کیش جدید شد و جنگ او با گئومات مغ تنها صورت جنگی سیاسی نداشت بلکه جنگی مذهبی میان نو مذهبان زرتشتی با مغان مادی نیز بود[22].

3- محققانی که نظر قطعی ندارند:

جیمز هوپ مولتن[23] و ریچارد نلسون فرای:
عقیده دارند تعیین دین پادشاهان پارسی در زمان هخامنشیان بسیار دشوار است و در این باره جز استنباط‌های کلی و غیرقطعی کاری نمی توان کرد[24].

ژاک دوشن گیمن:
در نظرات او گفتار ضد و نقیض دیده می شود. در جایی او دین هخامنشیان را شکل تغییر یافته‌ ای از دین زرتشتی دانسته‌ است[25] .

هنریک ساموئل نیبرگ می‌نویسد، زمینۀ بنیادین دین هخامنشیان، آیین کهن آریایی است. اما در دین آنها نو آفرینی در آیین کهن دیده می شود و دین آنان چیزی نو در تاریخ دین ایرانی و آریایی است. این سومین سازمان دینی بزرگ در کنار دین میترا و دین مغان مادی قبل از گسترش دین زرتشت است، روح این دین بیش از همه به دین میترا نزدیک بود. از خصوصیات آن اینست که هیچ روح پیغمبرانه‌ ای به هر گونه که مفهوم پیغمبر را تصور کنیم، تأثیر خود را در این دین بجای نگذاشته‌ است. این دین یک دین سیاسی است که از سوی شاهان بزرگ و برای شاهان بزرگ آفریده شده ‌است. مفهوم ‌های بنیادین این دین بدین صورت باز شناخته می شوند که اهورامزدا خدای آسمانی بر همه چیز توانا و دانا و آفرینندۀ آسمان و زمین به صورت خداوند یگانه و برتر از همۀ خدایان دیگر قرار گرفته ‌است. شاهنشاه نمایندۀ پیدای اهورامزدا در روی زمین است. این دین دارای پیشگوی و غیبگوی و سحر و جادوی ویژۀ خود بود اما از نظر ورزش‌ های مربوط به حالت خلسه بدون تردید جای چندانی نداشت. تحریکات غیرعادی و پرواز روان که انسان چندان با رغبت دست از آنها نمی کشد، در یک هستی ساده جستجو می‌ شد[26].
صفت مزدیسنه (مزداپرستی) که در پاپیروس‌های آرامی زمان هخامنشی آمده دلیلی بر زرتشتی بودن هخامنشیان نمی تواند باشد چنانکه ذکر نام اهورامزدا در سنگ نبشته‌ ها نیز دلیلی برای این امر محسوب نمی شود. در سنگ‌ نبشته‌ های هخامنشی نه تنها به زرتشت بلکه به هیچ مطلب دیگری که بتواند این سنگ نبشته‌ ها را رنگ زرتشتی دهد، اشاره نشده ‌است[27]. در ساخت‌ های بنیادین دین هخامنشیان یک اصطلاح ویژه محفل زرتشت هم وجود ندارد، اندیشه ‌های وِیژه از گونۀ گات‌ها هم وجود ندارد، یک باور و یا کاربرد ویژۀ دین زرتشتی نیز وجود ندارد[28].

وجوه جدایی دین هخامنشیان از دین زرتشت
در نوشته‌ های بازمانده از هخامنشیان مطلقاً هیچ نامی از زرتشت برده نشده و این اعجاب ‌آور است که مردمی که تحت آیین پیامبری زندگی می کنند کوچکترین نامی از پیامبر‌شان در آثارشان نباشد.
نه در سنگ نبشته‌ ها نه در لوحه‌ ها و نه در نوشته ‌های تاریخ نویسان باستانی از اوستا به عنوان کتاب آسمانی هخامنشیان یاد نرفته و به تعالیم آن اشاره نشده‌ است.
بنابر نوشته‌ های گات ها، زرتشت یکتاپرستی را ترویج می ‌کرده ‌است درصورتی که در آثار بجا مانده از دورۀ هخامنشی از خدایان متعدد سخن رفته ‌است.
زرتشت انجام قربانی را در مراسم مذهبی منع کرده ‌است در صورتی که در بین هخامنشیان قربانی کردن برای خدایان رایج بوده ‌است.
زرتشت نوشیدن ماده‌ ای سکرآور به نام هوم را منع کرده بوده‌ است در صورتی که بکار بردن هوم در مراسم مذهبی هخامنشیان رواج داشته‌ است.
بنابر اصول مسلم آیین زرتشت دفن مردگان در خاک و آلودن خاک در طول تاریخ این مذهب ممنوع بوده ‌است ولی مردم و شاهان هخامنشی مردگان خود را گورهای فردی و خانوادگی دفن می ‌کردند و به همین علت است که آرامگاه‌ های شاهان هخامنشی برجا مانده ولی کوچکترین اثری از آرامگاه‌ های شاهان ساسانی که بدون شک زرتشتی بوده ‌اند، برجا نمانده ‌است.
بین نام‌ های شاهان هخامنشی و اساتیر دین زرتشتی هیچ رابطه‌ ای وجود ندارد تنها نام ویشتاسپ، پدر داریوش یکم با نام حامی زرتشت یکسان است که این را نیز به متداول بودن نام ویشتاسپ در بین ایرانیان می ‌توان ارتباط داد.
نامی از نام‌ های اوستایی در کتیبه‌ ها و الواح پارسی و ایلامی برده نمی ‌شود به همین علت معلوم است که آیین‌ ها و جشن‌ ها و اعمال مذهبی آنان به غیر از زرتشتیان بوده است با تمام سعیی که شده، هنوز ثابت نشده که گاه‌شماری اوستایی نو در زمان هخامنشیان رواج داشته‌ است.
از اصطلاحات ویژه زرتشتی مانند امشاسپندان، سپنته مینو و انگره مینو و دیگر عبارات در ادبیات بکار رفته در کتیبه‌ ها و لوح‌های هخامنشیان اثری دیده نمی شود.
در توصیفی هم که هرودت و همچنین مورخان یونانی دورۀ هخامنشی از دین هخامنشیان کرده‌ اند، هیچ اشاره‌ ای بر زرتشتی بودن هخامنشیان نشده‌ است[29].

عقاید مشترک بین آیین هخامنشیان و آیین مزدیسنا
اشتراک در نام اهورامزدا به عنوان معبود در هر دو آیین.
اشتراک در نام مهر و ناهید که در آیین هخامنشیان به عنوان ایزد و در آیین مزدیسنا به عنوان فرشتگان از آنها یاد شده‌ است.
پرستش و نیایش آتش و بر پا کردن آتشکده
باور به ارته یا اشا[30].
اشتراک در نگرش در مورد آفرینش. در سنگ ‌نبشته‌ های هخامنشی؛ آفرینش به صورت گام به گام است که قابل تطبیق با گاهنبار در آیین مزدیسنا است[31].
البته بعدها زرتشت در دولت هخامنشی نیز نفوذ قابل ملاحظه‌ ای پیدا کرد، هرچند به صراحت نمی توان گفت که دین دولت هخامنشی، زرتشتی بود، اما با توجه به اینکه خدای بزرگ شاهان هخامنشی، که در کتیبه‌ ها ذکر آن آمده است، همان اهورمزدای دین زرتشت است می توان به این نتیجه رسید که در آن دوره گونه‌ ای از اعتقادات مزدیسنی در دربار هخامنشی رواج داشته است، هر چند خدایان دیگری نظیر «مهر» و «ناهید» هم مقبولیت عام داشته ‌اند.
از منابع مکتوب بر جای مانده از شاهان هخامنشی به ویژه داریوش اول، می‌ توان به روشنی به اعتقاد آنها پی برد. داریوش پادشاهی خود را مرهون لطف و عنایت «اهورمزدا» می ‌داند و هر چه را برای نظم و سامان ممالک تحت انقیاد خویش، انجام داده، به اراده او منسوب می ‌کند و او را خدای بزرگ خطاب می ‌کند و می‌ گوید: «اهورمزدا بزرگ است آنکه بزرگترین خدایان است او ـ داریوش شاه ـ‌ را آفرید، و به وی شهریاری را اعطا کرد به خواست و اراده اهورمزدا داریوش شاه است[32]». در جای دیگر می گوید: «خدای بزرگ است اهورمزدا که این زمین را آفرید که آسمان را آفرید که مردم (انسان) را آفرید که شادی را آفرید برای مردمان که داریوش شاه را به حکومت رسانید[33]».
با زوال قدرت دولت هخامنشی، سرزمین ایران مورد هجوم اسکندر مقدونی و سپاه وی قرار گرفت. اسکندر که سعی در هلنی کردن جهان آن روزگار را داشت، با تصرف سرزمین ایران، یک امپراتوری وسیع، اما نه چندان پایداری را بنیان نهاد. او با ایجاد شهرک های بزرگ در کنار ولایات شرقی کوشید فرهنگ و زبان یونانی و همچنین مناسبات سیاسی و اقتصادی و اجتماعی یونانیان را در سرزمینهای شرقی رواج دهد، اما به سبب تفاوت عمیق میان اندیشه شرقی با نوع تفکر یونانی، حتی با وجود حکومت سلوکی، توفیقی در این باره حاصل نشد.
در اوایل دوره اشکانی هر چند یونانی مآبی در ایران، میان طبقات اشراف رواج داشت، اما با گسترش آیین مهر و همچنین دین زرتشتی و گردآوری متون اوستا، از نفوذ تفکر یونانی کاسته شد.
سرانجام در شاهنشاهی سلسله ساسانی، دین زرتشت علی ‌رغم گذشت سالیان دراز، به عنوان دین رسمی کشور شناخته شد. با اینهمه باید توجه داشت آنچه در دوره ساسانی به عنوان دین رسمی کشور مطرح گردید، با پیام زرتشت فاصله بسیار داشت. در این دوره صورت مسخ شده‌ ای از دیانت زرتشت، بدون‌ توجه به باطن دعوت پیامبر ایرانی بسط و گسترش یافت که خود ظهور جریاناتی مخالف دین رسمی و اقتدار موبدان زرتشتی را در پی آورد.
یکی از این جریانهای مربوط به اوایل دوره ساسانی و ظهور مانی بود. تعالیم مانی هر چند به سبب مخالفت موبدان زرتشتی در قلمرو نفوذ حکومت ساسانی تأثیر چندانی بر جای نگذاشت، اما با توسعه در آسیای میانه و بعدها در شمال افریقا و حتی اروپای مسیحی پیروان بسیار یافت[34].

پانویس:
[1]- گری، «هخامنشیان و دین زرتشت»، رشد آموزش تاریخ، ۲۲.
[2]- تاریخ مطالعات زرتشتی، ص ۲۰
[3]- کریستن سن، مزداپرستی در ایران قدیم، 55.
[4]- کریستن سن، کیانیان، ۹.
[5]- بنونیست، دین ایرانی، ص ۲۱ تا ۲3
[6]- گری، «هخامنشیان و دین زرتشت»، رشد آموزش تاریخ، ۲۲.
[7]- زرین‌کوب، تاریخ مردم ایران، ایران قبل از اسلام، صص ۱۹5 و ۱۹6.
[8]- گئو ویدن ‌گرن. «تاریخ مطالعات زرتشتی». ص ۲۰.
[9]- نیبرگ، دین‌های ایران باستان، ص 3۷۲.
[10]- تاریخ مطالعات زرتشتی، ص ۲۰.
[11]- گری، «هخامنشیان و دین زرتشت»، رشد آموزش تاریخ، ۲۲.
[12]- همان.
[13]- کتاب طلوع و غروب دین زرتشتی. تاریخ مطالعات زرتشتی، ص ۲۰.
[14]- تاریخ مطالعات زرتشتی، ص ۲۰.
[15]- همان، ص ۲۲
[16]- گری، «هخامنشیان و دین زرتشت»، رشد آموزش تاریخ، ص ۲۲.
[17]- همان
[18]- همان
[19]- تاریخ مطالعات زرتشتی، ص ۲۰.
[20]- همان
[21]- گری، «هخامنشیان و دین زرتشت»، رشد آموزش تاریخ، ۲۲.
[22]- کریستن سن، مزداپرستی در ایران قدیم، 34.
[23]- تاریخ مطالعات زرتشتی، ص ۲۰.
[24]- فرای، میراث باستانی ایران، ۱۸۹.
[25]- تاریخ مطالعات زرتشتی، ص ۲۰ (در کتاب‌های «زرتشت و جهان غرب» و «دین ایران قدیم»)
[26]- دین‌های ایران باستان، هنریک ساموئل نیبرگ، ص 3۷3
[27]- بنونیست، دین ایرانی، ص 3۱ تا 36
[28]- دین‌های ایران باستان، هنریک ساموئل نیبرگ، ص 3۷۲
[29]- ذکاء، یحیی، مجلۀ بخارا، آذر ۱3۷۷، شمارۀ 3، عنوان مقاله: آیا هخامنشیان زرتشتی بوده‌اند؟ ص ۲6 و ۲۷
[30]- ذکاء، یحیی، مجلۀ هنر و مردم، شمارۀ ۱۲4 و ۱۲5، عنوان مقاله: پرتوی نوین بر دین هخامنشیان ص ۱4 تا ۲۱، بهمن و اسفند ۱35۱
[31]- صفایی، یزدان، دو هفته نامه امرداد، شمارۀ ۲۹۰، عنوان مقاله: آفرینش گام به گام در سنگ نبشته‌های هخامنشی ص 5، ۱3۹۱
[32]- کتیبه داریوش در تخت جمشید Kent R. G: Old Persian, New
[33]- ز روز بلاست بر سر گرفت‌… کتیبه داریوش در شوش
[34] http: //www. iranembassy. de/fa

کالا 001150

احمد شه وری. اسکندر در تخت جمشید . 1393. 217 صفحه. شابک: 6-9236-04-600-978 

این کتاب را می توانید بصورت PDF به بهای 4 دلار امریکا از طریق پرداخت به PayPal به نام  a_shahvary@yahoo.com خریداری نمایید.

نگاهی نو به تاریخ ایران 16

465 ( 27 فروردین/ 16 آوریل)

اردشیر یکم تخت جمشید را پایتخت ایران قرار داد.

356

جنگی در یونان در گرفت که ان را جنگ مقدس نامیده اند و همین جنگ است که آغاز دوگانگی بین شهرهای یونان و جنگ های آتن و اسپارت شمرده می شود. 

– اسکندر در ماه ژوئیه این سال در پلا متولد شد.

338

یونانیان از اسکندر و پدرش شکست خوردند و بدین ترتیب دوره حکومت افتخار آمیز و آزادی کهن یونان سر آمد. بسیاری از آنان، به خصوص مردم تب جرئت یافتند با اسکندر درآویزند اما سرانجام به بردگی و نابودی در آمدند.

336

داریوش سوم بر تخت نشست.

– فیلیپ در جنگ با آتن پیروز شد و با گرفتن عنوان سپهسالار کل یونان و اختیارات بسیار، لشکری روانه اسیا کرد.

– اسکندر پس از قتل فیلیپ بدست رییس محافظانش در بیست سالگی بر تخت نشست.

333

«مِم نُن/مِمنُن»  سردار یونانی داریوش سوم برآن بود جنگ را به هر ترتیب که باشد به مقدونیه بکشاند و در همین رابطه  قسمتی از جزایر میان آسیا و اروپا را تسخیر کرد، اما هنگامی که نزدیک بود اسکندر را به وحشت اندازد و به مقدونیه بازگرداند، ناگهان درگذشت.

331 (آذر)

اسکندر مقدونی وارد تخت جمشید شد.

331 (بهمن / فوریه)

اسکندر بظاهر تحت اغوای یک روسپی با نام تاییس ولی در باطن عامداً، تخت جمشید، مظهر تاریخ و تمدن ایران را طعمه حریق ساخت.

330 (تیر)

داریوش سوم بر اثر ضرباتی که سردارانش بر وی وارد ساختند درگذشت و با مرگ او، دودمان هخامنشیان در ایران برچیده شد..

328

در جنگ میان اریگیوس و ساتی برزن، اریگیوس ضربتی بصورت ساتی برزن زد و او را بزمین افکند و تزلزل در سپاه هرات افتاد. ساتی برزن کلاهخود خود را از زمین برداشت و اریگیوس را بجنگ تن بتن طلبید. دو مرد جنگجو داد مردی بدادند. سرانجام ساتی برزن بر زمین افتاد و اریگیوس اسلحه و لباس او را بعلامت پیروزی به باختر نزد اسکندر مقدونی برد[1].

325

در برگشت از هند، ازمکران و بلوچستان عبور کرد و بعلت سختی راهها تلفات بسیار داد اما سرانجام به کرمان رسید.

– اسکندر وارد شوش شد و در آنجا برسین  دختر داریوش را گرفت  بعضی تاریخ نویسان اسم این شاهزاده خانم را استاتیرا نوشته اند وسرداران و صاحبمنصبان مقدونی او با 80 زن پارسی و مادی ازخانواده های درجه اول ازدواج کردند و جشنهای عروسی موافق آداب ایرانیان برگزار گردید.

323

اسکندر پس از مرگ داریوش هفت سال زنده ماند و در این سال در بابل درگذشت.

علل سقوط هخامنشیان

فساد دربار شاهی

از زمانی که اردشیر دوم و اردشیر سوم خشونت و فساد را همچون وسیله‌ای برای نیل به قدرت بکار برده‌ بودند، امپراتوری هخامنشی در نزد عامهٔ رعایا به یک دستگاه تعدی و فشار تبدیل شده ‌بود که دیگر برای حفظ آن تقریباً هیچکس حاضر نبود، حیات خود را به خطر بیندازد. صلح طلبی های کورُش بزرگ مدت‌ ها پیش جای خود را به تعصب و تجاوز داده بود و دیگر در نزد اقوام تابع که در معرض خطر بودند، علاقه‌ای به حفظ پیوند با امپراتوری باقی نمانده بود.

قتل خواجه باگواس توسط داریوش سوم باعث طغیانی در مصر شد که داریوش سوم آن را فرو نشاند.

نبرد گرانیک

در بهار سال 334پ م  اسکندر از بغاز داردانل گذشت و وارد آسیای کوچک شد و در کنار رود گرانیکوس که آنسوی تنگهٔ داردانل به دریای مرمره می ‌ریزد، اولین تلاقی جدی بین دو سپاه ایران و اسکندر بنام نبرد گرانیک رخ داد.

مِمنُن سردار یونانی که در سپاه ایران بود عقیده داشت که سپاه ایران در مقابل سپاه اسکندر کم کم عقب نشینی کند و در راه هرچه آذوقه و آب هست را از بین ببرد و دولت هخامنشی با نیروی دریایی قوی خود عرصه را در اروپا بر مقدونی تنگ کند اما فرمانده سپاه ایران از روی تعصب و نادانی این عقیده را بر خلاف نام جنگی ایرانی ها دید و آن را رد کرد. سپاه  ایران در اینجا مرکب بود از بیست هزار نفر سواره نظام و بیست هزار نفر پیاده نظام اجیر کرده یونانی. سواره نظام ایران در صفوف مقدم جا گرفت و سپاهیان یونانی در ذخیره ماندند. در ابتدا چنین به نظر می آمد که پیروزی از آن سپاه ایران است زیرا تیراندازان ماهر ایرانی تلفات زیادی به سپاه دشمن زدند اما سپاهیان اسکندر به هر زحمتی خود را از گرانیک رد کرده و بی پروا به صفوف سپاه ایرانی زدند حتی خود اسکندر هم در میان آنها خود را به سپاه ایرانی زد. در حین این نبرد و یک برخورد تن به تن خود اسکندر، به زحمت از آسیب زوبین مهرداد، داماد داریوش، جان بدر برد که برادر مهرداد، برای انتقام مرگ برادرش با شمشیر به اسکندر حمله کرد که اگر کلیتوس دوست اسکندر، در اینجا دست ضارب را از شانه قطع نکرده بود، زندگی اسکندر در خطر قطعی بود. بعد از اینکه مهرداد کشته شد سپاه ایرانی متزلزل شد و فرار کردند ولی اسکندر به تعقیب آنها نرفت. بلکه به سپاهیان یونانی که در سپاه ایران خدمت می ‌کردند و در در این جنگ، در قسمت ذخیره بودند، تاخت و به استثنای دو هزار نفری که اسیر گردیدند، همهٔ این یونانیان به دست سپاه اسکندر کشته شدند.

پس از این فتح اسکندر اعلام کرد که تمام شهرهای یونانی از بند ایران آزادند و شهرهای یونانی‌ نشین این ناحیه، غالباً وی را همچون رهاننده‌ای تلقی کردند و به آسانی دروازه‌های خود را بر روی او گشودند اما دو شهر به فرماندهی ارُن تُبات و مِمنُن تسلیم نشدند و مقاومت کردند که سرانجام هم مغلوب اسکندر گردیدند و مردمانش به بردن گی کشیده شدند.

مِمنُن خود را از طرف دریا به کشتی های ایرانی رساند و در اروپا چنان مقدونی ها را درهم کوبید که دربار ایران امیدوار شد به اینکه جنگ را به اروپا بکشاند اما از بخت بد مِمنُن که وجودش در این زمان بسیار لازم بود در همین زمان درگذشت.

لشکر اسکندر هنگام گذشتن از آسیای کوچک به سوریه باید از چند تنگه بسیار باریک عبور می کرد که داریوش سوم می توانست با سپاه اندکی تلفات بسیاری به سپاه اسکندر بزند و مدت ها اسکندر را معطل کند اما در این زمان داریوش به روش های قدیم و گردآوری سپاه عظیم مشغول بود و یکی از فرماندهان زبده از   داریوش انتقاد کرد و عقیده داشت که با سپاهی کم ولی کارآزموده می توان اسکندر را شکست داد اما داریوش توجهی نکرد و سپاه اسکندر همچنان پیش می آمد.

نبرد ایسوس

بعد از پیروزی در نبرد گرانیک اسکندر به آسانی توانست سایر ولایات آسیای کوچک را یک به یک تسخیر کند و تا نزدیک به سوریه به سرعت پیش برود. فقط در حوالی شهر کوچک ایسوس در سوریه بود که لشکر وی برای ورود به خاک سوریه با مقاومت تازه‌ای مواجه شد.

داریوش انتظار ورود لشکر اسکندر را داشت و نقشه ایی بیهوده در سر داشت که باز هم مانع از نتیجه گرفتن سپاه ایران شد. بعد از اینکه سپاه اسکندر از تنگه اَمان گذشته و به طرف سوریه حرکت کرد داریوش از کوههای امان عبور کرد و پشت سر سپاه اسکندر اردو زد.

زمانی که این خبر پخش شد در همه جا شادیهایی به وجود آمد زیرا همه می پنداشتند که رابطه اسکندر با مقدونیه قطع شده و شکست سپاه اسکندر حتمی است. اما اسکندر با شنیدن این خبر با لشکر خود برگشت و بی پروا به سپاه ایران زدند. داریوش که عنوان فرماندهی سپاه را هم خود، برعهده گرفته‌ بود، نتوانسته ‌بود این نکته را درک کند که کثرت و تنوع سپاه او ممکن است در جنگ با یک سپاه منظم و محدود و در تنگنایی بین کوه و دریا دست و پا گیر باشد و چنان جای نامناسبی را برای نبرد انتخاب کرده بودند که سواره نظام ایران، میدان عمل نیافت. کم مانده بود که خود داریوش در هنگام نبرد اسیر شود ولی ایرانی‌ها خیلی فداکاری کرده نگذاشتند، اسکندر به شاه برسد و او فرصت یافته، بر اسب نشسته فرار کرد. یکی از سردارهای اسکندر، چادرهای داریوش را که خانواده داریوش  شامل مادر و زن و دختر و خواهر او در آن بودند، همراه با غنائم فراوان تصرف کرد.

بعد از این شکست داریوش به اسکندر تقاضای صلح داد و شرایط صلح، پرداخت غرامت از طرف ایران و ازدواج با خانوادهٔ سلطنتی ایران و واگذاری آسیای کوچک به اسکندر بود و درازای این گذشت‌ها از اسکندر خواسته شده‌ بود که خانوادهٔ داریوش را مسترد دارد. این شرایط را اسکندر نپذیرفت.

بعد از آن اسکندر به طرف سوریه رفت اما شهرهای صور و غزه با او جنگیدند و مدتی او را معطل کردند. گرفتن هر خانه از این دو شهر برای اسکندر مانند گرفتن یک قلعه بود با این وجود با زحمات بسیار این دو شهر را هم گرفت. غزه نیز که دروازهٔ آسیا محسوب می ‌شد آنقدر در برابر فاتح مقاومت نشان داد تا تمام مردانش کشته شدند و زنانش به دست سربازان اسکندر افتادند. سپس اسکندر به مصر رفت و مصریان او را با آغوش باز پذیرفتند.

نبرد گوگامل

از مصر اسکندر به طرف فرات حرکت کرد و از رود مزبور گذشت و وارد میانرودان شد. قبل از این در سال 33۲ پ م، همسر داریوش، استاتیرای دوم، در اسارت  در اثر زایمان درگذشت. و داریوش در این زمان در یک حالت یأس و درماندگی، به سبب اسارت خانواده‌اش در درست اسکندر فرو رفته بود. داریوش بجای هرگونه مجاهدهٔ جدی در جهت جلوگیری از پیشرفت یونانی‌ها، در میانرودان آنسوی دجله منتظر اسکندر شد و جنگی را که می بایست جنگ سرنوشت باشد، به داخل ایران کشاند. هنگام عبور لشکر اسکندر از فرات و ورود آن به گوگامل داریوش فرصتهایی زیادی داشت. اولا جلگه میانرودان برای عملیات سواره نظام ایرانی بسیار مساعد بود و می توانست آسیب های جدی به لشکر اسکندر بزند و حرکت آنها را مختل کند همانطور که بعد ها اشکانیان با همین روش لشکر رومی را بیچاره کردند و فاتح شدند. دوماً آب دجله در این زمان تند بود و عبور از آن مشکل بود و سپاه ایران می توانست به راحتی با تکیه بر تیراندازان ماهرش بسیاری از مقدونی ها را بکشند و مانع عبورشان از دجله شوند.

در سال 33۱ پ م، در نبرد گوگامل اسکندر برای سومین بار با سپاه داریوش برخورد. وقتی جنگ در گرفت کثرت سپاه ایران در ابتدا باعث وحشت و دغدغهٔ اسکندر شد و به نظر می آمد که این بار ایرانیها فاتح می شوند اما اسکندر که پافشاری ایرانیان را دید، حمله را به جایی کشاند که داریوش در آنجا بود. داریوش باز فرار کرد و فرار او، باعث فرار قسمتی از قشون گردید و بابل بلافاصله به دست اسکندر افتاد. ورود اسکندر به بابل به سبب لطمه‌ هایی که در دورهٔ خشایارشا به معابد بابل وارد شده بود نزد کاهنان و عامه با خوشحالی تلقی شد.

فتح شوش و پارسه

بدنبال پیروز شدن در گوگامل، اسکندر بعد از مدتی استراحت در بابل قصد فتح شوش و تخت جمشید را کرد. فتح شوش پایتخت زمستانی هخامنشیان، بیست روز بعد میسر شد. اسکندر به دنبال تسخیر پایتخت دیگر داریوش پارسه که بقول دیودور مؤرخ، در زیر آفتاب شهری ثروتمندتر از آن نبود بلافاصله راه سرزمین پارس را پیش گرفت.

پس از فرار داریوش و سقوط شوش مقاومت در مقابل این بیگانه بیفایده بنظر می رسید، با این ‌وجود در مسیر عبوری اسکندر به پارسه، یک سردار پارسی به نام آریوبرزن در مقابل او مقاومتی جسورانه و شدید، در تنگه‌ای که موسوم به دربند پارس است، از خود نشان داد. او باعث شد که اسکندر نتواند از این تنگه به آسانی بگذرد. سپاه اسکندر مجبور شدند، به همان ترتیبی که ایرانی‌ها در جنگ ترموپیل اقدام کرده بودند، عمل کرده و از پشت سر ایرانی‌هایی که تنگه را بسته بودند، به آنها حمله کرده و راه را باز کند. بطوریکه می نویسند دفاع آریوبرزن، یگانه مدافعهٔ صحیح و درستی بوده که ایران در آن زمان، بعمل آورد. اسکندر با وجود مخالفت دیگران پارسه را در آتش کینه سوزاند که بعد ها از کار خود پشیمان شد  و مقدونی های حرامی از اینکه شهری به عظمت پارسه بر دست پادشاه آنها نابود گشت، شرمسار شدند.

قتل داریوش سوم

در سال 33۰ پ م، داریوش با وجود شکستهای پی در پی هنوز مأیوس نشده و درصدد بود قشون جدیدی در ماد تجهیز کند و یکچند در اکباتان ماند اما وقتی اسکندر در تعقیب داریوش از پارس راه ماد را پیش گرفت و داریوش نیز برای تجهیز سپاه توفیقی نیافت. با بسوس ساتراپ باختر که خویشاوند داریوش سوم محسوب می شد و عده ای از بزرگان پارس، از جانب ری به ولایت باختر عزیمت کردند. در حدود دامغان بسوس، که از آمدن اسکندر مطلع شده بود، شاه را به قصد کشتن، زخم مهلکی زد و به سوی باختر گریخت و خود را اردشیر پنجم، شاه ایران خواند. اسکندر وقتی به بالین داریوش رسید او از آن زخم‌ها فوت کرده بود و فاتح جسد او را با تأثر و احترام به پارس فرستاد. با مرگ داریوش امپراتوری هخامنشیان  بعد از ۲3۰ سال منقرض شد[2].  

پانویس:

1- لطفاً مراجعه نمایید به پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ج2، صص 1379، 1432، 1652، 1655 و 1684 تا 1689.

-2http://tamadonema. ir/داریوش-سوم-و-انقراض-هخامنشیان

کالا 001151

احمد شه وری. تاریخ ایران از آغاز تا تشکیل دولت ایلام . 1393. 185 صفحه. شابک: 978-1477635179
این کتاب را می توانید بصورت PDF به بهای 3 دلار امریکا از طریق پرداخت به PayPal به نام a_shahvary@yahoo.com خریداری نمایید.

نگاهی نو به تاریخ ایران 15

زنجیره رویدادها
5500
هرچند نخستین نمونه ‌های خطی کشف ‌شده در میانرودان قدمتی بیش از ۲5۰۰ سال پیش از میلاد را نشان نمی ‌دهند اما تاریخ نگاران جدید بر این باورند که با توجه به نام شهرها، رودها، شغل‌ها و دیگر مدارک به دست آمده، این منطقه نخستین بار بین سال ‌های 55۰۰ تا 4۰۰۰ پیش از میلاد توسط قومی غیرسامی که به زبان سومری سخن می ‌گفتند مسکونی شده‌است[1].
– در گذشته از دولت سومر یا «شنعار»، بعنوان دومین دولت در جهان، پس از کلده، نام برده می شد ولی اکنون محرز است که زمان تشکیل دولت سومر همزمان بوده است با تشکیل دولت ایلام. گفته اند که سومریان از نژاد سامی بودند و زمان شهر نشینی آنها را در هزاره چهارم و حدود سال 3500 پیش از میلاد ذکر می کنند. اما دولت سومر براساس اطلاعاتی که در دست است ظاهراً در آغاز هزاره سوم پیش از میلاد بوجود آمد.
– یکی از قدیمی ترین سکونت‌ گاه در تپه سیلک در نزدیکی کاشان وجود داشته است.

5300
– ساکنین اریدو کشاورزانی بودند که در حدود سال 5۳۰۰ پ. م. به منطقه میانرودان و خلیج فارس آمدند و باخود فرهنگی را آوردند که در کشاورزی مبتنی بر آبیاری پیشگام بود[2].

– دورهٔ عبید: در تمدن سومریان؛4۱۰۰-5۳۰۰ پ. م (نوسنگی باسفال تا مس ‌سنگی)

5000
در هزاره پنجم سکنه نجد ایران بیشتر ازطریق شکار زیست می کردند. از مطالعه آثار بدست آمده از حفاری هایی که درتپه سیلک کاشان انجام شده، چنین برمی آید که مردم این دوران هنوزبا طرز ساختن خانه آشنا نبوده اند و زیرآلونک هایی که از شاخه درختان می ساخته اند، زندگی می کردند. در پایان این دوره بوده که خانه ساختن در ایران با استفاده از چینه، یعنی قرار دادن سنگها در کنارهم و پوشاندن آنها با مخلوط آب و خاک، گِل، آغازشده است[3].
– اسکلت انسانی در منطقه مولوی در شهر تهران مربوط به هزاره پنجم پ م کشف شده است.

4500
در کاوش های باستان شناسی در تپه حاجی فیروز نقده یک ظرف شراب خوری به عنوان نخستین وسیله شراب سازی موجود در دوران نوسنگی مربوط به این دوره یافت شده است.

4300
براساس اطلاعات بدست داده شده توسط هنری راولینسن، قدمت شهر اور و دولت کلده به 43 سده پیش از میلاد می رسد. کلدانیها شاید اولین کسانی بوده باشند که چراغ تمدن و شهرنشینی را درمیانرودان برافروختند. انها ماه پرست بودند و برجی شبیه برج بابل هم ساخته بودند که از آن اثری دردست نیست[4].

4100
دورهٔ اوروک در تمدن میانرودان؛۲۹۰۰-4۱۰۰ پ. م. (از پایان مس ‌سنگی تا اوایل عصر مفرغ)

4000
شهر شوش چهار هزار و دویست سال پیش از میلاد ایجاد شده است. در این هزاره ما همچنین شاهد رویدادهای زیر هستیم:

– هزاره چهارم پیش از میلاد، شاهد تحول عظیمی در فرهنگ بشری بوده است. ما در این هزاره شاهد پیدایش عصر برنز و پیدایی خط هستیم.

– دراین هزاره دولت شهرهای سومر ونیز پادشاهی مصر ایجاد وتوسعه می یابند.

– در منطقه ارو آسیا کشاورزی بگونه ای وسیع در زندگی انسانها واجد نقش واهمیت می شود.

– در این هزاره جمعیت جهان ازهفت میلیون نفربه چهارده میلیون نفر افزایش می یابد.

– در مشرق ِشهر شوش، شهر دیگری بنام اور ، Ur ، مرکز امور و پایتخت سومریان می شود.
– پایه علم ریاضی، ستاره شناسی و قانون مدنی و استفاده بهتراز آب و باد همچون بکارگیری قایق بادی و ساخت آسیاب آبی، اختراع چرخ و استفاده از آن برای ساخت ظرفهای سفالی، در این هزاره گذاشته شد و درهزاره دوم پیش از میلاد کامل گردید.

– در این هزاره ما شاهد تشکیل اولین خاندانهای شاهی در منطقه میانرودان هستیم.

– درهمین هزاره است که این فکر اختراع می شود که رییس دولت نماینده خدا در روی زمین است.

– شهرنشینی با اسکان دایمی انسانها در جاهایی که توسط سومریان در میانرودان ایجاد شده بود، آغاز می گردد.

– درشهرهای شوش و اروک[5]، خط بعنوان وسیله ای برای انتقال فکر و ایده به دیگران اختراع و بکارگرفته می شود.
در چنین شرایطی است که برابرآنچه در حفاریهای صد ساله اخیر بدان رسیده ایم، ایلامیان از ارتفاعات زاگرس به دشت خوزستان سرازیر شده و در محلی که امروز بقایای آن در شهر شوش قرار دارد دست به ساختن قلعه های نظامی وبرج وباروهایی زده و در آنجا ساکن می شوند. اطلاعات بدست آمده از مطالعه آثار کشف شده طی همین حفاریها حاکی است که در آن ایام شوش چندین بار دست بدست شده است. زیرا در اینجا هم ظرفهای سفالیی بدست آمده که در جای دیگری نظیر آنها یافت نشده و از همین روی می توان گفت ساختۀ مردم بومی آنجا بوده اند[6] و هم ظرفهایی پیداشده که نظایر آنها در دیگر نقاط میانرودان[7] نیز یافت شده است.

– حدود شش هزارسال[8] پیش، بشر به عصر نوسنگی قدم نهاد و انقلاب واقعی کشاورزی وصنعتی روی داد؛ با فلز آشنا شد و ازآن ابزار ساخت، به یاری آن تسلط خود را برطبیعت گسترش داد. زمین زیر کشت رفت و جانور رام انسان شد.
– در هزاره چهارم خانه ها در ایران بزرگترمی شوند و چینه جای خود را به خشت خام می دهد، هرچند که در آغاز خشتها شکل منظمی نداشته اند. در این دوره ساکنان نجد ایران در ساختن ظرفهای گلی مهارت بیشتری پیدا می کنند، که این کار آنها مدیون اختراع چرخ بوده است. درپایان این دوره خانه با خشتهای منظم چهارگوشه ساخته می شوند[9].

– در هزاره چهارم پیش از میلاد میانرودان / بین النهرین، ناحیه ای بین سواحل دجله و فرات، شاهد تمدن درخشانی بوده که با تمدن مصر برابری می کرده است.

– تمدن سومر در دورهٔ اوروک (هزارهٔ 4 پیش از میلاد) شکل گرفت و در دورهٔ جمدت نصر و دورهٔ دودمانی اولیه ادامه یافت.

– پیمانه با نقش بز کوهی در میان اشیاء مربوط به مراسم تدفین در تمدن شوش کشف شده است. نقش لک‌ لک، بز کوهی و نژاد خاصی از سگ بر روی ظرف دیده می‌شود.

– سومری ها نخستین سامانهٔ نگارشی را ایجاد کردند که از مرحلهٔ پیشانگارشی در هزارهٔ 4 پیش از میلاد به خط میخی در هزارهٔ ۳ پیش از میلاد رسید.

– از دوره عبید کاسه سامرا متعلق به 4۰۰۰ سال پیش از میلاد،دردست است. این کاسه در موزه پرگامون برلین نگهداری می شود. نمادسواستیکا در مرکز آن مشخص است[10].

– نخستین کشاورزان از سامرا به سومر مهاجرت کردند و معابد و سکونتگاه‌های اریدو را ساختند. تخمین زده می ‌شود یکی از بزرگترین شهرهای سومر به نام اوروک در دوران اوجِ خود بین 5۰ تا ۸۰ هزار نفر جمعیت داشته است[11]. با احتساب دیگر شهرهای سومر و جمعیت زیاد کشاورزان می‌ توان به طور تقریبی به جمعیت بین ۸۰۰ هزار تا ۱٫5 میلیون نفر برای کل سومر رسید. بر اساس تخمین ‌ها جمعیت جهان در آن دوره ۲۷ میلیون نفر بوده است[12].

– اقوام سامی از دیرباز در جستجوی آب و علفزار از جنوب شبه جزیره عربستان به سوی شمال این شبه جزیره حرکت می ‌کردند و در شمال سکنی می ‌گزیدند. البته تاریخ دقیق این حرکت و نیز مدت زمان آن مشخص نیست، امّا آثار و شواهدی در دست است که نشان می‌دهند این توده‌های متراکم در اواخر هزاره چهارم پیش از میلاد به میانرودان رسیدند و دنباله آنان همچنان به صورت سیلی از جنوب به طرف شمال در حرکت بودند. آشوری‌ها بسرعت شروع به ساخت شهرهای جدید کردند و بتدریج بر پیشرفت آنان در تمام زمینه‌های فرهنگی و نظامی افزوده شد.

-چرخ در این هزاره اختراع شد.

– حدود شش هزارسال[13] پیش، بشر به عصر نوسنگی قدم نهاد، انقلاب واقعی کشاورزی و صنعتی روی داد. سفال لایحه د در تپه سیلک مربوط به این دوره است. این لایه ضخیم و سست و با فشار دست قابل نرم شدن و خرد شدن است. رنگ خاک آن قرمز روشن است و در خمیره این‌ها نیز کاه و علف وجود دارد. انواع ظرف‌های این گروه عبارتند از دیزی‌ها، ظروف کشک سایی، ظروف مطبخ و غیره. در کاوش ها باستانی در این محل در سال 1316 / 1937در یک گور یک تبر سنگی و یک فک گوسفند به دست آمده ‌است. کودکان و نوزدان را در کوزه می ‌نهادند و خاک قرمز، اُخرا، را بر اجساد آنان می ‌پاشیدند. اشیای استخوانی به دست آمده عبارت است از دسته یک سنگ آتش زنه با سر حیوان و دسته دیگری از آتش زنه با سر یک خرگوش به طول 145 میلیمتر و نیز تیغه‌هایی با دست حجاری شده به شکل سر حیوان شاخدار.

– گل نبشته ‌های پیش ایلامی به شهرسوخته در سیستان و گودین تپه دوره پنجم[14] راه یافت در پایان هزاره چهارم قبل از میلاد که نخستین گل نبشته‌ها به کار می ‌رفتند گزارش‌های منتشره حاکی از کاربرد وسیع مهرهای استوانه‌ای و گل نبشته‌های عددی مهر خورده در لایه‌های 18-17 شوش، چغامیش و گودین پنجم در فلات ایران هستند.

– هنر سفالگری یکی از فنون متداول مردم ساکن شوش محسوب می ‌شد. سفالگران با مهارت و سلیقه خاص خود ترکیبات متنوعی تولید می‌کردند و با نقش‌های مختلف به زیبایی سفالینه‌ها می‌افزودند. سفال‌های نخودی قرمز نخودی مایل به سبز و خاکستری از لحاظ پخت و استحکام با ظروف سفالین سایر نقاط شرق ایران قابل مقایسه ‌اند نقوش حیوانات و گیاهان غالباً از طبیعت و بوم منطقه ملهم گردیده و هنرمند سفالگر با رنگ سیاه تصاویر متنوعی را به سبک تجریدی عرضه کرده ‌است از این رو در سفال های منقوش سفالگر شیوه متداول هنر جنوب شرقی ایران را متجلی می ‌سازد. با این حال تمام ظروف سفالین شهداد خبیص ساخته و پرداخته منطقه نبوده بلکه به صورت کالای وارداتی است مانند ظروف خاکستری و کوزه‌های رنگارنگی که تعدادی از آنها در مقابر به دست آمده‌است و مربوط به فرهنگ جمدت نصر بوده و از جنوب غربی ایران وارد شده‌اند.

– سفال‌های منقوش خبیص با سفال‌های بمپور، «خوراب تپه»، «دمین» و سایر نقاط قبل از تاریخی بلوچستان و کرمان مخصوصاً لوت جنوبی و کویر جازموریان تشابه زیادی دارند و حتی با سفال مناطق شرقی بلوچستان سیستان و غرب دره سند قابل مقایسه‌اند. در کنار سفال‌های قرمز رنگ گاهی سفال‌های نقشدار هزاره چهارم قبل از میلاد نیز یافت می ‌شود.

– کلمات و خطوط تصویری نقر شده بر روی ظروف سفالی مرحله تازه‌ای را در آغاز دوره شهرنشینی در جنوب شرقی ایران گشود. استفاده از خط و علایم تصویری (پیش ایلامی) در شهداد که از لحاظ روابط تجاری و سیاسی در سطحی بالاتر از فرهنگ‌های شرق ایران قرار داشت آن را در ردیف تپه یحیی، تل ابلیس و شهر سوخته به فرهنگ‌های شهر نشینی جنوب غربی ایران و دشت خوزستان پیوند داد. این فرهنگ که الواح نیمه تصویری را با خود به سیلک آورده بود نتوانست دامنه نفوذ خود را گسترش دهد و در داخل فلات ایران نشو و نما کند. نوشته‌های پیش ایلامی تنها در «ملیان» ِ فارس، تپه یحیای ِشهر سوخته و گودین تپه رواج یافت و پذیرفته شد و سفالینه‌ های لبه واریخته این فرهنگ در تپه قبرستان دشت قزوین و گودین تپه دوره پنجم مشاهده گردید. به استثنای شوش ساکنان بومی فلات از این ادبیات وارداتی استقبال نکردند در نتیجه ادبیات پیش ایلامی همه گیر نشد. با این حال در زمینه سفالگری تولید سفالینه‌های شانه دار منقوش در منطقه لرستان و گیان چهارم به پیروی از سفال شوش (ت)، (پ) همچنان ادامه یافت. دایره استیلا و قدرت این فرهنگ به شوش و سواحل جنوب غربی ایران و بوشهر تا بخش‌هایی از کوهپایه‌های زاگرس در لرستان راه یافت. ایلامیان در این هنگام سلسله‌هایی تشکیل داده بودند و مردم بومی کوهپایه‌های زاگرس تحت لوای حکمرانان گوتی، لولوبی، و کاسی، در دره‌های زاگرس به صورت دستجاتی مزاحم شهرنشینان ایلامی و سلسله‌ های بابل را تهیدد می‌کردند و همواره منتظر فرصت بودند. در این تفرقه گرایی‌ها و تعقیب و گریزها دیری نپایید که فرهنگ و ادبیات پیش ایلامی در سیلک منسوخ شد و ادامه فرهنگ دوره چهارم متروک گردید و تا حدود 2000 سال همین طور باقی ماند ولی سفالگران گیان و گودین و نیمه پیشکوه لرستان به تولید سفالینه‌های منقوش ادامه دادند و حکمرانان آنان هرگاه سستی و فتوری در ارکان سلسله‌های بابلی یا ایلامی احساس می‌کردند با دستجاتی متحد به شهرهای آنان حمله می‌ کردند.

– سفال خاکستری صرفنظر از برشمردن هرگونه ویژگی خاص در اواخر هزاره چهارم پ م نیز دیده شده‌ است. این نوع سفال در تپه حصار، یاریم تپه، و ترنگ تپه، در گوشه شمال شرق فلات ایران و محوطه‌های جنوبی ایران همچون تپه یحیی و شهداد و … وجود دارد. گرچه این نوع سفال خاکستری و خاکستری سیاه هیچ گونه ارتباطی با سفال خاکستری رایج در اواخر هزاره دوم پ م در اغلب محوطه‌های موجود فلات ایران ندارد.

– عصر برنز آغاز می شود.

3761
تاریخ عبریان آغاز می گردد. براساس باوراین قوم زمان آفرینش جهان 29 مارس 3760 و یا با احتمال کمتری 25 سپتامبر آن سال بوده است.

3500
سفالینه‌های نقاشی شده در شوش واقع در ایلام بیانگر دوره‌ای پیشرفته از طرح‌های هندسی، ایجاد سبک خاص از انسان و شکل ‌هایی از جانوران در آنهاست.
– اولین شهر در مصر در سال 3500 پیش از میلاد ساخته می شود.

3300
در سال 1991 در ارتفاعات آلپ در مرز اتریش جسد یخ زده انسانی، که او را اوتزی[15]،خواندند، پیدا شد که زمان حیات او را 3300 پیش از میلاد برآورد کرده اند.

– تاسیس اوروک 5: ۳۱۰۰-۳۳۰۰ پ. م.

3200
دوره آغازین ایلامیان شروع و تا 2700 پ م ادامه می یابد
این دوره مشتمل است بر کوچ ایلامیان از سرزمینهای مرتفع زاگرس به دشت خوزستان تا تشکیل دودمان ِآوان[16]، تاریخ این دوره هنوز درهاله ای از ابهام قراردارد. در تحقیق در مورد آثار بدست آمده طی اکتشافات باستان شناسی به این نتیجه می رسیم که در زمان تشکیل دولتهای کوچک ایلام، در همسایگی آنها دولت مقتدر سومر وجود داشته است. از این روی در پرتو آنچه از بررسی تاریخ دیگر ملتها و دولتها حاصل شده، برجسته ترین وقایع تاریخی این زمان جنگهای ایلامیان با دولتهای سومر واکد است. دولت ایلام در این دوره گاهی همراه دولت اکد علیه دولت سومر و گاهی هم، هم پیمان با سومر علیه اکد وارد عمل می شده است. در آغاز در این جنگها ایلامیان موضعی دفاعی داشته اند و در بیشترموارد توانسته اند که هجوم این دولتها را دفع کنند و اگر در مواردی هم مغلوب آنها شده اند، دوره تسلط دولت غالب بر ایلامیان کوتاه بوده است.
ما همچنین شاهد اثر پذیری نخستین ایلامیان از فرهنگ موجود در فلات ایران قبل ازسکنی گزیدن آنها در فلات ایران هستیم و این از آجر نوشته هایی که قدمت آنها به سال 3200 پیش از میلاد برمی گردد، مشخص شده است. هر چند که بخش مهمی از این آجر نوشته ها هنوز هم خوانده نشده اند. براساس همین اطلاعات تاریخ مردم ایلام از 3200 تا 539 پیش از میلاد ادامه می یابد.

– لایه چهارم فرهنگ سیلک (اوروک چهارم و جمدت نصر)
لایه‌های 1و2 قشر قطوری از خاکستر و تکه پاره‌هایی از استخوان‌های انسانی منفرد و درهم، بقایای بخش فوقانی و جدید دوره سوم را پوشانیده ‌است. دهکده در 3200 سال قبل از میلاد مورد حمله و هجوم شدیدی قرار گرفته و آتش آن را و یران کرده‌است. سپس فرهنگ جدیدی بر روی و یرانه‌ها بنیاد نهاد شده که با آثار دوره سوم سیلک هیچ گونه قرابتی نداشته و فرهنگ سفال منقوش را منسوخ کرده و به جای آن سفالی با زمینه خاکستری و لعاب قرمز متداول شده‌است. فرهنگ جدید بناهای مسکونی را از عمق 9 متری به بالا احداث نمود و روند زندگی را ادامه داد.

3100
دورهٔ جمدت نصر در تمدن سومر (اوروک ۳): ۲۹۰۰-۳۱۰۰ پ. م.

3100
زبان سومری، زبانی منفرد و کهن ‌ترین زبان مکتوب موجود است. کاربری این زبان برای نخستین بار در حدود ۳۱۰۰ پ. م. در جنوب میانرودان گواهی گردیده و در طول هزاره سوم پ. م. رشد و توسعه یافته ‌است[17].

3000
دولت کلده در هزاره سوم پیش ازمیلاد بواسطه قدرتهای رقیبی که در همسایگی آن وجود پیدا کرد به محلی برای رقابت این قدرت ها تبدیل شد تا این که سرانجام هویت سیاسی کلده ازبین رفت و قلمرو آن بین دولتهای سومر و اکد تقسیم شد. پیش ازتقسیم کلده به سومر و اکد، این سه قوم یازده پایتخت داشتند و دایم برسر این موضوع که که مرکزاصلی در کجا باشد با یکدیگر به جنگ برمی خواستند. دراین جنگ قدرت سرانجام بابل گوی سبقت را ازهر سه رقیب ربود.

-در طول هزارهٔ سوم پیش از میلاد نوعی همزیستی نزدیک بین سومریان (که زبانی تک ‌خانواده داشتند) و اکدی‌های سامی ‌زبان ایجاد شد که منجر به دو زبانی شدن وسیع در این ناحیه گردید[18].
– در هزارهٔ سوم پیش از میلاد نوعی همزیستی فرهنگی میان سومری‌ها و اکدی‌ها نمودار گشت و باعث دوزبانه شدن مردم این منطقه گردید[19].

– بنا برمستندات ودلایل موجود می توان اینگونه استنباط کرد که اولین نوع حکومت به شکل امروزی و دارای نظامی پیشرفته متعلق به دولت ایلام بوده است. همزمان با حکومت دولت ایلام در لرستان درسالهای هزاره سوم پیش ازمیلاد شاخه دیگری از قوم آریایی یعنی «کاسی ها[20]» که قومی مهاجر بودند با گذر از قفقاز، آذربایجان و طالش و اسکان در غرب و جنوب غربی دریای خزر (کاسپین) و نواحی قزوین واکباتان به سرزمین امروزی لرستان رسیدند.

– از آغاز هزاره سوم پ م به بعد در سنت‌های سفالگری شوش تغییری ناگهانی رخ می‌دهد. این تغییر به روشنی آغاز دوره شوش (د) است. سفال لایه‌های 16-14 ب «آکروپل» شوش مرحله «بانش ملیان» در مرودشت و لایه چهارم پ[21] تپه یحیی کرمان از نظر کیفیت مشابه ‌اند احتمالاً آثار به دست آمده از تل «قصیر» کمی جدیدترهستند در تمامی این محوطه‌ها گل نبشته‌هایی به دست آمده‌است که دارای علایم نگارشی پیش ایلامی و اثر مهرهایی در همین سبک هستند. این امر نشان دهنده نظام اداری جدید و متفاوتی است که منطقه وسیعی را تحت پوشش قرار داد. در این هنگام در بین النهرین دهلران و شمال پشت کوه پیشرفت سنت‌های سفال قدیم تر ادامه داشت سفال‌های مشخص دو رنگی که احتمالاً و ارداتی بودند و در دشت‌های دیاله و دهلران به و فور مشاهده می‌ شدند به لایه 18 شهر شاهی (د) [22] در شوش راه یافتند. در تعدادی از محل‌های باستانی واقع در بین النهرین به همراه این سفال‌های دو رنگ گل نبشته‌هایی با علایم نگارش جمدت نصر به دست آمده‌است بدون تردید این علایم نگارش به زبان سومری هستند. مدارک زیادی وجود دارد دال بر ارتباط و مبادله مواد و محصولات بین میانرودان و شوش. با کشف خطوط و علایم پیش ایلامی و نشانه‌ ای و نیز کتیبه کوتاهی به خط ایلامی بر لبه خمره کوچکی در شهداد در سال 1348 معلوم می‌ گردد که این میدان باستانی مانند فرهنگ یحیی و شهر سوخته و تل ابلیس با شوش و بین النهرین در ارتباط فرهنگی و تجاری بوده ‌است.

– سفالگران پنج هزار سال پیش ِشوش، باکون، چشمه علی، سیلک، و حصار انتقال پیام خود را با رنگ و ثبت نقوش سحرانگیز پرندگان جانوران و شکار بر بدنه سفالینه‌ها آغاز کردند.

3000
کشف یک تمدن باستانی در سال 1384، توسط اهالی یک روستا درنزدیکی جیرفت چشم باستان شناسان جهان را خیره کرد. اهالی یک روستا درنزدیکی جیرفت، مجموعه ای ازظروف سنگی ومعماری پیچیده ای را زیر خاک کشف کردند که به یکی ازمهمترین سوال های علم باستان شناسی پاسخ می داد. بگفته دکتر مسعود آذرنوش، رییس مرکزتحقیقات باستان شناسی درتهران، این کشف، ایران را در مرکز تمدن و فرهنگ جهان درهزاره سوم پیش ازمیلاد میلاد قرار می دهد. نگاره های حک شده روی این ظروف، جنس سنگ استفاده شده، و نیزمعماری بقایای ساختمان ها در منطقه جیرفت کاملاً منحصر به فرد است وحکایت ازیک تمدن جدید دارد که تابه حال ناشناخته بوده است. برخی ازاشیا دارای این سبک پیشتر در سوریه و عربستان یافت شده بودند وبه همین جهت دانشمندان وجود چنین تمدنی را حدس می زدنند اما اثبات آن تا این کشف بزرگ در جیرفت طول کشید.

-شهر سوخته درهزاره سوم پیش از میلاد به شکوفایی اعجاب انگیزی درصنعت و تمدن می رسد و به همین دلیل نبض تجارت بین المللی زمان خود می شود.

2900
آغاز عصر مفرغ نخستین

-دورهٔ دودمانی نخستین از حدود سال ۲۹۰۰ پ. م. با شخصیت‌هایی نظیر اِنمرکار و گیلگمش آغاز می‌ شود. به نظر می ‌رسد این افراد کمی پیش از دورهٔ تاریخی فرمان رانده‌اند؛ دوره‌ای که از حدود ۲۷۰۰ پ. م. با گذر از تصویرنگاری به نگارش هجایی آغاز شد.

2800

افزایش تدریجی جمعیت اقوام سامی در ناحیه میان‌رودان و افزایش تدریجی نفوذ سیاسی آنها در ناحیه میان‌رودان به گونه‌ای بود که ۲۸۰۰ سال پ م سامیان اکثریت ساکنان بسیاری از شهرهای سومری را تشکیل داده و در مواردی حاکمیت این شهرها را در اختیار گرفتند.
– دورهٔ دودمانی نخستین ۲در تمدن سومریان: ۲6۰۰-۲۸۰۰ پ. م. (گیلگمش)

2750
همزمان با حکومت سومریان در جنوب عراق، در میانه عراق سلسله دیگری از مردمان سامی ‌نژاد زندگی می‌کردند و دارای شهرهای آبادی همچون: «بورسیبا»، «کیش»، «نفَّر»، «اجاده» و جز این‌ها بودند و همواره بر سر تصاحب زمین ‌های کشاورزی با دولت جنوبی خود به نزاع بر می ‌خاستند تا آنکه در سال ۲۷5۰ پ م مردی به نام «سرجون اکدی» در میان آنان به قدرت رسید و توانست با جنگ‌ها و حملات خود سومریان را نابود و سرزمینهای آنان ‌را تصاحب کند.

2700
دوره اول تاریخ ایلامیان آغاز و تا 1600 پ م ادامه می یابد

پانویس:
1 – “Ancient Mesopotamia. Teaching materials”. Oriental Institute in collaboration with Chicago Web Docent and eCUIP, The Digital Library. Retrieved 5 March 2015. And, “The Ubaid Period (5500–4000 B. C. )” In Heilbrunn Timeline of Art History. Department of Ancient Near Eastern Art. The Metropolitan Museum of Art, New York (October 2003). And, “Ubaid Culture”, The British Museum. And 4 “Beyond the Ubaid”, (Carter, Rober A., and Graham, Philip, eds. ), University of Durham, April 2006.
2 – اریدو به عنوان شهر مذهبی مهم باقی ماند تا این که بتدریج تحت ‌الشعاع وسعت شهر اوروک قرار گرفت. ممکن است داستان اعطای می (هدایای تمدن) به اینانا، الههٔ اوروک و خدای عشق و جنگ توسط انکی، خدای خرد و در عین حال خدای اصلی اریدو، بازتابی از این تغییر هژمونی باشد.
3- ر. ک. راوندی، ص 52.
4- شادروان دهخدا، لغت نامه.
5 Uruk
6 – نظیر ظرفهایی که در سال 1978 توط لو برون، کشف شد. برای اطلاع بیشتر لطفاً مراجعه نمایید به:
WWW.Wikipedia.com
7 – ازجمله در جاهایی که سومریان بودند ونیز دردوره اروک، Uruk به نقل از ویکی پدیا.
8- که البته این زمان بسیار فراتر می رود زیرا شش هزار سال پیش اهرام سه گانه مصر ساخته شدند که درایجاد آن چنان مهندسی پیشرفته ای بکار رفته بوده که هنوزما ازدستیابی به آن عاجزیم زیرا زمانی که درحومه لندن می خواستند رصد خانه گرینویج را بنا کنند سعی مهندسان آن زمان انگلیس آن بود که این بنا کاملاً رو به شمال ساخته شود ولی زمانی که ساخته شد دریافتند ازشمال انحرافی بمیزان چند دقیقه دارد حال آنکه اهرام دقیقاً رو به شمال قرار دارند.
9- ر. ک. همان، صص 55 و56.
10 – 24ĝir15 means “native, local”, in some contexts also is “noble”. Literally, “land of the native (local, noble) lords”. Stiebing (1994) has “Land of the Lords of Brightness” (William Stiebing, Ancient Near Eastern History and Culture). Postgate (1994) takes en as substituting “language”, translating “land of the Sumerian tongue” (John Nicholas Postgate (1994). Early Mesopotamia: Society and Economy at the Dawn of History. Routledge (UK)… Postgate believes that eme, ‘tongue’, likely became en, ‘lord’, through consonantal assimilation). And Ernst Herzfeld, Die vorgeschichtlichen Töpfereien von Samarra, Die Ausgrabungen von Samarra 5, Berlin 1930
11 – Harmansah, Ömür, The Archaeology of Mesopotamia: Ceremonial centers, urbanization and state formation in Southern Mesopotamia, 2007, p. 699
12 – Colin McEvedy and Richard Jones, 1978, Atlas of World Population History, Facts on File, New York, ISBN 0-7139-1031-3.
13- که البته این زمان بسیار فراتر می رود زیرا شش هزار سال پیش اهرام سه گانه مصر ساخته شدند که درایجاد آن چنان مهندسی پیشرفته ای بکار رفته بوده که هنوزما ازدستیابی به آن عاجزیم زیرا زمانی که درحومه لندن می خواستند رصد خانه گرینویج را بنا کنند سعی مهندسان آن زمان انگلیس آن بود که این بنا کاملاً رو به شمال ساخته شود ولی زمانی که ساخته شد دریافتند ازشمال انحرافی بمیزان چند دقیقه دارد حال آنکه اهرام دقیقاً رو به شمال قرار دارند.
14 – V
15 Otzi
16 Awan
17 – دانشنامه بریتانیکا
18 – Deutscher, Guy (2007). Syntactic Change in Akkadian: The Evolution of Sentential Complementation. Oxford University Press US. pp. 20–21. ISBN 978-0-19-953222-3. And Prof. Piotr Michalowski University of Michigan Ann Arbor. Prof. Steve Tinney, Middle Eastern Languages, is a Sumerian specialist. And Prof. Larry Tras COGS University of Sussex Brighton BN1 9QH UK. And Steven Schaufele, Ph. D. , Asst. Prof. of Linguistics, English Department Soochow University, Waishuanghsi Campus, Taipei 11102, Taiwan. And Streck, Michael P. “Sumerisch. ” Der Neue Pauly. Herausgegeben von: Hubert Cancik und Helmuth Schneider (Antike), Manfred Landfester (Rezeptions- und Wissenschaftsgeschichte) . Brill, 2008. Brill Online. UNIVERSITEITSBIBLIOTHEEK LEIDEN. 03 November 2008.
19 – Deutscher, Guy (2007). Syntactic Change in Akkadian: The Evolution of Sentential Complementation. Oxford University Press US. pp. 20–21. ISBN 978-0-19-953222-3.
20- محل سکونت کاسى ها که درزبان اکدی به آن کاشی گفته می شده، از زمان هاى قدیم کشورى کوهستانى بود که اکنون لرستان نامیده مى شود و زبان آنان با زبان ایلامیان نزدیکى داشته است و به احتمال قوى قبایل کنونى «لُر» ازاخلاف ایشان باشند.
21 – IVC
22 – D

کالا 001152

احمد شه وری. دولت هخامنشیان: داریوش سوم.1396. 508 صفحه. شابک: ‏‫‬‭978-600-04-9192-5
این کتاب را می توانید بصورت PDF به بهای 10 دلار امریکا از طریق پرداخت به PayPal به نام a_shahvary@yahoo.com خریداری نمایید.

نگاهی نو به تاریخ ایران 14

داريوش سوم
اين شاه که او را در کتابهای پهلوی «دارا پسر دارا» خوانده اند فرزند آرسان بوده وآرسان پسر استن و استن نوه داریوش دوم است. بنابراین داریوش سوم نسبش با فاصله سه نسل به داریوش دوم می رسد و بهمین جهت او را «پسر دارا»، فرزند داریوش دوم، گفته اند.
هنگامی که در زمان اردشیر سوم درباره خاندان هخامنشی وشاهزادگان آن سخن می رفت نام داریوش بر زبان نمی آمد؛ هدف این است که او را بچیزی نمی شمردند و اردشیر سوم وقتی که می خواست برای استقرار حکومت خود شاهزادگان مزاحم را براندازد، او را بیاد نیاورد. داریوش در دستگاه هخامنشیان چاپاری بود که فرمانهای شاهنشاه را به فرمانداران و فرماندهان ایالات می رساند. در جنگ با کادوسیان، مردم کهن گیلان، در روزگار اردشیر رشادتی از خود نشان داد که سبب شد تا اردشیر او را «دلیرترین پارسیان» بنامد. پس بقول ژوستن، تاریخ نویس معروف، او را فرماندار ارمنستان کرد
درباره این که او چرا به تخت شاهنشاهی نشست سخن بسیار گفته اند اما آنچه به حقیقت نزدیکتر می نماید این است که باگواس مصری، خواجه همه کاره دربار، او را با هر حیله ای بود به روی کار آورد تاعملاً خودش فرمانروای مطلق باشد. زیرا باگواس گمان کرده بود که داریوش آدم زرنگی نیست و شاه نیرومندی نخواهد شد. اماهنگامی که داریوش بر اورنگ شاهنشاهی استوار شد به اشارات و نظرات باگواس توجهی نکرد و خواجه که به خطای خود آگاهی یافته بود برآن شد که داریوش را هم از میان بردارد. داریوش ازاین تصمیم باخبر شد و او را احضار کرد و جام زهری به او نوشانید.
آغاز پادشاهی داریوش سوم با شروع حکومت اسکندر مقدونی پسر فیلیپ در مقدونیه به تقریب مقارن است. داریوش سوم در سال 336 پ م بر تخت نشست و سلطنتی بد شگونی را آغازکرد که دوران کوتاه آن پر از وقایع بزرگ و درعین حال دردآور است. پایان زندگی او درحقیقت پایان امپراتوری بزرگ هخامنشی است.

روایت دوم
داریوش سوم یا دارا، دوازدهمین و آخرین پادشاه شاهنشاهی هخامنشی بود. او فرزند آرشام (نوهٔ داریوش دوم)، و سیسیگامبیس، دختر اردشیر دوم بود. او در سال 380 پ م در پارسه متولد شد و در سال 330 پ م در دامغان بدست بسوس، که بعد خود را اردشیر پنجم خواند، کشته شد. در شاهنامهٔ فردوسی و تاریخ سنتی ایرانیان، داریوش سوم با نام «دارا» شناخته می ‌شود و پدر او داراب معرفی شده ‌است [1].
در سال333 پ م در نبرد ایسوس سپاه اسکندرمقدونی، قوای هخامنشیان به فرماندهی داریوش سوم را شکست می ‌دهد.
در سال331 پ م قوای داریوش سوم به وسیله اسکندرمقدونی در جنگ گوگامل در شرق موصل امروزی شکست سنگینی را .متحمل می‌شود
در سال330 پ م داریوش سوم کشته شده و هگمتانه فتح می ‌شود. تخت جمشید به وسیله اسکندرمقدونی ویران و حکمرانی هخامنشیان در ایران پایان می‌پذیرد.

رویدادهای مهم در زمان داریوش سوم (س.336-330)
338
اردشیر سوم پس از بیست سال سلطنت بدست خواجه باگواس مصری کشته شد[2].
– آغاز پادشاهی ارشک با نام ارسس.
– فیلیپ اهل مقدونیه، پدر اسکندر، در جنگ چایرونی، سراسر یونان را فتح می‌کند. پیروزی فیلیپ، به عصر استقلال مناطق شهری در یونان پایان می‌ دهد. پس از او اسکندر مقدونی، کار پدر را تکرار کرده و یونانیان را مجبور به اطاعت می ‌کند.

336
قتل ارشک.
– فیلیپ مقدونی پدر اسکندر مقدونی در سال 336 پ م ، تدارکات جنگ را برای حمله به ایران کامل کرد. او در همین سال لشکری را روانه آسیا کرد.
– در مراسم عروسی کلئوپاترا، دختر المپیاس، مادر اسکندر و فیلیپ مقدونی، با برادر المپیاس- اسکندر یکم- فیلیپ مقدونی بر اثر ضربه کارد سردسته محافظانش، به نام پارسانیاس، کشته شد.
– اسکندر جانشیه فیلیپ مقدونی شد.
– داریوش سوم در ایران بر تخت نشست.

335- 280
در شهر اسکندریه، که وسیله یونانیان در مصر بنا گردید، پزشکی به نام هیرو فیلوس به منظور بررسی دستگاه عصبی و اجزای بدن انسان، به تشریح اجساد می ‌پردازد.

335 (بهار)
اسکندر به شمال مقدونیه لشکر کشید.

334 (بهار)
اسکندر از داردانل بدون برخورد با مانعی گذشت.
– اسکندر به شهرهای تابع ایران در آسیای کوچک هجوم برد و موفقیت هایی کسب کرد.
– داریوش سوم طغیان در مصر را فرونشاند.
– سپاه ایران از اسکندر در گرانیک در نزدیکی شهر تروا شکست خورد.

333
ممنُن بهنگام تسخیر می تیلن درگذشت.
– اسکندر از دروازه های کیلیکیه گذشت.
– در نبرد ایسوس ارتش اسکندر، قوای پارسی به فرماندهی داریوش سوم را شکست می‌دهد.

332
ساتراپ ایران در مصر بدون آنکه مانعی بر سر راه اسکندر ایجاد کند، از منازعه کناره گرفت.
-استاتیرای دوم، همسر داریوش، در اسارت هنگام زایمان درگذشت.

331
اسکندر پس از غارت مصر راهی ایران شد. (بهار)
– اسکندر از دجله گذشت. (پاییز)
– اسکندر در گوگامل داریوش سوم را بسختی شکست داد.
– خبر شکست داریوش در گوگامل در یونان پخش شد.
– تخت جمشید در آتش حسد و بخل و کینه اسکندر مقدونی سوخت.
– قیام لاسدمونی ها علیه مقدونیه خاتمه یافت.(آبان)
– اسکندر به فنیقیه لشکر کشید.
– شاه آگیس علیه آنتی پاتر، جانشین اسکندر در یونان برخاست. اما در مکالوپولیس از آنتی پاتر شکست خورد.

339 – 275
اقلیدس، ریاضیدان یونانی، مقدمات هندسه را به وجود می‌آورد.

330
هگمتانه فتح شد.
داریوش سوم همراه تعدادی از سرداران خود نظیر بسوی بسوی باختر روان شد.
– داریوش سوم در 50 سالگی بر اثر زخمی که سردارانش بر او زدند، در نزدیکی دامغان، درگذشت. (تیر/ژوئیه).
– اسکند ایران را فتح کرد.

329
– یکی از کارگزاران داریوش سوم در سند محل اختفای بسوس را به بطلمیوس بروز داد. بسوس دستگیر و اعدام شد.

328
– ساتی برزن در نبرد تن بتن با اریگیوس یونانی کشته شد.

330- 328
شماری از ایرانیان توسط اسکندر به عنوان ساتراپ گمارده شدند و برخی از فرماندهان ایرانی در ارتش اسکندر مشغول به کار ‌گردیدند [3].

327/326 (زمستان و بهار)
اسکندر به هند لشکر کشید.

326
اسکندر از سند گذشت و علیه شاه پور وارد جنگ شد.

325
اسکندر از مکران و بلوچستان عبور کرد.

324
سیسیگامبیس، همسر داریوش سوم، در اسارت اسکندر مقدونی از خوردن غذا خودداری کرد و درگذشت.
اسکندر با دادن تلفات زیاد بر اثر گرمای بیابانهای سوزان، به شوش رسید. او در شوش با برسین / استاتیر، دختر داریوش سوم، ازدواج کرد.

323
اسکندر در مصر بعنوان یک ناجی مورد استقبال قرار گرفت.

323
اسکندرمقدونی در بابل درگذشت.

پانویس:
1 – احمد شه وری. تاریخ اساطیری ایران، ص ۷۷.
2 -CHRONOLOGY OF IRANIAN HISTORY PART 1iranicaonline.org
-3CHRONOLOGY OF IRANIAN HISTORY PART 1iranicaonline.org

گیلان تخت جمشید دامغان شوش بسوس گوگامل موصل هگمتانه فریکیه صیدا قبرس آرسان دارا اسکندر داریوش یونان بلوچستان هند مصر آتن باگواس فیلیپ مقدونی گرانیک کادوسیان

کالا 001153

احمد شه وری. دولت هخامنشیان: اردشیر سوم.1396. 220 صفحه. شابک: ‏‫8-9162-04-600-978     

این کتاب را می توانید بصورت PDF به بهای 4 دلار امریکا از طریق پرداخت به PayPal به نام  a_shahvary@yahoo.com خریداری نمایید.

نگاهی نو به تاریخ ایران 13

رویدادهای مهم در زمان اردشیر سوم (س. 359/358-338)

اردشیر سوم یا اُخُوس یا وهوک، دهمین پادشاه هخامنشی، پسر اردشیر دوم و استاتیرا همسر او بود.وی پس از اینکه به تخت نشست، خود را در سنگ نوشته پارسه / تخت جمشید «ارتَ خْشثَر» یا اردشیر نامید. نویسندگان یونانی، نام او را «آرتازرکسیز» یا «آرتازرکسیس» نوشته‌اند.

پادشاهی اردشیر سوم، تماماً صرف خوابانیدن شورش‌ها، در ممالک تابعه گردید. در سال ۳۴۲ پ م  در دوران اردشیر سوم مصر باز پس گرفته می‌شود و به خاک ایران ملحق می ‌شود. این فتح پس از چندین حمله در دهه گذشته، نصیب امپراتوری هخامنشی گردید.

چگونگی رسیدن به پادشاهی

اردشیر در اوضاعی ناآرام به پادشاهی رسید و منابع یونانی و رومی قتل شماری از اعضای خانواده اش را به او نسبت می‌دهند. با این همه، اردشیر پادشاهی توانا بود که می‌ خواست نیرومندی پیشین هخامنشی را به آن بازگرداند.

کشتار در خاندان شاهنشاهی

از قرائن چنین بنظرمی آید، که اردشیر اولاد زیاد داشته، ولی فقط اسامی یکی دو نفر از آنها در تاریخ ذکر شده و ظن قوی این است، که سایرین راباگواس خواجه نابوده کرده [1]. اسامی اولادی که ذکر شده این است: آرسس، که بعد از اردشیر به وسیلۀ خواجۀ مزبور بتخت نشست و از همه کوچک تر بود، بیستانس  که بعدها فرار کرده نزد اسکندر رفت. باید در نظر داشت، که آتُوسا  زن اردشیر با سه دختر او نیز از مرگ جستند. یکی از این دختران پروشات نام داشت و چنانکه آریان گوید، زن اسکندر شد[2].

نوشته اند که ظرف یک روز او هشتاد تن از برادرانش را کشت.

خاموش کردن شورشهای داخلی

شاه جدید از همان آغاز کار خویش، اقداماتی انجام داد که از اغتشاش ساتراپها که بخاطر ضعف و انحطاط دولت مرکزی، خواب استقلال می‌دیدند، جلوگیری کند.

فرونشانی شورش کادوسیان در گیلان

کادوسیان که اقوامی بودند که در زمان اردشیر دوم نیز طغیان کرده بودند و اردشیر دوم، خلاف اردشیر سوم، در سرکوبی آنان موفق نبود.

سرکوبی شورش در فریگیه

اردشیر سوم در سال ۳۵۶ پ م ، فرمان داد تا ساتراپ‌ها، چریکهایی را که در آسیای صغیر به خدمت گرفته بودند، مرخص کنند. بیشترشان اطاعت کردند، فقط آرته ‌باذ ساتراپ فریگیه (فریگیه هلس‌پونت) زیر بار این تکلیف نرفت و به کمک آتن سر به طغیان برداشت اما تهدید اردشیر آتنی‌ها را از دور وی، پراکند و او از ترس جان، به مقدونیه نزد فیلیپ مقدونی پدر اسکندر گریخت ولی بعدها اردشیر سوم او را بخشید.

فرونشانی شورش صیدا و قبرس

در سرکوبی ایالات شورشی، اردشیر سوم اول به شهر صیدا  که متحد مصر بود و فنیقیه را هم به آشوب کشیده بود، توجه کرد.

اردشیر سوم صیدا را خشونت گشود بطوری که اهالی آن در سال ۳۴۴ پ م نومیدانه شهر را آتش زدند و خود را نیز مثل آن، طعمهٔ حریق کردند و نفوس بسیار در آتش بسوخت. پس از پایان گرفتن طغیان صیدا دیگر شهرهای فنیقیه یا سر تسلیم فرود آوردند یا مغلوب شدند.

تسخیر مجدد مصر

اردشیر در ۳۴۳ پ م  رهسپار مصر شد تا بار دیگر این سرزمین را پس از ۶۰ سال گسستن از قلمرو شاهنئشاهنی هخامنشی، به اطاعت وادارد. در رویارویی ایرانیان و مصریان نکتانبو* در پلوزیوم شکست خورد و به ممفیس بازپس نشست و پس از آن هم با اموال و دارایی خود به حبشه گریخت. با تسخیر مصر که بزرگترین دستاورد پادشاهای اردشیر بود، مرزهای شاهنشاهی هخامنشی به گستردگی پیشین آن رسید.

قدرت گرفتن فیلیپ مقدونی در یونان

مقارن برقراری نظم و ثبات در کشور، یونان، مخصوصاً آتن که در دنبال جنگهای طولانی سابق دوباره به امنیت و قدرت نسبی رسیده بود، بر اثر مبارزات احزاب و مخصوصاً به سبب بروز اختلاف طبقات شدید، بین توانگران و تهیدستان در نوعی بحران فکری و اخلاقی بسر می‌برد.

در این شرایط، پادشاه جدید مقدونیه، فیلیپ، (ح: ۳۸۲ تا ۳۳۶ پ م) به این اندیشه افتاد که با اتکاء ارتش منظم خویش، تمام یونان را به انقیاد وادارد و یونانیان را که پیش ازین فقط بعنوان چریک و سرباز مزدور آسیا را می شناختند، برای تسخیر آسیا مجهز سازد.

اردشیر سوم ظاهراً خطری را که از جانب فیلیپ مقدونی، برای آسیا ممکن بود ببار بیاید دریافته بود و حتی در سال ۳۴۰ پ م به ساتراپهای خویش در آسیای کوچک فرمان داد تا به یونانی ‌هایی که در بیزانس، با سلطهٔ مقدونیه می ‌جنگند، به هر نحو که ممکن است، کمک کنند. با این وجود وقتی آتنی ‌ها به اصرار دموستن برای مقابله با تحریکات فیلیپ، درصدد اتحاد با اردشیر برآمدند، بخاطر همزمانی این درخواست با قتل اردشیر، ایران نتوانست به درخواست آنها، جواب مساعد فوری بدهد.

از آن طرف هم فیلیپ که در سال ۳۳۶ پ م تدارکات جنگ را برای حمله به ایران کامل کرده بود، هنگام ورود به تئاتر بر اثر ضربه کارد شخصی درگذشت.

کشته شدن اردشیر

اردشیر در ۳۳۸ پ م  با دسیسه باگواس، خواجه دربار مسموم شد و او را در تخت جمشید به خاک سپردند. ارسس، فرزند او نیز که پس از وی به پادشاهی رسید نیز بعدها به دست باگواس به همراه دیگر اعضای خانواده اش کشته شد.

خوبی ها و بدی های اردشیر سوم

صفات او از کارهایش هویداست. او را می توان تشبیه کرد بکسی که خانه ای به او رسیده است و این خانه پی هایش در رفته، از هر طرف شکافهایی برداشته در شرف فروریختن است و آنکس پی های دررفته را بسته، شکافها را گرفته و خانه را برای چندی پاینده و استوار داشته. اگر اردشیر سوم شقاوت های یادشده را چنانکه تاریخ نویسان یونانی شرح داده اند، مرتکب نشده بود، هر آینه لایق آن بود که شاه بزرگش خوانند، ولی کارهای بی رویه اردشیر در صیدا و مصر و خونریزی های او در خانواده هخامنشی او را در نظر تاریخ نویسان جدید با پادشاهان آشور مساوی می دارد. با وجود این نلدکه می نویسد: «بعد از داریوش اول، او از دودمان هخامنشی یگانه شاهی بود که از لشکر کشیهای بزرگ با پیروزی بیرون آمد. بنظر ما فوت او در این موقع باریک برای پارس فقدانی بزرگ بشمار می آید[3]».

پانویس:

1- دیودور، کتاب 17، بند5.

2- لغت نامه. به نقل از: آریان، کتاب 3، فصل 7، بند2.

3- تئودور نولدکه. تتبعات تاریخی، ص 123.

کالا 001154

احمد شه وری. دولت هخامنشیان: اردشیر دوم.1396. 332 صفحه. شابک: ‏‫8-9133-04-600-978

این کتاب را می توانید بصورت PDF به بهای 6 دلار امریکا از طریق پرداخت به PayPal به نام  a_shahvary@yahoo.com خریداری نمایید.

نگاهی نو به تاریخ ایران 12

رویدادهای مهم در زمان اردشیر دوم (س. 404- 359/358)

4۰4

داریوش دوم پس از 29 سال سلطنت، در بابل بر اثر بیماری درگذشت.

–  اردشير دوم پسر بزرگتر داریوش بدنبال مرگ پدر به تاج بر سر گذاشت.

– جنگ ها پلوپونز پس از 26 سال به پایان رسید.

– افور نقل کرده این است که السیبیاد، پس از تبعید شدنش از آتن به دربار فَرَنَ باذ پناهنده شد. او که قصد داشت اردشیر را با خود متحد کند، زمانی که از نیّت اصلی کورُش آگاه شد تصمیم گرفت خود را به دربار ایران رسانده و شاه را از مقاصد برادرش مطلع سازد، امّا بنا به نوشته دیودور در مسیر توسط فَرَنَ باذ به قتل رسید و این اتفاق در سال 404 یا 403 رویداد[1].

403 (تابستان)

کورُش جوان، بی درنگ پس از بازگشتش (به لیدیه، آمادگی خود را برای هم آزمایی در به دست آوردن تاج و تخت آغاز کرد.

401

– کورش جوان پس از آنکه مزدورانی را اجیر کرد عازم شوش شد تا شاه را از سریر تخت به زیر بکشد.

– در بهار 401، کورش و سپاهیانش به شهر سارد درآمدند با این بهانه که می خواهد پی سی دیانها را از سرزمین خود بیرون براند[2].

– سوم سپتامبر401 پ م، تلاقی بین اردشیر دوم و برادرش کورُش جوان در کنار دجله  و در فاصلهٔ هفتاد کیلومتری از بابل  در محلی که بعدها «خان اسکندریه» خوانده شد- تلاقی سرنوشت ساز رخ داد

کورُش جوان در جنگ کوناکسا کشته شد.

400

استاتیرا، ملکه، تاوان خرسندی خود را از پیروزی فرزندش، اردشیر دوم، بر کورُش جوان- فرزند پروشات-  با زهری که پروشات به او نوشانید، پرداخت[3].

399

سربازان یونانی که از کوناکسا عقب می نشستند، به بیزانس وارد شدند و گزنفون با لشکر خود به قوای تیمبرون ملحق گردید. پس از آن این سردار لاسدمونی جنگ تعرضی پیش گرفته بی اشکال شهرهای ولایات پرگام[4] تترانی[5] و هالی سارن[6] را تسخیر کرد. (در حدود 399 پ م).

– جنگ تیسافرن، شهربان فریگیه، با اسپارت آغاز شد.

396#

یک نفر یونانی که موسوم به «هروداس» از مردم سیراکوز که در فینیقیه بود، دید کشتیهای بسیار مجهز آنهم به تعداد زیاد در حال ساخت می باشند بعد چون آگاه شد قصد دارند که نیروی دریاییی مرکب از سیصد فروند کشتی تشکیل دهند، به لاسدمون رفته قضیه را به اطلاع داد.

– در همین اوان همین که آژزیلاس وارد بندر افس شد تیسافرن پرسید، برای چه آمده ای سردار لاسدمونی جواب داد آمده ام، تا به یونانی های آسیا همان آزادی را دهم که یونانیهای اروپایی دارند. تیسافرن گفت: من ضامن پیشرفت مقصود شما می شوم، ولی لازم است متارکه ای منعقد کنید تا من چاپاری به دربار بفرستم.

395

جنگ قرنتیان بین یونان و اسپارت درگرفت.

– آژزیلاس دوم، پادشاه اسپارت، تیسافرن را در نزدیکی سارد شکست داد.

394

یونانیها اردوی ایرانیان را بتصرف در آورده غنائم بسیار ربودند. روزی که این واقعه روی داد تیسافرن در سارد بود و ایرانیها او را مقصر دانسته به دربار رسانیدند که تیسافرن به شاه خیانت کرده است. پروشات که از دیرگاهی منتظر چنین روزی بود تا انتقام خود را از تیسافرن- دشمن سابق کورُش جوان- بکشد، موقع را مغتنم شمرده بقدری از تیسافرن نزد شاه سعایت کرد، تا او به تیت رستس[7] دستور داد، به آسیای کوچک رفته و تیسافرن را گرفته سرش را از بدن جدا کند و خودش بجای او بنشیند[8] و او چنین کرد. و بدین ترتیب بود که تیسافرن در شهر کولوسانه / کولوسیا، در فریگیه، با توطئه پروشات، مادر اردشیر دوم، به قتل رسید.

یونانیها از خبر کشته شدن تیسافرن غرق شعف و شادی شدند، زیرا دشمنی بدتر از او برای خود تصورنمی کردند. پلوتارک راجع به این قضیه می نویسد[9]: «اردشیر با کشتن تیسافرن که آشکارتر و بدترین دشمن یونانیها تا این زمان بود، هر مرارتی را که به یونان وارد آورده بود، تلافی کرد».

– حسب دستور اردشیر دوم، تیت رستس، برای تیموکرات یونانی پنجاه تالان فرستاد، تا متنفذین شهرهای یونانی را خریده جنگی در یونان بر ضد اسپارت ایجاد کند. یونانی یاد شده مأموریت خود را خیلی ماهرانه انجام داده اوضاع ناگواری در یونان برای اسپارت پیش آورد. توضیح آن که آتن، تب، کورنت و آرگس علیا با اسپارت طرف شدند و بر اثر آن اولیای دولت مزبور، افورها، مجبور گشتند آژزیلاس را از آسیای کوچک احضار کنند (در حدود 394 پ م).

393

دربار ایران برای تضعیف اسپارت و کشیدن انتقام از لاسدمونی ها به فرناباذ امر کرد به اتفاق «کونن» جنگ را به لاسدمون ببرد و او در بهار سال 393 پ م  با کونن و نیروی دریایی عظیمی به طرف جزیره ملوس[10] حرکت کرده از آنجا به طرف لاسدمون راند[11]. یونانی ها  فرناباذ را مانند یک نفر منجی با آغوش باز و هلهله شادی پذیرفتند (393 پ م). بعد در پایان شادمانی ها، چنان که عادت یونانی ها بود، به مسئله اصلی یعنی پول رسیدند. فرناباذ نه فقط پول داد بلکه امر کرد دیوار آتن را که در نتیجه جنگ پلوپونز خراب کرده بودند، از نو بسازند و آتنی ها با پول ایران شروع به ساختن آن کردند.

392

موافق نوشته های دیودور داتام تقریباً در 392 پ م  کشته شد[12].

390

اردشیر سه سردار یعنی آبرکوماس و تی تروست[13] و فرناباذ را مأمور کرد، مصر را تصرف کنند ولی آنها موفق نشدند. کیفیات این جنگ درست معلوم نیست، ولی ظن قوی می رود که فرماندهی سه سردار باعث عدم پیروزی بوده است.

تدارکات ایران در مدت دو سال با تانی پیش رفت و بعد که خاتمه یافت، فرناباذ محل جمع شدن لشکر خود را در آسه[14] قرارداد و تمام لشکر زمینی و قوای دریایی ایران در اینجا جمع شدند (377 پ م) عده سپاهیان زمینی به دویست و بیست هزار می رسید و بیست هزار سپاهی اجیر یونانی جزو این عده بودند. نیروی دریایی از سیصد کشتی تری رم و دویست کشتی سی پارویی و عده بسیار از کشتی های حمل ونقل ترکیب یافته بود[15].

387

 اسپارت سفیری را به نام آنتالکیداس به دربار ایران فرستاد و عهد نامهٔ صلحی مابین دول یونانی با دخالت اردشیر دوم نوشته شد. به موجب این عهد نامه قرار شد که دول یونانی هر کدام در امور داخلی خود مستقل باشند و من بعد هیچ ‌کدام با همدیگر اتحادی علیه دیگری نکنند والا به جنگ با ایران گرفتار خواهند شد و بدین ترتیب جنگ خاتمه یافت.

همچنین بموجب این پیمان یونان حق حکمروایی و تملک هخامنشیان بر آسیای کوچک را برسمیت شناخت.

مضمون فرمان، چنان که گزنفون نوشته، چنین بود[16]:

“شاه اردشیر عادلانه می داند که شهرهای آسیایی، جزایر کلازومن[17] و جزیره قبرس را مستملکات خود بداند. او نیز عادلانه می داند که آزادی و استقلال داخلی شهرهای دیگر یونانی[18] را به آنها رد کند، به استثنای لم نس[19]، ایمبروس و اسکیرس[20] که کمافی السابق متعلق به آتن خواهند بود. اگر کسی این صلح را نپذیرد، من با او بمعیت کسانی که این صلح را پذیرفته اند، جنگ و آن کس را در خشکی ودریا تعقیب خواهیم کرد، بی این که از بکار انداختن کشتی ها و صرف پول دریغ داشته باشم”.

– و بدین ترتیب جنگ هشت ساله قرنتیان میان اسپارت و یونان پایان پذیرفت.

386

اردشیر دوم ﺷﻮﺭﺵ ﻗﺒﺮﺱ ﺭﺍ ﻓﺮﻭ ﻧﺸﺎﻧﺪ.

جریان این گونه بود که بطور غیر مترقبه قبرس گشایشی برای خود مشاهده کرد و با شعف شرایط ایران را پذیرفت، یعنی قبول کرد فقط به شهر سالامین اکتفا کرده باج بدهد و اطاعت او از شاه مانند پادشاهی باشد که از شاه امر یا فرمانی به او می رسد. چنین بود عاقبت شورش قبرس و زد و خوردهایی که ده سال دوام یافت و بالاخره بدین ترتیب تسویه گردید. خود جنگ دو سال بطول انجامید (386-383 پ م).

384 تا 322

384 تا 322

ارسطو، فیلسوف یونانی، تعلیم و تربیت اسکندر مقدونی را که بعدها به سرداری بزرگ مبدل شد، به عهده می گیرد. ارسطو در آتن، مدرسه‌ای به نام لیسیوم / لیسه تأسیس می ‌کند. وی رساله «سیاست» را می‌نویسد و در آن به بحث دربارۀ شش روش اداره حکومت می‌ پردازد. او همچنین «نمودار نردبانی طبیعت» را که در آن موجودات زنده بر اساس پیچیدگی ساختمان بدنشان طبقه ‌بندی شده‌اند، ابداع می ‌کند.

– دموستن متولد شد.

380 / 384

کادوسیان که عمدتاً در گیلان و نواحی اطراف آن سکنی داشتند، در روزگار اردشیر دوم سر به شورش گذاشتند. در نتیجه شاهنشاه خود برای فرونشاندن شورش مزبور در سال ۳۸۰ ق م بدان سرزمین شتافت. ولی به سبب صعب العبور بودن راههای جنگلی، سپاه او دچار حادثه شد و اردشیر بدون کسب هیچ نوع توفیقی ناگزیر از بازگشت شد.

شاه، چنان که پلوتارک می نویسد[21]، در رأس لشکری که مرکب از سیصد هزار پیاده وده هزارسوار بود، برای فرونشاندن این شورش حرکت کرد. امّا وقتی که اردشیر وارد این منطقه شد، دچار قحطی و مخاطرات شدید گردید. قوتی در اینجا بدست نمی آمد و آذوقه را از جاهای دیگر هم نمی شد تحصیل کرد. لشکر شاه در ابتدا مالهای بنه را می خورد، ولی این حیوانات هم بعد بقدری کمیاب شدند که قیمت یک الاغ بشصت درهم[22] رسید بعد تاریخنویس یادشده می نویسد: حتی میز شاه هم دچار مضیقه گردید و عده اسبها نیز خیلی کم شد، زیرا سایر اسبها به مصرف قوت سپاهیان رسیده بودشاه هم دچار مضیقه گردید و عده اسبها نیز خیلی کم شد، زیرا سایر اسبها به مصرف قوت سپاهیان رسیده بود.

در کل نتیجه این اردوکشی شکستی مفتضحانه بود و تنها مذاکرات دیپلماتیک توسط مشاورش تیریبازوس عقب‌نشینی را ممکن کرد و خود شاه پیاده راه پیمود[23].

374

مصریها از کندی و مماطنه لشکر ایران استفاده کرده ممفیس را طوری محکم کردند که دیگر حمله ناگهانی ثمری نداشت[24]. بعد مصریها در حوالی مندس که خراب شده بود، جمع شده ایرانیها را مورد حملات پی در پی قرار دادند. همه روزه بر نیروی آنها می افزود و چون نسبتا تلفات زیادتری به ایرانیها وارد می کردند، قوت قلب می یافتند و نیز تجربه آنها در جنگ بیشتر می شد. این احوال تا طغیان نیل امتداد یافت و پس از آن، چون کاری نمی شد کرد، لشکر ایران ماندن خود را در مصر بی نتیجه دیده به آسیا برگشت (374 پ م).

372

چند سال پس از صدور فرمان صلح، اسپارتیها که از اوضاع یونان بواسطه فتح اهالی تب وبرتری آنها در یونان ناراضی بودند، باز آنتالکیداس را به دربار ایران فرستاده خواستارشدند که شاه دخالت کرده شرایط صلح را بموقع عمل گذارد (372 پ م). دربار ایران این تقاضا را پذیرفته فیلیس کوس[25] نامی را به یونان فرستاد، تا اعلام کند که دول یونانی باید موافق فرمان صلح رفتار کنند.

367

اهالی تب که همواره در صدد بودند، برتری در یونان داشته باشند، به این خیال افتادند که اگر دربار ایران را با خود همراه کنند، از این راه می توانند به مقصود خود برسند. بنابراین متحدین خود را جمع کرده به آنها گفتند که از دول یونان هر یک سفیری در دربار اردشیر دارد و لازم است که ما هم سفیری به دربار او روانه کنیم. بر اثر این فکر پلوپیداس[26] را که از رجال مهم تب بود، انتخاب کرده به ایران فرستادند. این سفیر چند نفر نماینده از قسمت های دیگر یونان مانند آرکادی وآرگس همراه خود آورد (367 پ م).

361

خود پادشاه مصر برخلاف عقیده آژزیلاس فرماندهی را برعهده گرفته به طرف فینیقیه حرکت کرد و چون به نزدیکی فینیقیه درآمد از مصر فرستاده ای در رسید وخبرآورد که حاکم مصر یاغی شده و مامورین نزد نکتانب پسر پادشاه که فرمانده دسته ای از لشکر مصر بود، فرستاده، تا او را به سلطنت دعوت کند. پس از آن شورش بزودی بالا گرفت و به تمام مصر سرایت کرد و پسر پادشاه مصر با شورشیان همداستان گردیده به سرداران پاداش هایی و بسربازان وعده هایی داد[27]. بالاخره بر اثر این اوضاع پادشاه مصر چاره را در این دید که از کویر عربستان گذشته پناه به دربار ایران برد و عذر تقصیرات را بخواهد (361 پ م).

359 [28]/[29]358

ﺍﺭﺩﺷﯿﺮ ﮐﻪ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﭘﯿﺮﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺗﻮﻇﺌﻪ ﻫﺎﯼ ﺩﺭﺑﺎﺭﯼ ﻭ ﺟﻨﺎﯾﺎﺕ ﭘﺴﺮﺍﻧﺶ به تحریک پروشات ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﻧﯿﺪ، ﺑﻪ ﻗﺪﺭﯼ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﻭ ﻧﺎﺗﻮﺍﻥ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﺧﺒﺮ ﻣﺮﮒ ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺯ ﭘﺴﺮﺍﻧﺶ با نام آرسام /ﺍﺭﺷﺎﻡ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺮﺍﺩﺭﺍﻧﺶ، ﺗﺎﺏ ﻣﻘﺎﻭﻣﺖ ﺩﺭ ﺧﻮﺩ ﻧﺪﯾﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺷﺪﺕ ﺩﺭﺩ ﻭ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ 358 پ م  ﺩﺭﮔﺬﺷﺖ.

– پس از درگذشت اردشیر دوم، اردشیر سوم با نام اُخُس به سلطنت رسید.

پانویس:

[1] – پلوتارک به نقل از دیودور، ک چهاردهم 1. 3.

2 – پلوتارک 1296 به نقل از همان، کتاب یکم 1. 11.

3- پیرنیا، ص ۱46

4 Pergame

5 Teutranie

6 Haisarne

7 Tithraustes

8 – گزنفون، تاریخ یونان، همان جا -دیودور، کتاب 14، بند80 – پولی ین، کتاب 7، فصل 16، بند1.

9- پلوتارک. زندگانی اردشیر، بند 26.

10 Melos

11- گزنفون، تاریخ یونان، کتاب 4، فصل 8.

12- دیودورکتاب 15، بند91.

13 Titherustes

14 Akce/Ace

15- دیودور، کتاب 15، بند41.

16- کنت کورت . تاریخ یونان، کتاب 5، فصل 1

17 Clazumne

18- یعنی یونان اروپایی را.

19 Lemnos

20 Skyros

21- پلوتارک. اردشیر، بند28-29.

22- باید مقصود پلوتارک درهم یونانی یا آتیکی باشد.

23 – Schmitt, CADUSII.

24- برخی تاریخنویسان نیز نوشته اند که چون فرناباذ در این اوان پیر بود بواسطه کهولت در تردید و تذبذب افتاد.

25 Philiscus

26 Pleopidas

27- کتاب 15، بند92-93.

28 – CHRONOLOGY OF IRANIAN HISTORY PART 1iranicaonline. org

29 – زرین کوب، ص ۱۹۲

کالا 001155

احمد شه وری. دولت هخامنشیان: داریوش دوم.1396. 236 صفحه. شابک: ‏‫ 978-600-04-9089-8

این کتاب را می توانید بصورت PDF به بهای 4 دلار امریکا از طریق پرداخت به PayPal به نام  a_shahvary@yahoo.com خریداری نمایید.

نگاهی نو به تاریخ ایران 11

رویدادهای مهم در زمان داریوش دوم (س. 424-404)

سلطنت داریوش دوم: آغاز افول و زوال دودمان هخامنشیان

داریوش دوم در 404 پ م درگذشت و مدت سلطنتش 19 یا 20 سال بود (404 -424 پ م) ولی کتزیاس 37 سال نوشته. داریوش دوم از هیچ حیث به پدر جد خود داریوش اول شباهت نداشت. در زمان این شاه، چنانکه قتلهای متعدد در خانواده سلطنت و شورشهای پی درپی در ایالات نشان می دهد، خاندان هخامنشی و دربار در انحطاط کامل افتاد و با سرعت رو به انقراض می رفت.

از خصایص بد و زشت و زیانبار سلطنت این شاه یکی دخالت زنها و خواجه سرایان  در امور دولتی است، و دیگری عدم توجه به امور لشکری و خراب شدن سپاه ایران.

درباری، که خواجه سرایان و زنان در آن میدان یافته بودند؛ درباری که دستخوش بوالهوسی ها و کینه ورزیهای پروشات بود، ابهت سابق را از دست داد؛ پاداش خدمتگذاران و مجازات مسامحه کاران یا طالبان منافع شخصی دیگر کمتر مورد توجه واقع می گردید و انضباط زمان داریوش اول، که بقول هرودُت می گفت: «بقدر دانه های انار مگابیز می خواهم» فراموش شد.

در این دوره از فرمانروایی دودمان هخامنشیان، برای ترقّی و پیشرفت، ابراز لیاقت و فداکاری لزومی نداشت، بلکه کافی بود، که هریک  از ولات یا سرداران، زن یا خواجه سرایی را در دربار حامی خود قرار می داد و در مقابل و امر پروشات بی چون و چرا خم می گردید، تا به تمام آرزوهای خود برسد. اما قشون، چون قسمت اعظم آن چریکی بود و سپاهیان چریکی بیشتر مطیع رؤسای خود می باشند، رضامندی یا عدم رضایت آنان از شاه و دربارش، در فداکاری یا بی قیدی دخالتی تام داشت و، چون اوضاع دربار چنان بود، که نه رؤسای سپاه وفاداری سابق را داشتند و نه شاه می توانست به آنها اعتماد کند، تمامی این جهات دست به دست هم داده باعث شد تا شاه، بجای اعمال قوه، پول خرج کند و این و آن را بخرد. بعد، که جنگ پلوپونز پیش آمد، ولات ایران در آسیای صغیر نیز همین رویه را تعقیب کردند و  درنّتیجه قشون مورد احتیاج و طرف توجه نشد و عاطل و باطل مانده فاسد گردید.

درکل باید گفت که با جلوس داریوش دوم انحطاط خاندان هخامنشی که منازعات داخلی، برادرکشی، و تسلیم به توطئه‌های حرم نشانه‌اش بود بطور بارزی امپراتوری هخامنشی را به سوی ورطۀ نابودی کشانید.

دربار داریوش دوم

داریوش دوم سیره خود را بر سیره خشیارشای اول قرار داده زمام امور را به دست زنان و خواجه سرایان سپرد. یکی از آنها آرتکسارس  نام داشت و در زمان اردشیر یکم/درازدست به ارمنستان تبعید شده بود. دومی را آرتبازان  می نامیدند و سومی را آتواوس. اما نفوذ این سه نفر با هم بقدر نفوذ پروشات زن شاه نبود. این زن، که ملکه و زن شاه بود (کتزیاس او را خاله داریوش دانسته، ولی قول دیگر این است که خواهرش بود). از حیث حیله، تزویر و دسائسی، که همواره بکار می برد، و نیز در قساوت قلب و خونریزی، مثل و مانند نداشت.

از وقایع سلطنت داریوش شورشهای پیدرپی بود، که اتفاق می افتاد و یاغی ها بکمک یونانی ها متوسل شدند، ولی هر دفعه به راهنمایی تیسافرن داریوش به یونانی ها پول داده آنها را از دور یاغی ها بپراکندند و بعد غالب می آمد. تیسافرن  پسر ویدرنو برادر استاتیرا زن اردشیر دوم یا عروس داریوش دوم بود.

در کل می توان گفت که داریوش دوم و دربار او تسلیم خواسته های ملکه پروشات بود. ملکه که زنی سنگ دل بود باعث شد در تمام دوران سلطنت داریوش دوم دربار او شاهد توطئه ها و جنایاتی سخت باشد اوج این خشونت ها و بی رحمی ها در ماجرای تری تخمه اتفاق افتاد:

تری تخمه که با آمستریس دختر داریوش دوم و پروشات ازدواج کرده بود و در واقع داماد شاه محسوب می شد خواهری داشت به نام رکسانه که از لحاظ زیبایی بی مانند بود و علاوه بر این مانند بهترین مردان زمان خود مهارت فوق العاده ای در تیراندازی و جنگ داشت. گفته اند که تری تخمه به دلیل این زیبایی فوق العاده عاشق او شده بود و از زن خود یعنی دختر شاه نفرت پیدا کرده بود به همین دلیل سیصد نفر از رفقا و نزدیکان خود را جمع کرد و از آنها خواست زنش را در کیسه ای در بسته بیاندازند و سیصد تیر به طرف او پرتاب کنند. اما این این اقدام قبل از اینکه اتفاق بیفتد کشف شد. البته شاید این اتهام نتیجه حسادت زنانه ای بین زن تری تخمه آمستریس و خواهرش رکسانه بود در هر صورت این اتهام درست یا نادرست باعث شد، شاه ایران و پروشات با شنیدن این خبر روز روشن در نظرشان تیره و تار شد و به یکی از ندیمان خاص تری تخمه پیغام دادند که اگر بتواند آمستریس دختر شاه را نجات دهد، از هیچ گونه بخششی درباره او مضایقه نخواهند کرد. این ندیم با کمک اطرافیان خود بر تری تخمه شورش کرد، زد و خوردی سخت روی داد و بالاخره تری تخمه بعد از اینکه 37 نفر را به دست خود کشت به قتل رسید. ملکه پروشات به قتل تری تخمه اکتفا نکرد، مادر او و همچنین دو برادر او را با دو خواهرشان زنده به گور کرد و رکسانه را هم به حکم ملکه ریز ریز کردند[1].

منبع: کتاب تاریخ ایران باستان (حسن پیرنیا)

پانویس:

1 http://nokatetarikh.blogfa.com/post-21.aspx