Book 68

احمد شه وری. رویدادهای سیاسی و فرهنگی ایران در سال 128.  1399. 119 صفحه.

این کتاب را می توانید بصورت PDF به بهای 1 دلار امریکا از طریق پرداخت به PayPal به نام  a_shahvary@yahoo.com خریداری نمایید.

نگاهی نو به تاریخ ایران 60

تاریخ نگاری غربی- اروپایی و آمریکای شمالی- عموماً سالهای درگذشت لوئی چهاردهم در سال 1715 و کنگره وین در سال 1815 را به یاد می آورد که دنیای مدرن را بوجود آورده است: یک کشور جمهوری خواه با گفتمان عقلانی و حاکمیت مردمی، که مبتنی بر تجربه است. جهانی سازی صنعتیی که بر پیشرفت و بهره وری بنا شده است؛ جهانی پرخاشگر و محور بازار که توسعه آن در گروی کار و اصل سازماندهی است.

در «سده دوم هجری» منظقه ما وارد  عصر متفاوتی شد بدون اینکه تغییر ماهیتی خاصی را متضمن باشد؛ برای عرب ها خاندانی از هم می پاشد و خاندانی دیگر، با تلاش مخلصانه ایرانیان سیاه پوش که  رنگ لباسشان نماد 128 سال تحقیر و خفت بار شده بر اهورائیان از سوی تازیان پابرهنه غارتگر است، بجای آن می نشیند.

سیاهپوشان خراسانی، در دو سال منتهی به سال 128 [1] ، به امید اینکه شاید با تغییر رژیم تباه و فاسد اموی، نسیم تازه ای بر بام و بومشان بوزد، برای جایگزین ساختن متقلبان پیشین جای مزوران بعدی، بدون هیچ شناختی از ماهیت متقلبان جدید، تلاشی بی مانند انجام دادند اما مانند همیشه از آنجا که بازهم از رهبری فاقد فهم سیاسی و تاریخی و فرهنگی و اجتماعی لازم کورکورانه پیروی کرده بودند نه تنها انرژی مادی و معنوی هنگفتی را به باد دادند بواقع از چاله به چاه سرنگون شدند  و تنها خواست رهبر کور و بی سواد خود را که تعویض گروهی غاصب با گروه غاصب دیگری بود، اجابت کردند. تردیدی نیست که در این قسم معارک بسیاری از سپاهیان تنها بدنبال جمع آوری مال و غنائم اند و بسیاری از سیه جامگان ابومسلم بی تردید از این قسم افراد بودند. اما مشکل تنها نادانی و بی تاملی و بی تقوایی عامه سپاهیان نبود که خسران آفرید بلکه خود رهبر هم از آنجا که بغایت نادان بود، 5 سال بعد اسیر زبان بازی دومین خلیفه غاصب شد و جان خود را در ازاء خامی و ندانم کاری به  سادگی از دست داد.  امای ای کاش این ضرر و زیان مالی و جانی منحصر به همان چند سال او می بود  اما متاسفانه اینگونه نبود بلکه 350 سال طول کشید تا ایرانیان شاهد سرنگونی خلیفه غدار و حیله گر و مفتن و توطئه گر عباسی باشند   و خدا می داند که در این 350 سال ایران و ایرانیان متحمل چه هزینه مال و جانی و از همه مهمتر معرفتی شدند.

پانویس:

[1]- تمام تاریخ ها حسب تاریخ رسمی ایران تقویم جلالی / هجری خورشیدی است مگر آنکه با ق که نشاندهنده هجری قمری است، مشخص شده باشد.

Book 67

احمد شه وری. دولت های جمهوری: دولت بنی صدر. 1399. 650 صفحه.
این کتاب را می توانید بصورت PDF به بهای 3 دلار امریکا از طریق پرداخت به PayPal به نام a_shahvary@yahoo.com خریداری نمایید.

نگاهی نو به تاریخ ایران 59

سخنرانی رییس جمهور در دانشگاه تهران در 14 اسفند 1359

رویدادهای اسفند 1359 مجموعه اتفاق‌هایی بود که پس از سخنرانی ابوالحسن بنی‌صدر، رئیس ‌جمهورمنتخب مردم ایران در دانشگاه تهران شروع شد. این سخنرانی در سالگرد فوت مصدق بود و باعث ایجاد جنجال‌های زیادی در فضای سیاسی ایران شد.

فضای حاکم بر سخنرانی
حامیان بنی‌صدر با تصاویر محمد مصدق و آیت‌الله شریعتمداری و آیت‌الله طالقانی و مخالفین بنی‌صدر با تصاویر روح‌الله خمینی و پلاکاردهای با تصویر مصدق در حال بوسیدن دست ملکه ثریا به محل سخنرانی آمده بودند. عزت‌الله سحابی این جمعیت را به عمل خلاف قانون حمل پلاکارد متهم می‌کند، چرا که از قبل اعلام شده بود، هیچ‌کس حق آوردن پلاکارد با خود را ندارد. وی این کار مخالفین رییس جمهور را نشانه آمادگی و تدارک فراوان آنان دانست. همچنین پیش از سخنرانی رئیس‌جمهور، سخنرانی آرشیوی از آیت‌الله طالقانی و محمد مصدق را پخش کردند.

شروع سخنرانی
ساعت 3:40 دقیقه بنی‌صدر در جایگاه قرار می‌گیرد و سخنرانی را آغاز می‌کند. در این روز مخالفین رئیس‌جمهور جهت وقفه در سخنرانی بلندگو را قطع می‌ کنند و بنی‌صدر هم به علت تجهیز نبودن پلیس از مردم می‌خواهد عاملین را بیرون کند. پس از آن نیز حامیان بنی‌صدر شروع به فحاشی به دکتر بهشتی کردند و شعارهایی ضد حزب جمهوری اسلامی دادند و در نهایت به درگیری هواداران و مخالفان ابوالحسن بنی صدر، رئیس جمهوری منتخب مردم ایران در حاشیه سخنرانی روز 14 اسفند 1359 در دانشگاه تهران منتهی شد. درکل این رویداد، از جمله وقایعی بود که بر شتاب تحولات سیاسی منجر به عزل آقای بنی صدر افزود.
بخش هایی از متن این سخنرانی به شرح زیر است:
بسم الله الرحمن الرحیم. برای آمرزش مصدق و برای آمرزش شهدای انقلاب بزرگ ما و نیز برای آمرزش سربازان، پاسداران و همه آنها که در میدان های نبرد در خاک و خون می غلطند با هم فاتحه بخوانیم.
من باید اینجا به شما بگویم این است همان طور که در مسائلی که پیش از این واقع شده مرسوم بوده است، عده ای که خود می خواهند زمینه شکست ما را فراهم بیاورند تبلیغ می کنند که گویا من جانبدار سازش با دشمنی هستم که به کشور ما تجاوز کرده است. کسی گفته است که لابد من به آقای دیالمه وعده هایی داده ام. این که آیا من می توانم وعده هایی بدون آن که ملتی آن را خواسته باشند بدهم یا ندهم، یک مسئله است و این که این رئیس جمهور منتخب این ملت است و نمی تواند بیرون از اراده و خواست این ملت عملی انجام دهد یک مطلب است. این که من در جبهه های جنگ حاضرم و در آنجا در کنار آنها که می جنگند از موجودیت…
(بنی صدر کارت های شناسایی عده ای از بازداشت شدگان را نشان می دهد که متعلق به بعضی نهادها است.)
…اشخاصی که امام فرمودند در نهادهای انقلاب رخنه کرده اند و فساد می کنند، هر وقت به اینها می گویی چرا فساد می کنی؟ می گویند رئیس جمهور مخالف نهادهای انقلاب است در حالی که رئیس جمهور موافق نهادهای انقلاب است و مخالفان نهادهای انقلاب رخنه کرده اند و به نام این نهادها کارت گرفته اند و برای فساد به اینجا آمده اند. الان گزارش کوچصفهان هم اینجاست. در آنجا هم همین ها بودند. اینها باید تصفیه و به شدت تنبیه بشوند.
(بنی صدر نهادهایی که کارت های شناسایی تعدادی از بازداشت شدگان به آنها تعلق داشت را به این ترتیب معرفی کرد: کمیته انقلاب اسلامی تهران، مرکز تربیت معلم پسران تهران، ستاد بسیج سپاه پاسداران انقلاب اسلامی خوزستان، بخش تحقیقات ایدئولوژیک و سیاسی دبیرستان دولتی مقداد.)
… بنابراین شما به مردم نگوئید که مردم خودشان هستند که این کارها را می کنند اینها سازمان یافته است و باید ریشه این سازمان خشکیده شود. توهین به رئیس جمهور این ملت، توهین به این ملت است. و این ملت توهین به خود را تحمل نخواهد کرد. آرام باشید گوش دهید، برای این که این مطالب، مطالب مهمی است.
ما به عنوان نماینده شما زیر بار هیچ موافقتی که سر سوزنی از خاک شما و از جمهوری شما را به خطر بیفکند نخواهیم رفت شما که می کوشید حقایق را وارونه جلوه دهید و حقیقت را غیر از آنچه هست نشان بدهید وقتی یک ملتی کسی را انتخاب کرد و به عهده او گذاشت تا پاسدار استقلالش باشد، چرا باید سخن هایی بگوئید که موقع او را در جهان و در قبال دشمن ضعیف بگرداند؟ ما نه تنها تسلیم هیچ موافقتی که استقلال ما را ولو به اندازه خردلی لکه دار کند یا به جمهوری اسلامی ما زیان برساند نمی شویم، بلکه آن راه حلی را که متضمن مجازات متجاوز نباشد نمی پذیریم.
بنابراین لازم نیست من از شما بخواهم که به من اعتماد کنید، یقین دارم که در دل فرد فرد شما اعتماد کامل وجود دارد و می دانید کسی که در میدان ها هر لحظه با خطر مرگ روبرو است برای آن می جنگد که استقلال میهن حفظ شود و در میهن اسلامی، جمهوری اسلامی قوام و دوام بیابد.
در داخل کشور کسانی هستند که موافق پیروزی ما در این جنگ نیستند و پیروزی ما را خطرناک تر از پیروزی دشمن می دانند، اینها که نمی آیند به طور علنی بگویند ما با پیروزی نیروهای مسلح مخالفیم، آنها عمده کوشش خود را صرف تضعیف رئیس جمهوری و شکستن روحیه نیروهای مسلح ما کرده اند، هر روز یک دروغ را می سازند و می روند از تریبون هایی که دارند، در میان مردم شایع می گردانند یک جریان تبلیغاتی گسترده به راه انداخته اند که به شما می گویم: من در حضور شما مردم تعهد می سپارم که همه ما در این جنگ تا پیروزی قطعی نیروهای مسلح مقاومت خواهیم کرد. این ملت عزیز و گرامی با ما همراه هستند و ناسزاها، اتهام ها، شایعه سازی ها و جعل خبرهای آنها تأثیری در خواست و اراده این مردم نمی کند.

نامه نمایندگان
آقایان نمایندگان محترم: دلیلی ندارد که فرض کنم که شما جز دلسوزی انگیزه ای در نوشتن این نامه داشته اید، با کمال علاقه و در نهایت صمیمیت به شما می گویم اگر در نامه خودتان دقیق شوید می بینید که شما هم به من حق داده اید. شما در نوشته خود نسبت به اداره سه وزارتخانه که خوب اداره نمی شوند، اظهار نگرانی کرده اید. پس شما هم با من موافقید که این سه وزارتخانه خوب اداره نمی شوند، معنای طرح شما این است که همان کسانی که من موافقت نکرده ام که آن وزارتخانه ها را اداره کنند، به این کار ادامه بدهند. اگر شما بر این باورید که این اداره خوب نبوده است به من حق داده اید، وقتی شما هم با من موافق هستید که این وزارتخانه ها خوب اداره نشده اند، برادران من، پس من هم مانند شما از روی دلسوزی به حال این مردم و این جمهوری موافق نبوده ام که اداره کنندگان کنونی، این وزارتخانه ها را اداره کنند.
اگر اینها به اداره توانا بودند، قطعاً در این 6 ماه این توانائی را نشان می دادند تا هم شما و هم مردم ایران متوجه بشوند که حق با پیشنهاد کننده بوده است و من به ناحق با کسانی که توانایی اداره داشته اند، مخالفت کرده ام. اینک که شما و ما بر این باور هستیم و مثل من موافق هستید که اداره صحیح نبوده است، آیا معنای طرح دو فوریتی شما غیر از ادامه همین نوع اداره است؟ پس بهتر بود که شما دنبال علت می رفتید و می دیدید که چرا من با این عده مخالفت کردم. البته به معنای آن نیست که آنها لیاقت و صلاحیت هیچ کاری را ندارند، شاید کارهایی باشد و حتماً هست که کمال لیاقت را برای اداره آن کارها دارند، اما معنای عدل آن طور که اسلام و قرآن به ما می آموزد، این است که هر چیز و هر کس را در جای خود قرار بدهیم.
اما ناراحت شده اید که من گفته ام تصویب این طرح عواقب خطرناک دارد. چرا مردم رئیس جمهور انتخاب می کنند؟ برای این که او دید عمومی و مربوط به تمام کشور داشته باشد و آن نقطه گذاشته است و نوشته است که: تحصیل این آزادی به عنوان زمینه کار و مبارزه و هدف انقلاب ایران جز فریب نیست. دقت می کنید گفته است تحصیل “این آزادی”، کدام آزادی؟ این کدام آزادی، همان چند تا نقطه است. حالا من آن را در صفحه بعد عیناً برایتان می خوانم تا شما ببینید که با چه تقلب هایی تناقض می سازند تا به ضد رئیس جمهوری عمل کنند.
(بنی صدر از جمعیتی که شعار می دادند خواست که ادامه ندهند.)
آن جمله اصلش این است: “یکی از این مسائل که واقعیتی دربر ندارد، می خواهند آن را زمینه اصلی قرار دهند، آزادی مستقل از استقلال است”. من هفت ماه قبل از ریاست جمهوری گفته ام، آن آزادی که با استقلال همراه نباشد، فریب است، حالا هم در آغاز سخنرانی همین حرف را زدم در میدان آزادی هم همین حرف را می زنم و امیدوارم اگر در میدان شرف به خاک و خون افتادم، خون من هم بر زمین همین را بنویسد و تا زنده ام همین سخن را بگویم.
اما این روزها در همین روزنامه برای این که یک مقصری برای این که این پول ها را که به آمریکا داده شده است، پیدا کنند، راه افتاده اند و کشف کرده اند که چون من در مصاحبه مطبوعاتی گفته ام که ایران پول های خود را از بانک های آمریکایی خارج می کند، آمریکایی ها هم فوراً پول های ما را توقیف کرده اند. با این که من چندین نوبت این معنا را توضیح داده ام، اما “گوبلز” گفته است باید دروغ را آن قدر تکرار کرد تا همه آن را حقیقت بدانند.
و اما مطلب این بود که وقتی که من به وزارت خارجه رفتم، یادداشت ها و گزارش هایی که از آمریکا آمده بود، خواستم تا ببینم در کجای کار هستیم. دو گزارش آمده بود که دستگاه کارتر تمام اقدامات اداری لازم را برای بلوکه کردن پول های ایران انجام داده است و فقط منتظر امضای کارتر است. از بانک مرکزی هم چند نفری پیش من آمدند و همین مطلب را عنوان کردند و گفتند که باید در اولین فرصت ما این پول ها را خارج کنیم.
همان شب در شواری انقلاب پیشنهاد خارج کردن پول ها را از دستگاه پولی آمریکا دادم و شورای انقلاب پذیرفت. آنهایی که از بانک مرکزی آمده بودند، در پشت در اتاق شورای انقلاب حاضر بودند و بلافاصله تصمیم شورای انقلاب را به آنها ابلاغ کردم. آنها هم رفتند عمل کردند. یک روز بعد از آمریکا گزارشی رسید که کارتر این اوراق بلوکه کردن پول های ما را امضاء کرده است و تا چند ساعت دیگر اعلام خواهد شد، پس ملاحظه می کنید که تصمیم آمریکا بیش از آن گرفته شده بود و تنها کاری که برای ما می ماند، این بود که پیشدستی در خارج کردن آن ارزها لااقل در اعلامش بکنیم تا بعدها از نظر حقوقی وضع ما بهتر باشد. از نظر روانی هم در وضعی عکس العملی قرار نگرفته باشیم. و من هم در ساعت ۲ بعدازظهر آن روز این خبر را اعلام کردم، با این که من چند نوبت این توضیح را داده ام باز از نو مقاله پشت سرمقاله در همین زمینه. حالا بسیار خوب، شما که تحقیق می کنید بایست از روز اول می کردید، بعد هم این چه ربط دارد به این که پول های ما را کم و زیاد بکنند و اما یک نمونه هم از کیهان راجع به دانشگاه بیاورم.

انقلاب فرهنگی
یک سلسله مقاله ها نوشته است که من امیدوارم در کارنامه (ستون روزانه آقای بنی صدر در روزنامه انقلاب اسلامی) بعضی نکات آن را جواب بدهم. یکی از آنها نوشته که شما بودید و به دستور شما دانشگاه تعطیل شد. من غلط کردم این چنین دستوری دادم! اگر این کار فیض و منزلی دارد از من نیست. من وقتی از خوزستان برگشتم دیدم تدارک داستان تازه ای دیده اند و وضع طوری بود که می خواستند در داخل یک آشوب عمومی به راه بیندازند و بعد هم دیدید که واقعه طبس پیش آمد تا وضع را برگردانند و جمهوری را سرنگون کنند.
اینها را آن موقع به تفصیل گفته ام، پرسیدم که دانشگاه را چرا باید بست؟ گفتند برای این که باید انقلاب فرهنگی شود و گفتیم این کار را در تعطیلات تابستان بکنید و حالا هم می گویم یک نسلی را نمی توان بلاتکلیف نگهداشت. امام فرموده اند که انقلاب فرهنگی بشود، نگفته اند که این کار تا قیامت طول بکشد. ما انقلاب اسلامی کردیم برای این که دانشگاهی بیانگر فکر مستقل و مبتکر و فرهنگ اسلامی ما و بیانگر روح استقلال طلب و آزادی جوی نسل امروز خود داشته باشیم و باید در اولین فرصت چنین دانشگاهی را باز کنیم.
من این معنا را یک بار هم گفته ام یکی دو روز پیش کسی نزد من آمد که بنابر ادامه رویه سابق در رادیو تلویزیون نیست. یکی دو نوبت هم مخبران رادیو و تلویزیون برای مصاحبه آمدند و من نپذیرفتم و آنها هم همین صورت را نشان داده اند.
خوب معلوم می شود که بنایشان بر لطف و عنایت در حق من بوده است به هرحال عده ای تلفن کردند که شما چرا حاضر به مصاحبه نشدی؟ شما می دانید که من گفته بودم تا وقتی که رادیو و تلویزیون از سانسور پاک نشود این کار را نخواهم کرد، اما دشمنی فردی و گروهی هم با کسی نداریم. به نظر در شأن جمهوری نیست که دستگاه تبلیغاتی انحصاری بگردد. در این جمهوری باید رادیو و تلویزیون اخبار را همان طور که واقع می شود بی کم وکاست [نشان بدهد].
قبل از این که من با شما خداحافظی بکنم و صحبت را تمام نمایم، می خواهم یک معنایی را با شما در میان بگذارم. روزی که مصدق از دنیا رفت با آن که در ایران خفقان بود و خانواده او برای این که جنازه او به دست دژخیمان رژیم پهلوی نیافتد، با سرعت تمام به احمدآباد بردند. رادیوها و خبرگزاری های جهان ساعت به ساعت مرگ او را به اطلاع مردم دنیا می رساندند. در روزنامه لوموند مقاله ای تحت این عنوان نوشتند: “معاصر کورش بزرگ مرد”. نوشته بودند او متعلق به یک ایران تحت سلطه نبود. بیانگر هوش، عظمت، توانایی، اراده و استقامت آن ایران بزرگی بود که در روزگاران دراز در پهنه گیتی نقش خویش را در پیشبرد تمدن و ایستادگی در مقابل اقوام مهاجم ایفا کرده است. سزاوار نبود در جمهوری اسلامی، در تاریخی که برای مدارس می نویسند او را دستیار سیدضیاء و عامل سیاست انگلیس بخوانند. این کار چیزی از شأن و مرتبت مصدق نمی کاهد. اما به گمان من به دست کسانی انجام می گیرد که با جمهوری اسلامی و با اسلام دشمنی دارند، می خواهند در فرزندان ما کینه پدید آورند. چرا که این نسل هر چه را باور کند، انگلیسی بودن مصدق را باور نخواهد کرد. حالا هم آنها که در خدمت سلطه آمریکا می خواهند این جمهوری را از شکستی به شکستی بکشانند همه جا تبلیغ می کنند که رئیس جمهور شما دو نفر را فرستاده است در آمریکا، آقای ریگان را ملاقات کنند. آن دو نفر حالا اینجا هستند. خوب، آنها که این سوال ها را مطرح می کنند، اگر قصد و غرضی ندارند، ممکن نبود با تلفن بپرسند این طور چیزی هست یا نیست؟ اصلاً با ریگان ما چه کاری داریم؟ کاری بازمانده است که محتاج به ملاقات و گفتگو با آقای ریگان باشد؟ نه، این ملت اشتباه نکرده است. رأی خود را درست داده است. امیدوارم که من به عنوان رئیس جمهور بیان کننده شخصیت، حیثیت، شأن، مرتبت این ملت در جهان باشم.
آمریکا می داند که دشمن او در ایران کسی است که می گوید باید مردم ما و تنها مردم ما، درباره سرنوشت خودشان نظر بدهند، با تمام قوت در همان زمان که در مرزها سنگر به سنگر برای استقلال میهن اسلامی می جنگد در میدان آزادی و در همین جا مراقب آزادی های مردم است، اگر بنا است جو اجتماعی ما سالم بشود، بهتر است آنها که باید رعایت کنند، رعایت نمایند و گرنه برای من چاره ای جز این نمی ماند که خود را تسلیم بر سرنوشت و رأی مردم کنم. من کسی نیستم که یک لحظه بدون خواست مردم در جایی که هستم قرار بگیرم، اما شما مردم نباید حالت افراد خروس باز را داشته باشید. کشور ما باید براساس تفاهم و موافقت و وحدت اداره شود، اما معنای موافقت و وحدت این نیست که همه به حکم یک عده گردن بگذارند. معنای موافقت این است که نیروهای اسلامی معتقد به جمهوری اسلامی کار وحدت خود را شروع کنند و با توان و استقامت پیش بروند. شما از من فراوان می پرسید که چه باید کرد؟ من به شما می گویم که تعهد ما دوجانبه بوده است. من تعهد سپرده ام که به انقلاب اسلامی خیانت نکنم، میهن اسلامی و استقلال آن را پاسداری کنم و برای آرمان های شما تا جان دارم بکوشم. شما هم فراموش نکنید تعهد سپرده اید که حمایت کنید و در صحنه ها حضور داشته باشد و تا شما در صحنه ها هستید، هیچ خطری استقلال ایران و آزادی شما و جمهوری اسلامی را تهدید نمی کند.
من کاملاً امیدوارم که اداره کنندگان دستگاه رادیو و تلویزیون و روزنامه ها به راه انقلاب اسلامی بروند، ایجاد برخورد و جوسازی و تحریک نکنند.
(در اشاره به اطلاعیه ای که به گفته او به تعداد زیاد چاپ شده و بنا بوده است در پادگان مشهد توزیع کنند) سراسر مطالبی کذب و دروغ در آن نوشته اند از جمله در آن نوشته اند از من سؤال شده است که آیا من در دزفول در کاخ زندگی نمی کنم؟
آنها که در دزفول با من بوده اند و آنها که با من هستند افرادی که نظامی، سرباز، پاسدار و همه آنها که در آنجا هستند خوب ببینند که پخش کنندگان این ورقه ها به اسم گروهی از دانش آموزان مسلمان مشهد در حالی که دانش آموزان روحشان از این بازی ها خبر ندارد، به اسم آنهاست راست گفته اند یا خیر؟
اینجا نمی خواهم حمل بر ستایش بشود، چندین نوبت، چون در جایی که من بودم، آنها که به دیدن من آمدند بعضی از آنها در اینجا حاضرند و آنها که با من زندگی کرده اند می دانند من در جایی بوده ام که از صبح تا شام و از شام تا صبح زیر انفجارات گلوله های توپ بود و مرا شرم می آمد، با این که چندین نوبت با اصرار تمام از من می خواستند که به پناهگاه بروم و من شرمم می آمد که سربازان ما در سنگرها باشند و من در پناهگاه. آن وقت اینها نوشته اند که من در قصر زندگی می کرده ام اولی خوب این شما را لو می دهد. معلوم می شود آن چه بیشتر مورد توجه شماست همین چیزهاست.
به هرحال این گونه تبلیغات شب و روز که من نمونه هایی از آن را نشان داده ام این مردم را فریب نمی دهد. کاری نکنید که این مردم هر چه را می شنوند عکسش را حقیقت بپندارند. بنابراین امیدوارم در عمل ببینیم که رادیو و تلویزیون ما آن طور که خواست اسلام است با نهایت بی طرفی اداره می شود. به محض این که این معنا بر من معلوم شد، البته من هم مصاحبه خواهم کرد و هیچ برخورد شخصی در کار نیست. اما این صحیح نیست که رئیس جمهور منتخب مردم، بگوید چون در رادیو و تلویزیون سانسور وجود دارد من مصاحبه نمی کنم، بعد بکند! مردم از او خواهند پرسید خوب چه شد؟ پس باید ما در عمل ببینیم که چنین کارها نمی شود.
در پایان سخن امید خود را به پیروزی این نسل به خواست خدا اظهار می دارم. در آن روزها که ما با دشمن روبرو شدیم کمتر کسی باور می کرد که نیروهای مسلح ما بیش از 4 روز دوام بیاورند. امروز 5 ماه و نیم است که جنگ ادامه دارد و نیروهای مسلح ما، دیگر نیروهای مسلح روز اول نیستند. بسا کسان ممکن است عظمت مشکلات را که می بینند گمان ببرند نه این مشکلات را ما نمی توانیم حل کنیم. اما من یقین دارم که این ملت بزرگ بر همه آن مشکلات پیروز می شود. من یقین دارم که هیچ مشکلی نیست که اراده ملت ما از حل آن عاجز باشد. شما مردم بدانید این هایی که رخنه در نهادها کرده اند و شب و روز در این نهادها، بر ضد رئیس جمهوری تبلیغ می کنند، اینان دشمنان انقلابند. دشمنان اسلامند. چه دلیل دارد که رئیس جمهوری مخالف مردان فداکار و مخلص و صمیمی باشد؟ آنها که این تبلیغات را می کنند دو نظر دارند یکی روبرو کردن این نهادها با مردم و یکی کشاندن این نهادها به دشمنی با رئیس جمهوری. شما بدانید که اینها در رفتار من کمترین تغییری نمی دهد نهادهای انقلابی ما بدانند که اگر خدای نکرده پشتیبانی مردم از بین برود. انقلاب با خطر جدی روبرو می شود. آنها باید همیشه محبوب مردم باشند و کسانی که در میان آنها رخنه می کنند و به کارهایی از آن قبیل که امروز می کنند مبادرت می ورزند، دشمنان و خائنان به شما هستند. می گویند که در خیابان این چماقداران مشغول وظیفه رذالتند. آرام باشید. خود من الان می آیم آنجا جلو دانشگاه، الان به آنها اخطار می کنم فوراً جلو دانشگاه را تخلیه کنند و اگر چنین نکردند خود من به آنجا می آیم. ترجیح می دهم که امروز به دست تبهکار آنها کشته بشوم بلکه رسم چماقداری در این کشور از میان برود.
امروز این طور که به من گفته اند نیروهای انتظامی را نه باطوم دادند و نه وسیله داده اند. لابد این هم جزو برنامه بوده است به هر حال شما مردم آرامش خودتان را حفظ کنید. از برخورد تا می توانید خودداری بکنید. اگر اخطار ما مفید واقع نشد، آن وقت نوبت شماست که وارد عمل بشوید. با آرامش دانشگاه را ترک بگوئید و از خدا بخواهید که این گونه اتفاق ها بنای وحدت این ملت را متزلزل نکند و امروز بحمدالله بسیاری چیزها از حرکت اینها بر ما معلوم شد.
و امروز بحمدالله بسیاری چیزها از حرکت اینها بر ما معلوم شد. اگر می گفتند که ما اینها را نمی شناسیم، امروز اینها بر اثر حس عمل شما دستگیر و تحویل مقامات انتظامی شدند و مشخصات آنها معلوم شد و مشخص شد که از کجا آب می خورند. امیدواریم که دیگر بهانه ای نباشد و همه بدانند که اگر در برابر این گونه اشخاص قاطعیت لازم به خرج داده نشود، امنیت قضایی به این کشور باز نمی گردد و بدون امنیت قضایی ما نخواهیم توانست جمهوری را به راه صواب ببریم.
خواهران و برادران من! دفعه پیش که صحبت کردم عده ای تلفن کردند و نامه نوشتند که شما کوتاه آمدید. شاید حالا هم عده ای از شما بروید و همین کار را بکنید، اما بدانید که کار رئیس جمهوری خروس بازی و جنگ خروس نیست. کار رئیس جمهوری بیان حقایق و ایجاد آگاهی در مردم است و کوشش است برای این که اساس وحدت در جامعه از بین نرود، آن مقدار از مخاطب هم که گفتم در مقام این بود که عده ای هستند که بدون اطلاع و خودسر عمل می کنند و وقتی که شما اینها را به پای عده ای دیگر بنویسید، بر پای کشور است. ما باید هر چیزی را تحقیق کنیم و تا به آخر برویم و کشور خودمان را محیط امنی بگردانیم. این که رئیس جمهوری برای صحبت بیاید و عده ای با اسلحه سرد و گرم برای اخلال بیایند، این جمهوری، جمهوری نیست که بتواند دوام بیاورد. مگر این که شما مردم همان طوری عمل بکنید که کردند، از این پس هم باید به این چماقدارها که معلوم است چه کسانی هستند بگویم که: بدانید و چماق هایتان را هم بشکنید. مگر از کار مغز چه زیانی دیدید که آن را با چماق عوض کردید؟ به جای چماق هایتان مغزهایتان را به کار بیاندازید. آن وقت خواهید دید که جو اجتماعی ما تا کجا سالم، پاک و منزه خواهد شد.
این جمهوری به خواست خدا و با پشتیبانی بی دریغ شما مردم از خطرها خواهد گذشت و پیروز خواهد شد[1] ».

شعارهای روز 14اسفند
چوب، چماق، شکنجه دیگر اثر ندارد
حزب چماق بدستان در پیشگاه ملت، افشا باید گردد
زندانی سیاسی، آزاد باید گردد
مسلمان به پا خیز، حزب شده رستاخیز
نصر من الله و فتح قریب، مرگ بر این حزب مردم فریب
چماقدار، چماقدار مرگت فرا رسیده
کیش، کیش، چماقدار
مرگ بر بهشتی
سردسته چماقداران بهشتی
بنی‌صدر، بنی‌صدر حکم جهادم بده
ما پیرو قرآنیم، ما حزب (جمهوری اسلامی) نمی‌خواهیم
طالقانی رو کی کشته؟ بهشتی چشم درشته
در اعتراض به این واقعه، عده‌ای در دانشگاه تهران تحصن كردند. بنی‌صدر حوادث این روز را مقاومت دلیرانۀ مردم در حمایت از رئیس‌جمهور دانست[2]. آیت‌الله خامنه‌ای امام جمعۀ تهران، ایجادكنندگان واقعه را گروهك‌های ضداسلام، ضدامام، سیاستمداران ورشكسته و عناصر ساواك دانست[3]. بهشتی نیز در نامه‌ای كه به امام نوشت این غائله را توطئۀ رئیس‌جمهور و طرفدارانش برای حذف رهبری فقیه در آینده دانست[4].

پانویس:
– سخنرانی روز 14 اسفند بنی صدر در دانشگاه تهران.به روز شده در ۳۱ خرداد ۱۳۹۰ .
2 – همان، صص 620- 621
3 – همان، ص 620
4 – روزنامۀ جمهوری اسلامی، 7/4/69

تبعات سخنرانی بنی صدر در دانشگاه تهران
جمعه 15 اسفند
فردای آنروز روزنامه‌های مخالف بنی‌صدر همچون روزنامه جمهوری اسلامی، حامیان بنی‌صدر را به حرمت شکنی و زدن سوت و کف در ایام عزاداری حسینی و پاره کردن عکس روح‌الله خمینی متهم می‌کردند و در آنروز یک راهپیمایی برپا کردند. و علی خامنه‌ای امام جمعه تهران در سخنرانی خود نسبت به اتفاقات روز 14 اسفند اظهار داشت: گروهک‌های ضداسلام از طرفی گروهک‌های ضد خط امام، سیاستمداران منزوی شده از چشم مردم افتاده. این عناصر پلید و خبیث با یکدیگر یک واحد و یک طیف را به وجود آوردند. دیروز حادثه همین بود که گفتم.
در همین روز، گروهی که به دستگیری معترضین سخنرانی روز گذشته دانشگاه تهران اعتراض داشتند، دست به تحصن در دانشگاه زدند و پس از آن در حالیکه شعار می‌دادند دست به راهپیمایی زدند.[۱]

شنبه 16 اسفند
ساعت 10 صبح روحانیون و طلاب و جمعی از اهالی قم بعد از پایان درس حوزه علمیه در مسجد اعظم دست به راهپیمایی زدند و ضمن حمایت از متحصنین در دانشگاه تهران، حوادث روز پنج شنبه را محکوم کردند.
ساعت 9:30 صبح، پس از درس حوزه علمیه گروه‌های از طلاب در حالی که راهپیمایی می‌کردند، به طرف منزل آیت‌الله گلپایگانی حرکت نمودند.

یکشنبه ۱۷ اسفند
بازارهای قم و کاشان برای اعتراض به بنی‌صدر بسته شدند.

هیئت رسیدگی به رویدادهای ۱4 اسفند
روح‌الله خمینی هیئت سه نفره[۲] متشکل از نماینده خودش (مهدوی کنی)، نماینده بهشتی، علی خامنه‌ای، اکبر هاشمی رفسنجانی، رجایی و محمد یزدی و بنی‌صدر هم شهاب‌الدین اشراقی (داماد سید روح الله خمینی که جزو طرفداران بنی‌صدر بود) را به نمایندگی تعیین کرد. بنی‌صدر رأی آن هیئت را رد می‌کند.

شش خرداد 1360
امروز روح‌الله خمینی در سخنرانی خود گفت[3] :
قانون معین شده‌ است. نمی‌شود از شما پذیرفت که ما قانون را قبول نداریم. غلط می ‌کنی قانون را قبول نداری، قانون تو را قبول ندارد.

دوازده خرداد 1360
امروز روح‌الله خمینی در سخنرانی خود [4] قانون‌شکنی بنی‌صدر را علت اتفاقات 14 اسفند دانست.

پانویس:
1- بازخوانی واقعه 14 اسفند 1359 دانشگاه تهران. خبرگزاری فارس.
2- «پیام به ملت و مسئولان کشور (بیانیه ده ماده‌ای دربارهٔ حل اختلافات)». سایت جامع امام خمینی.
3- «سخنرانی در جمع کارکنان روزنامه کیهان (تبیین رسالت مطبوعات در نظام اسلامی)« سایت جامع امام خمینی.
4- «سخنرانی در جمع نمایندگان مجلس شورای اسلامی (وظایف نمایندگان مجلس)« سایت جامع امام خمینی.
منبع: وقایع 14 اسفند 1359 تا عزل بنی‌صدر از ریاست جمهوری. خبرگزاری فارس – بازخوانی واقعه 14 اسفند 1359 دانشگاه تهران.

Book 66

احمد شه وری. دولت های جمهوری: هیئت دولت موقت شورای انقلاب. 1399. 414 صفحه در قطع وزیری.

این کتاب را می توانید بصورت PDF به بهای 2 دلار امریکا از طریق پرداخت به PayPal به نام  a_shahvary@yahoo.com خریداری نمایید.

نگاهی نو به تاریخ ایران 58 اصلی

فهرست مطالب

عنوان                                                                                    صفحه

پیشگفتار                                                                                    5

مقدمه                                                                                        11 

روزنگار رویدادها                                                                       15

هیئت دولت موقت شورای انقلاب                                                    47

پیشینه اعضای کابینه حسب الفبا                                                      53

دیدار برژینسکی و بازرگان زمینه ساز تسخیر سفارت امریکا در تهران   135

بحران گروگانگیری                                                                     137

قانون اساسی و نقض حاکمیت ملی از منظر منتقدان                             155

انقلاب فرهنگی در کشوری که به تایید ارجمندترین متفکران جهان

 مهد تمدن بشر بوده است                                                               165

عملیات طبس/  پنجه عقاب                                                             189

اشغال سفارت ایران در لندن                                                          207

کودتای نوژه                                                                               225

درگذشت شاه                                                                              261

ضمائم                                                                                       279 

منابع و مآخذ                                                                               339

منبع شناسی                                                                                379

Book 65

احمد شه وری. دولت های جمهوری: دولت موقت بازرگان 1399. 627 صفحه.

این کتاب را می توانید بصورت PDF به بهای 3 دلار امریکا از طریق پرداخت به PayPal به نام  a_shahvary@yahoo.com خریداری نمایید.

نگاهی نو به تاریخ ایران 57

گروگان گیری کارکنان سفارت امریکا در تهران

در روز گروگانگیری، بروس لینگن، کاردار، ویکتور تامست، معاون او، و یکی از محافظان سفارت در وزارت امور خارجه ایران به دیدار ابراهیم یزدی رفته بودند که از حمله به سفارت مطلع شدند. این سه نفر شب را در ساختمان وزارت خارجه سر می‌ کنند. آن‌ها روز بعد (14 آبان) از رادیو می‌شنوند که دولت بازرگان استعفا داده و شورای انقلاب امور کشور را در دست گرفته است.

معاون لینگن گفته است در آن ساعات پرالتهاب به بهشتی متوسل شدند. او می‌افزاید: «بهشتی تنها عضو شورای انقلاب بود که ما شماره‌اش را در دفترچه تلفنمان داشتیم و به او زنگ زدیم. او گوشی را برداشت. بروس (لینگن) ظرف 24 ساعت پس از آن هم چند بار دیگر با او صحبت کرد، درباره اینکه رمزی کلارک[1] و بیل میلر[2] عازم ایران هستند. آخرین باری که با بهشتی صحبت کردیم، کلارک و میلر در ترکیه بودند و ما با او درباره اجازه سفر آن‌ها به ایران صحبت کردیم. »

ویکتور تامست افزوده است که : «بهشتی به نوعی ما را راهنمایی می‌کرد، ‌درباره اینکه آن‌ها باید چه اطلاعاتی ارائه کنند، مثل شماره دم هواپیما، تا برای فرود در مهرآباد مجوز بگیرند. صحبت با او تضمینی درباره نتیجه مذاکرات نبود، اما مسلما به طور معقولی امیدواری ایجاد کرد که آن‌ها به تهران خواهند آمد و (برای آزادی گروگان‌ها)‌ مذاکره خواهند کرد. » ولی در ‌‌‌‌نهایت این آیت‌‌الله خمینی بود که از محل اقامتش در قم حرف آخر را زد. رهبر انقلاب اعلام کرد که فرستادگان کار‌تر اگر هم به ایران بیایند نه او آن‌ها را خواهد پذیرفت و نه اعضای شورای انقلاب یا مقامات دولتی اجازه مذاکره با آن‌ها را دارند.

نخستین تلاش ناموفق امریکا برای حل مسئله گروکانگیری

صبح امروز درست در زمانی که «دانشجویان مسلمان پیرو خط امام» از در و دیوار سفارت آمریکا بالا می‌رفتند، هنری پرکت، مسئول امور ایران در وزارت خارجه آمریکا در زمان انقلاب، از دانشگاه کُلگیت ایالت نیویورک، محل تحصیل پسرش، در حال بازگشت به واشنگتن بود که از رادیوی ماشین خبر این رویداد را شنید. او بعدها به بی ‌بی‌ سی فارسی گفت که پس از رسیدن به واشنگتن برای حل و فصل غائله به محمد بهشتی، دبیرکل حزب جمهوری اسلامی و عضو بانفوذ شورای انقلاب، متوسل شد.

هنری پرکت می‌گوید: «به درخواست ما (شرکت مخابراتی) ‌ای تی ‌اند تی سیستم پیشرفته‌ای برای تماس با ایران نصب کرده بود. بنابراین قادر بودیم که بدون دردسر زیاد به تهران زنگ بزنیم. » او می‌افزاید: «من با بهشتی صحبت کردم و از او پرسیدم که آیا می ‌تواند برای آزادی کارکنان سفارت به ما کمک کند؟ گفت، ببینم چکار می ‌توانم بکنم، الان باید به جلسه شورای انقلاب بروم. او هرگز زنگ نزد. » به گفته پرکت، بهشتی قول داد بعد از پایان نشست شورای انقلاب با او تماس بگیرد ولی به وعده‌اش عمل نکرد. هنری پرکت، پس از آن با ایرانیانی که برخورد می کرد لبخند معناداری زده و می ‌گفت هنوز منتظر تماس تلفنی محمد بهشتی، یار وفادار آیت‌‌الله خمینی است. پرکت، 82 ساله، سال‌هاست که بازنشسته شده و در حوالی واشنگتن زندگی می ‌کند.

هنری پرکت حدود یک هفته قبل از گروگانگیری به تهران رفت تا به مهدی بازرگان، نخست‌وزیر و ابراهیم یزدی، وزیر امور خارجه اطلاع دهد که جیمی کار‌تر پس از ماه‌ها تردید، سرانجام تصمیم گرفته که به شاه سرگردان برای معالجه سرطان اجازه ورود به آمریکا را بدهد. او و بروس لینگن، کاردار وقت آمریکا در تهران از مقامات ارشد دولت موقت خواستند که در برابر هجوم احتمالی تندرو‌ها، از سفارت محافظت کنند. پیام آن‌ها به طرف ایرانی این بود که علیرغم ورود شاه، آمریکا انقلاب را پذیرفته و قصد تعامل با جمهوری اسلامی را دارد، اما آن‌طور که حوادث چند روز بعد نشان داد، در فضای انقلابی آن دوران، پیام‌های دوستی واشنگتن در تهران خریدار زیادی نداشت.

در این فرصت بود که او با سید محمد بهشتی، دبیرکل حزب جمهوری اسلامی، ملاقات کرد. بدین ترتیب دیپلمات آمریکایی از سفر محرمانه خود برای گفت ‌وگو با دولت بازرگان، استفاده کرد تا به دیدار فردی برود که بنا بر ارزیابی سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا، مرد شماره دوی حکومت بود. با وجود گذشت ۳5 سال از آن سفر، پرکت هنوز بهشتی را خوب به خاطر دارد. او می‌گوید: «(بهشتی) دمپایی پوشیده بود و جوراب نداشت،‌ با اینکه پاییز بود و هوا قدری سرد. به چهره‌ای شباهت داشت که از کتاب‌های عهد عتیق آمده، شخصیتی با اقتدار، (برخوردش) معمولی و خوشایند بود. »

به گفته پرکت، امکان دیدارهای جداگانه‌اش با آیت‌‌الله منتظری و محمد بهشتی را ابراهیم یزدی فراهم کرد. بنا بر سند منتشر شده، هنری پرکت به همراه کاردار در اتاق انتظار مجلس سنای سابق که در آن زمان محل برگزاری جلسات مجلس خبرگان قانون اساسی بود با بهشتی ملاقات کردند. پرکت می‌گوید: «از او پرسیدم بسیاری از ایرانی‌ها که ایران را ترک کرده‌اند به وطنشان دلبستگی دارند و خیلی هم علاقه دارند که برگردند. آیا آن‌ها می‌توانند به ایران برگردند. بهشتی گفت،‌ بله ما به این افراد احتیاج داریم و می‌توانند برگردند، اما نباید فکر کنند که می‌توانند انقلاب را تغییر بدهند. انقلاب، ایران را تغییر داده و نمی‌ توانند چیزی را عوض کنند. » او می‌افزاید:‌ «جلسه خوبی داشتیم. او مانند منتظری با لباس روحانیت و دمپایی آمده بود ولی خیلی محترم بود. نه، باید بگویم که به گرمی خوشامد گفت اما جدی بود. »

کاردار آمریکا هم می‌گوید آقای بهشتی آن روز برخوردی دوستانه داشت اما تعهدی نداد. بروس لینگن می‌افزاید:‌ «آن زمان به اندازه کافی آسودگی خیال داشتم که درخواست کنم اشخاصی مانند بهشتی من را ملاقات کنند، چرا که ما نیاز داشتیم که در رژیم حاکم به ویژه در بین رهبری روحانیت، آشنایانی پیدا کنیم. »

هنری پرکت تنها مقام آمریکایی نیست که با سید محمد بهشتی در تماس مستقیم بود. چند دیپلمات بازنشسته دیگر هم در مصاحبه‌های جداگانه به بی ‌بی ‌سی فارسی گفته‌اند که در مقاطع مختلف با بهشتی دیدار‌ها و مذاکرات مهمی داشته‌اند. ماهیت و دامنه تماس‌های سید محمد بهشتی با آمریکا همواره از بحث ‌برانگیز‌ترین موضوعات تاریخ انقلاب ایران بوده است.

ابراهیم اصغرزاده، از اعضای شورای مرکزی «دانشجویان مسلمان پیرو خط امام» می‌گوید که در مورد تماس‌های آقای بهشتی با آمریکایی‌ها اسنادی پیدا شده بود ولی آن اسناد «منفی» نبود و حتی شخصیت انقلابی‌ وی را تایید می‌ کرد. اصغرزاده می‌ افزاید: «سندهای مربوط به آقای بهشتی را چندان مهم نمی ‌دیدیم که شورای مرکزی تقاضای ملاقات با (آیت‌‌الله خمینی) را بکند و برود از امام کسب تکلیف کند. همین را کافی می ‌دانستیم که آقای موسوی خوئینی‌ها مطلع می ‌شد و امام را در جریان می‌گذاشت. »

چارلز ناس، معاون سفیر آمریکا در دوران انقلاب، می‌گوید که در آستانه اعلام خبر بی‌ طرفی ارتش و پیروزی انقلاب، یک بار با محمد بهشتی ملاقات داشته ولی دیدار آن‌ها پشت درهای بسته یا پای میز مذاکره نبوده است. ناس در 90 سالگی هنوز به خاطر می‌آورد که سحرگاه 22 بهمن، آقایان محمد بهشتی و ابراهیم یزدی، ژنرال فیلیپ گست، بلندپایه‌ترین مقام نظامی آمریکا در ایران (رئیس هیئت مستشاران نظامی) و 26 نفر از پرسنل نظامی آمریکا را از زیرزمین ستاد کل ارتش شاهنشاهی که چریک‌های مسلح به آن حمله کرده بودند بیرون آوردند و صحیح و سالم به سفارت تحویل دادند.

ویکتور تامست، معاون آخرین کاردار آمریکا در تهران، به خاطر دارد که در تابستان و پاییز سال 58 او و شخص کاردار (بروس لینگن) حداقل دو دفعه به دیدار بهشتی رفتند، یک بار برای معارفه و دفعه دوم برای گفت‌وگو در مورد قراردادهای نظامی و مسایل مورد اختلاف دیگر. تامست می‌گوید: ‌«فکر کنم بهشتی را در دفتر کارش ملاقات کردیم. به کتابخانه‌ای شباهت داشت. دور تا دورش قفسه کتاب بود. ما نطق همیشگی خودمان را تکرار کردیم: پذیرفته‌ایم که تغییرات سیاسی در ایران رخ داده است، ما خواهان رابطه خوب با ایران هستیم و در عین حال می‌دانیم که این رابطه با رابطه‌ای که با شاه داشتیم متفاوت خواهد بود. بهشتی ما را از دفترش بیرون نینداخت. ما حداقل یک بار دیگر هم به دیدارش رفتیم[3]». 

پانویس:

1 – رمزی کلارک، وزیر دادگستری پیشین آمریکا و فعال معروف ضد جنگ است که صراحتا از انقلاب حمایت می ‌کرد.

2 – بیل میلر دیپلمات آمریکایی، در دوران حکومت شاه چند سالی در ایران ماموریت داشت و دوستان زیادی در بین جبهه ملی و نهضت آزادی پیدا کرده بود.

3 http://irneda. ir/fa/news/11510 %85

Book 64

احمد شه وری. 100ساعت سرنوشت ساز: گفته ها و ناگفته های کودتای28 امرداد1332امریکا در ایران. 1399/2020 . 517 صفحه.

این کتاب را می توانید بصورت PDF به بهای  5 دلار و 10 سنت امریکا از طریق پرداخت بهPaypal     به نام  a_shahvary@yahoo.com خریداری نمایید. کتاب خریداری شده برای خریدار وسیله ایمیل فرستاده خواهد شد. لذا خواهشمند است پس از پرداخت بهای کتاب موضوع را از طریق ایمیل a_shahvary@yahoo.com اعلام فرمائید تا کتاب شما در اولین فرصت  ارسال گردد.

کودتای 28 امرداد 1332 1

فهرست مطالب

موضوع                                                                                  صفحه

پیشگفتار                                                                                    5

مقدمه                                                                             9

روزنگار وقایع منتهی به کودتای 28 امرداد 1332                   13

سیاست خارجی امریکا در ایران و منطقه                                           221

آغازکار: عملیات “چکمه” و”آژاکس”                                     231

اجرای برنامه کودتا                                                            269

100 ساعت سرنوشت ساز                                                  271

آشکار شدن ماجرای پنهان کودتا                                            311

عوامل داخلی کودتا                                                            335

آثارکودتا                                                                                    339

           برندگان کودتا                                                       

           بازندگان کودتا                                                      

یادداشت ها                                                                       349

منابع و مآخذ                                                                     403

نویسنده کتاب                                                                    415

گالری عکس ها و سندهای مربوط به کودتا                              436

Book 63

احمد شه وری. تاریخ 14000 روز سلطنت و حکومت محمد رضا شاه . جلد  سوم. افراد و سازمان های مخالف حکومت. 1397. 557 صفحه. شابک: 978-622-00-1531-4

این کتاب را می توانید بصورت PDF به بهای 2 دلار و 50 سنت  امریکا از طریق پرداخت به PayPal به نام  a_shahvary@yahoo.com خریداری نمایید.

نگاهی نو به تاریخ ایران 55

کودتای 28 امرداد 1332

بحث در باره کودتای 28 امرداد در بسیاری از کتابها و مقالاتی که در سالهای پس از تقریباً دهۀ 1970/دهۀ 1950 در ایران و خارج از ایران در باب مسائل سیاسی ایران نوشته شده بخشی از کتاب یا مقاله نوشته شده بوده است و اول بار این کرمیت روزولت بود که اقدام به نوشتن کتابی مختص کودتای نامشروع و تجاوزکارانه 28 امرداد با عنوان “ضد کودتا” کرد و البته برای این که قبلاً از شاه کسب اجازه کرده باشد نامه ای به دولت ایران، وزارت دربار، می نویسد و از قصد خود شاه را مطلع می سازد. مضمون نامه روزولت را علم در روز 27 امرداد 1355 به اطلاع شاه می رساند و خود اضافه می کند “مشتی لاطائلات”، و بگفته علم شاه به او گفته بود “هر کاری که صلاح می دانم انجام دهم[1]”.

           امّا تردیدی نداریم که کتابی که کرمیت روزولت نوشت، ضمن اینکه بخشی از ماجرا را شامل است، بخشهای اساسی دیگری را که بدون توجه به آنها کتاب او بی ارزش است، فاقد است؛ بخشهایی که نه او نسبت به آنها آگاهی لازم را داشته است و نه آن که خواهان عنوان کردن آنها در کتاب خود بوده است. بهر تقدیر نوشتن آن کتاب در آن زمان بی شک برای آنهایی که با مسائل سیاست و روز آشنا بودند می توانست اشاره کننده بر تحولات در راه ِ ایران در آینده باشد؛ زیرا در عالم سیاست هیچ چیزی بدور از ارتباط با دیگر چیزها روی نمی دهد.

           حتی اگر کتاب ضد کودتا در زمان نوشته شدنش بی غرضانه و با استفاده از جمیع اطلاعات آن زمان نوشته می شد، امروز می بایستی کتابهای جامعتری راجع به آن رویداد مهم از نقطه نظر ما نوشته شود، زیرا این کودتا از زوایای مختلفی قابل بررسی است. از نظر شخصیتهای اصلی آن و از نظر آشنایی با کیفیت نوع حکومت و دولت مصدق و بالاخره از نقطه نظر آشنایی با شیوه برنامه ریزی بلند مدت دو دولت دخیل در آن یعنی انگلیس و آمریکا.

           اطلاعاتی که در طول 52 سال گذشته راجع به کودتای 28 امرداد 1332 بتدریج راجع به این طرح بدقت از پیش تنظیم شده در اختیار مردم گذاشته شده است، یا از طریق افرادی بوده است که مستقیماً در اجرای طرح دست داشته اند، نظیر کرمیت روزولت، و کریستوفر مونتاگ وود هاوس، و یا توسط دولتهایی که در آن درگیر بوده اند، یعنی انگلستان و آمریکا و تا اندازه ای زیادی هم خود ما و یا توسط سیاستمدارانی که در آن زمان بنوعی در ماجرا دخالت داشته اند و در سالهای آخر حیات سیاسی خود دست به نوشتن خاطرات خود زده اند، نظیر خود مصدق، ایزنهاور، آنتونی ایدن، دین آچسن، وینستون چرچیل و…

           اینها منابع اصلی اطلاعات ما هستند. گروه اول، یعنی ماموران اطلاعاتی، هیچگاه همه چیز را نمی گویند؛ دولتهای درگیر هم نیز هرگز همه اسناد خودشان را رو نمی کنند و سیاستمداران نیز بخش اعظم اطلاعاتشان را با خود به گور می برند. کما اینکه شاه تا آخرین لحظه زندگی اش نتوانست با خودش، همسرش، فرزندش و بالاخره مردمی که همه چیزش از آنها بود صادق باشد و مطلبی صحیح و بی غرضانه راجع به کودتای 28 امرداد و یا دیگر موضوعات و مطالب سیاسی دوره سی و هفت ساله سلطنتش بگوید و بنویسد؛ وسواس، دوپهلوگویی، مبهم گویی و بعضاً خلاف گویی او بویژه راجع به مصدق چشمگیر است. در کتاب نخست خود با عنوان “ماموریت برای وطنم” در فصول مختلف مطالبی در باره مصدق و دولتش نوشته است که تنها در سایه آنچه خود مصدق در کتاب “خاطرات و تألمات ” خودش و یا آنچه که تحت عنوان “تقریرات مصدق در زندان زرهی”، توسط سرهنگ جلیل بزرگمهر تدوین ومنتشر شده است، قابل اعتنا است، آنهم از این دیدگاه که چگونه پادشاهی می تواند مطالب را این گونه مخدوش، ناقص، غیر دقیق، مبهم و یا اشتباه آمیز با مردم خود درمیان بگذارد.

           غرض از اشاره بالا تنها این است که آنچه در این جا آورده شده است، حداقل تا زمانی که کلیه اسناد طبقه بندی شده راجع به حکومت دو ساله محمد مصدق و سلطنت سی و هفت ساله محمد رضا پهلوی منتشر نشود، کامل نیست و پی بردن به حقیقت، اگر ممکن باشد، تنها در گروی شناخت انگیزه ها، شخصیتها، واقعیات زمانی و مکانی، سیاست و روابط بین المللی است. هر چند که سیاستهای جهانی و منطقه ای دولتهای بزرگ که متاسفانه هیچگاه قانع به امکانات خودشان نیستند و همیشه یک سیاست جهانجویانه و سلطه جویانه را دنبال می کنند، بویژه در جایی که مسئله نفت در میان است، و این سیاستها آنچنان مدبرانه تنظیم و اجرا می گردد که درک مولفه های آن حتی برای کسانی که در این کار تخصص دارند اگر نگویم غیر ممکن است، باید بگوییم بسیار مشکل است.

           با وجود تمامی این محدودیتها، می توان گفت که حقیقت هرگز ایده و آرمانی دست نیافتنی نیست، بلکه برعکس، حقیقت در نظر کسی که واقعاً طالب آن باشد براحتی رخ می نماید. راه کار توجه به انگیزه ها و نتایج است. با این بینش حتی اگر اطلاعات حاضر هم در دسترس نبود، این قضاوت از فردای 28 امرداد 1332 نیز قابل درک بود که کودتا توسط کسانی صورت گرفت که در روزهای بعد و سالهای بعد براستی از آن منتفع شدند؛ شاه، آمریکا، انگلستان، شرکتهای نفتی، ارتشیان، مهره های شناخته شده انگلستان و آمریکا که در طول سالهای بعد یکی بعد از دیگری مصدر کار شدند و از دولتی به دولت دیگر رفتند. بقول شاعره فقید، پروین اعتصامی:

           حدیث روشن ظلم شما و نکبت ما

                                               حقیقت است چرا صحبت از مجاز کنیم

با این وجود توجه به این نکته لازم است که اول بار در نوامبر 1954 بود روزنامه “ساتردی ایونینگ پست” اقدام موفقیت آمیز “سیا” در تابستان 1953 را که منجر به سقوط دولت مصدق و بازگشت محمد رضا پهلوی به سلطنت گردید و نیز فعالیتهای آلن دالس و سفر او به سویس و ملاقات با اشرف پهلوی خواهر شاه وهندرسن، سفیر آمریکا در تهران، را به تفصیل شرح داد[2] و ریچارد کاتم، که در، در 1964 بخاطر رها شدن از عذاب وجدان ناشی از گزارشهایی که در آن زمان راجع به اوضاع و احوال سیاسی ایران نوشته بود و در همان ایام توسط ایادی سفارت انگلیس وآمریکا در ایران، در روزنامه های داخلی ایران منتشر وموجب دلسردی هواخواهان نهضت ملّی شدن نفت ایران و قوت قلب مخالفان دولت محمد مصدق شده بود، با استفاده از اطلاعاتی که در باره ایران جمع آوری کرده بود دست به انتشار کتابی تحت عنوان “ناسیونالیسم در ایران” زد، و نوشت:

           “محافل سیاسی ایران، اعم از چپ و راست، اظهار نظر می کنند که انگلستان و آمریکا از کودتای 28 امرداد پشتیبانی کرده اند. ولی حزب توده و ناسیونالیستها، طی انتشارات مخفی خود مدعی هستند که کودتا بوسیله عوامل انگلیسی و آمریکایی صورت گرفته است[3]”. این ریچارد کاتم کسی است که در سالهای 1331 و 1332 مامور خدمت در سفارت آمریکا در تهران بود و به نوشته روزنامه تایمز، مورخ 27 مه 1985، مرتباً مقالاتی علیه مصدق می نوشت و فردای روز انتشار آنها در روزنامه های خارجی؛ در روزنامه های تهران که طرفدار دربار و سفارت انگلیس بودند، توسط برادران رشیدیان منتشر می شد. البته در آن زمان کاتم که از چگونگی وجود توطئه ای سازمان یافته برای برا اندازی مصدق اطلاع نداشت، بظاهر بایستی از یک چنین تصادف هر روزه ای در تعجب بوده باشد. بهر حال دانسته یا ندانسته آقای کاتم دلال مظلمه شده بود.

پانویس:

1- علم، ص 805.

2- نجاتی، ص315.

3- ص 315.

Book 62

احمد شه وری. تاریخ 14000 روز سلطنت و حکومت محمد رضا شاه . جلد  دوم. افراد و سازمان های موافق حکومت. 1397. 557 صفحه. شابک: 978-622-00-1531-4

این کتاب را می توانید بصورت PDF به بهای 2 دلار و 50 سنت  امریکا از طریق پرداخت به PayPal به نام  a_shahvary@yahoo.com خریداری نمایید.

نگاهی نو به تاریخ ایران 54

هوشنگ انصاری نمونه ای مثل زدنی از مهره های محمد رضا پهلوی

از مشاورت درباروجاسوسی سیا تا مدیریت عشرتکده

منوچهر گنجی در یکی از برنامه های تلویزیون های ماهواره ای درباره روحیات «هوشنگ انصاری» چنین گفت:

 «وی هیچ گونه علاقه و دلبستگی به ایران و ایرانی ندارد و هیچ گونه کمکی به ایرانیان مهاجر و آواره و یا مقیم اروپا و امریکا و دیگر نقاط جهان نمی کند. تا جایی که به صورت کتبی و طی بخشنامه ای ویژه به کلیه شرکت ها و مؤسسات مختلفی که مالکیت آنها را دارد، دستور داده است تا از استخدام ایرانی ها به هر شکل و عنوان و در هر سطحی از دانش و تخصص خودداری نمایند و برای رفع نیازهای پرسنلی و تخصصی و تامین نیروی کار از عناصر و افراد غیرایرانی استفاده کنند. هم اکنون بیش از سه هزار نفر کارگر و کارمند مکزیکی و امریکای لاتین تبار در هتل ها و کازینوها و عشرتکده های متعلق به هوشنگ انصاری در جزایر قناری و در جزایر هاوائی و نقاط مختلف امریکا و آسیای جنوب شرقی و دریای مدیترانه و سواحل قبرس به کار اشتغال دارند. انصاری مالکیت چندین جزیره اختصاصی و چند مجموعه هتل و کازینو و عشرتکده در اروپا، بویژه آلمان و کشورهای اسکاندیناوی و جنوب فرانسه را داراست. این هتل ها زیر مجموعه کمپانی «استراحتگاه افتاب» است و کلیه مسافران انها از ثروتمندان درجه یک و مولتی میلیاردرهای جهان تشکیل شده است که در تمام مدت اقامت خود در این هتل ها و مراکز تفریحی به صورت کاملا عریان زندگی می کنند.

چند ماه پیش فرستنده ماهواره «وکس» متعلق به آلمان در یک برنامه تبلیغاتی مستند – به نام «وکس تور» – یکی از هتل ها و عشرتکده های زیر مجموعه کمپانی «استراحتگاه افتاب» را نشان می داد که مسافران ان بدون پروا و بدون رعایت هیچ یک از اصول اخلاقی، از استخرها و جکوزی های آن استفاده می کردند. به شهادت فیلمی که از این فرستنده پخش شد و خود شاهد ان بودم، هوشنگ انصاری در هتل های متعلق به این کمپانی قسمتی به شیوه گرمابه های سنتی ایران و با نام ایرانی «حمام» دایر کرده است که زن و مرد پس از رفتن به «سونا» و خزینه اب گرم، به استخرهای عمومی آب سرد می روند و سپس بدون اینکه ستر عورت کنند، برای رقص و یا شرکت در کوکتل های عصرانه و ضیافت ها و پارتی های شبانه به سالن های رقص هدایت می شوند و در غوغای کر کننده موسیقی های تند پاپ و جاز و راک به رقص می پردازند. مسافران مجتمع های «استراحتگاه افتاب» تمام مدت ده روز اقامت در این دست از هتل ها به صورت حیوانی زندگی می کنند. قیمت استفاده از این هتل ها بسیار گزاف است. هوشنگ انصاری کمپانی «استراحتگاه افتاب» را که مشتمل بر 15 هتل پنج و هفت ستاره در نقاط مختلف و معروف ترین جزایر تفریحی دنیاست، با هنری کیسینجر وزیر امورخارجه امریکا در زمان ریاست جمهوری ریچارد نیکسون شریک است.

میزان سرمایه گذاری انصاری در این کمپانی بسیار هنگفت است، به طوری که سال گذشته هنگامی که توفان ایالت فلوریدای امریکا را در نوردید و خانه های بسیاری را ویران کرد، یکی از هتل های متعلق به کمپانی «استراحتگاه افتاب» هم آسیب دید و به طوری که بسیاری از جراید امریکایی و از جمله هفته نامه «نیمروز» و هفته نامه «کیهان» چاپ لندن نوشتند، وکلای هوشنگ انصاری با اقامه دعوا در یکی از دادگاه های ایالت فلوریدا، موفق به دریافت مبلغ 50 میلیون دلار خسارت از شرکت های بیمه شدند[4]».

 قابل ذکر است که هوشنگ انصاری – مالک مجموعه های تفریحی با اوصاف گفته شده – از سوی دانشگاه «جانسون وویلز» امریکا درجه دکترای افتخاری اقتصاد در رشته مدیریت هتل داری دریافت کرده است. در تقدیرنامه این دانشگاه از او به عنوان «یک شخصیت خود ساخته که دارای نقشی گسترده در انجام خدمات عمومی است!» یاد شده و خطاب به او امده آست:  «شما رهبری هستید که اگاهی، دانش و مهارت هایتان را در اختیار جامعه قرار داده اید و به عنوان یک عضو برجسته هیئت مشورتی «مرکز وسایل ارتباط جمعی، سیاست و سیاست عمومی«دانشکده حکومت داری» جان. اف. کندی» دانشگاه هاروارد. . . در زمینه مسایل مهم جهانی رهنمودهای عالی ارائه داده اید. . . آقای هوشنگ انصاری شما نمونه درخشان یک رهبر جهانی به شمار می روید. . . [!] [2]».

هوشنگ انصاری در دشمنی با جمهوری اسلامی نیز بی کار ننشسته و به زعم خود برای شکست دادن نظام اسلامی ایران طرح و نقشه می کشد.  هفته نامه نیمروز در تشریح یکی از این طرح های او می گوید:

 «هوشنگ انصاری درطرح خود، از تحریم های اقتصادی حکومت تهران [توسط غرب] و فشار بیشتر بر آنان حمایت می کند و این روش را راه به زانو در امدن و مطیع شدن آن عنوان می کند. او در طرح خود از همه ایرانیان می خواهد که با او موافقت کنند… انصاری… اعلام کرده است که در به ثمر رساندن این طرح مصرانه خواهد کوشید و در انجام آن از یاری دولتمردان امریکا به ویژه سناتور «داماتو» برخوردار خواهد بود[3]».

             هوشنگ انصاری پس از فرار از ایران و اقامت در امریکا نیز مراتب نوکری خود نسبت به خانواده پهلوی را حفظ کرده و مسئول رسیدگی به اموال غارت شده توسط انان می باشد. «فریده دیبا» در این باره در خاطرات خود از سال های گذشته می گوید:  «هوشنگ انصاری در راه ابقای سلطنت پهلوی میلیون ها دلار به صورت اهدای هدایای گرانبها هزینه کرد و با شخصیت های متعدد دیدار و گفتگو کرد و همین پول خرج کردن های انصاری باعث شد که امریکایی ها محمد رضا را برای معالجه و عمل جراحی در نیویورک بپذیرند.

             . . . هوشنگ درمدتی که در امریکا بود امور املاک و دارایی های محمد رضا و فرح را در امریکا سر و سامان بخشید و. . . یک سیستم اداری برای رسیدگی به سرمایه های خانواده پهلوی در امریکا تاسیس کرد که همه کارکنان آن امریکایی بودند. البته انصاری بابت این کارها درصدی را هم برای خود اختصاص می داد.  ذره ای از مراتب عبودیت او نسبت به خانواده پهلوی کم نشده است. به دخترم [فرح] هم خیلی کمک های فکری می کند[4]». حال آنکه نقل است که در تابستان سال 1357 شرکت نفتی اکسان امریکا به وی که در آن زمان مدیر عامل شرکت نفت ملّی نفت ایران بود پیشنهادهایی ارائه کردند و او آن را به شاه گزارش کرد و شاه آن را رد کرد. آن مهرۀ امریکا در پاسخ به شرکت های نفت مطلبی با این مضمون گفته بود: «این بابا هوا ورش داشته و روزگارش سر آمده است».

پانویس:

1- هوشنگ انصاری. آرشیو دفتر پژوهش های مؤسسه کیهان، یادداشت های یک خبرنگار قدیمی مطبوعات.

2- مجله راه زندگی، چاپ خارج از کشور، شماره 487، مورخ 1 تیر 1369 .

3- هفته نامه نیمروز، شماره 344، مورخ 17  آذر.1374.

4- دخترم فرح، ترجمه الهه رئیسی فیروز، انتشارات به افرین، چاپ اول 1379، صص 270-.266.

Book 61

احمد شه وری. تاریخ 14000 روز سلطنت و حکومت محمد رضا شاه . جلد  اول. 665 صفحه. شابک: 978-1481122214

این کتاب را می توانید بصورت PDF به بهای 6 دلار و 60 سنت  امریکا از طریق پرداخت به PayPal به نام  a_shahvary@yahoo.com خریداری نمایید.

گاهشمار 2

اوضاع سیاسی ایران از سال 1350 تا پایان سال 1359

این دهه را ایرانیان با برگزاری جشنهای دوهزاروپانصدمین سال شاهنشاهی ایران آغاز و آن را با تشکیل جمهوری اسلامی به پایان بردند. جشنهای سمبولیک دوهزارو پانصدمین سال تأسیس شاهنشاهی ایران ، با فرض تأسیس شاهنشاهی در ایران در سال 525/524 پیش از تولد مسیح، از نظر محمد رضا شاه پهلوی فرصتی بود برای به رخ کشیدن پیشرفتهای ایران و عظمتی که ایران در گذشته داشت. از رؤسای بسیاری از کشورها و سران دعوت بعمل آمده بود و با به نمایش گذاشتن مراسم اهدای تحف و هدایاینمایندگان سران دولهای باستانی به شاهان هخامنشی تذکری تلویحی به دولتها و سران حاضر در مراسم بود دایر بر این که در گذشته شما خراجگزار و تابع شاهنشاهی ایران بوده اید. در پایان چند روز اقامت فراموش نشدنی سران کشورها و دولتها در تخت جمشید به آنها هدایایی فراموش نشدنی تر داده شد. در کنار برگزاری این جشنها دانشجویان ایران که می توان گفت در آن زمان 30 سال و در این زمان 70 سال است تحت تاثیر گروههای روشن فکر نمای چپ گرا قرار دارند، این جشنها را هم مانند همه چیز دیگر برنتابیدند. دلمشغولی آنها هم آن روز و همین روز داشتن جامعه ای است که در آن همه بگونه ای مساوی از موهبت های جامعه برخوردارشوند؛ امری که تقریباً ناشدنی است. ای کاش همه کسانی که این چنین باورها را دامن می زنند به هند سفری می داشتند و در کنار کاخ نشینان روزنامه نشینان خیابانی را می دیدند که چگونه بدون داشتن حسرت زندگی پر زرق و برق تر در کنار هم زندگی می کنند. آنها که کتاب انسان تک ساحتی هربرت مارکوز را خوانده اند نقد آن فیلسوف معاصر بیاد می آورند که بسیاری از آن چیزهایی که ما آنها را وسایل ضرور زندگی امروزی خود می بینیم چندان هم ضرروری نیستند مشروط بر اینکه با چشم بازتری به آنها نگاه کنیم اتومبیل سریعتر چه استفاده ای دارد زودتر به کارخانه و معدنن رسیدن بیشتر استثمار شدن کمتر راحت بودن؟ هدف زندگی چیست؟ داشتن چند اتومبیل در کنارهم؟ چندین خانه و ویلا؟ درحالی که انسان همیشه از یک اتومبیل استفاده می کند و در یک تخت می خوابد. پس این حرص و طمعی که انسان معاصر راگرفته چه مبنای درستی می تواند داشته باشد. آیا امریکا و امریکایی پس از ارتکاب این همه جنایت در حق میلیونها انسان منجمله ما ایرانیان از طریق غارت کردن منابع و داراییهای دیگران امروز کشوری سعادتمند است؟ مگر نه این است که در چنبره ای از نا آرامیهای اجتماعی و نژادی غرق است؟ کشور و دولتی مقروض، بدهکار و جنگ افروز و غارتگر؛ آیا همۀ امریکاییها این را متوجه هستند. آیا پرتغالی که تمام کشورها را مسخر خود ساخت و مستعمراتش چنین و چنان بودند طرفی از آن همه طلا و جواهرات و منابع غارت شده برد؟ آیا انگلیس امروز خوشبخت است؟

           در آستانه دهۀ 1350 با رسیدن سهم ایران از درآمد نفت به سطح قابل قبولی، کنترل تورم، راه اندازی کارخانجات صنعتی، ایرانیان در جامعه ای می زیستند که نسبت جمعیّت شهری آن به روستایی به نرخ قابل قبولی رسیده بود، دانشگاههایی متناسب با جمعیّت خود داشت، از راه و راه آهن و سد و خطوط انتقال نیرو به اندازه خوبی برخوردار بودند، با این حال ما شاهد وجود جامعه ای ملتهب بودیم که باعتقاد این کمترین قلم ندانم کاری دولت مسئولیت اول را در بروز چنین وضعی داشت.

در آغاز سال 1350 تعدادی از کارگران یک واحد صنعتی در کرج دست به تظاهرات زدند و بواسطه برخورد ددمنشانه نیروهای انتظامی تعدادی از کارگران کشته شدند. بدنبال آن دانشجویان به برگزاری جشنهای دوهزارو پانصد ساله شاهنشاهی ایران اعتراض کردند و در پاسخ به این اقدامات محمد رضا پهلوی اعلام داشت که در کشور من هیچ امری که توجیه کننده مخالفت باشد وجود ندارد؛ سخنی نابجا؛ زیر ممکن است که فردی از قیافه کسی خوشش نیاید و با آن از در مخالفت بر آید. انسان سیاستمدار و جامعه شناس و مردم شناس باید بداند که علت بسیاری از مخالفتها در اصل ریشه در برخوردهای شخصی و سلیقه ها دارند و لذا بایستی به آنها از همین دیدگاه نگریست و برخورد کرد. مضاف بر این که اظهار این مطلب بی اساس که در کشور ما هیچ چیزی وجود ندارد که توجیه کننده مخالفت باشد، خود ایجاد تنش می کند. و یا گفتن اینکه «واژه شاهنشاهی با خون ایرانیان عجین شده است و امکانی برای دل کندن مردم از نظام شاهنشاهی مورد علاقه او بوجو نخواهد آمد» ، سخن باطلی است؛ چه بسیار بودند که از نظام شاهنشاهی متنفر بودند و این طبیعی است که در جامعه ای افرادی با موضوعی موافق نباشند. محمد رضا پهلوی در سال 1353 خود را منبع و سرچشمۀ آزادیهای سیاسی موجود در کشور خواند و این همان منیّت جمشید را به یاد می آورد که روزی گفت اساساً چه کسی گفته مواهب موجود در جامعۀ من را خدا یا اهورامزدا بوجود آورده؟ من خودم آن را بوجود آوردم و مردم بایستی من را بپرستند:

منی چون بپیوست با کردگار

                                          شکست اندرآورد وبرگشت کار

بفاصله کمتر از یکی دوماه شاه روزی پس از استحمام متوجه وجود غده ای در زیر بغل خود می شود. پس از پزشک مخصوص خود می خواهد او را معاینه کند و او پس از اولین معاینات تقاضای سفر خون شناس معروف فرانسه را به تهران می کند و او به تهران می آید و شاه را معاینه و او را از وجود بیماری اش مطلع می سازد و ظاهراً محمد رضا پهلوی در مورد مدت باقی مانده عمرش سئوال می کند و او پاسخ می دهد با مصرف داروی تجویز شده پیشرفت آن تحت کنترل در می آید ولی حداکثر عمر او شش تا هفت سال خواهد بود که البته با عدم مصرف میزان متناسب دارو بیماری اش او را قدری زودتر از پای درآورد. در همان سال در الجزایر شاه از موضع قدرت قرار داد معروف الجزایر را امضا می کند. این همزمان بود با اعلام دکترین نیکسون پس از جنگ‌های هندوچین که سعی داشت در سیستم دو قطبی دوران جنگ سرد از طریق قدرت‌های منطقه‌ای منافع آمریکا را تامین کند. آمریکا به ایران به چشم یکی از این قدرت‌های منطقه‌ای می‌نگریست. بدنبال این نظام جدید بین‌المللی و نقش جدید ایران، شاه در این زمان درصدد افزایش قدرت نظامی و صنعتی خود برآمد[1]. سرمایه‌های غیر مالی ایران جوابگوی برنامه‌های شاه نبود و شاه دوباره هرچه بیشتر از نظر فنی و نظامی به آمریکا وابسته ‌شد. در آن زمان سیل مستشاران آمریکایی وارد ایران شد که باعث برانگیخته شدن حساسیت‌های منفی مردم ایران شد. حتی با روی کار آمدن جیمی کارتر در آمریکا تغییری در ماهیت سیاست آمریکا و «دکترین نیکسون» بوجود نیامد. با وجود تاکید کارتر بر مسئله حقوق بشر و کنترل فروش سلاح به متحدین غیر غربی آمریکا، کارتر از رهبری و سیاست‌های شاه حمایت می‌کرد و او را به عنوان یک «رهبر بزرگ» ستایش می‌کرد[2].

            در پی خبط بزرگ شاه دایر بر حمایت از فورد[3] در انتخابات رییس جمهوری امریکا، شاه خود را با وضعی ناخواسته می یابد. کارتر با تبلیغات رعایت حقوق بشر بر روی کار آمده بود و شاه در یک اقدام انفعالی قدری از فشارها کاست و همین امر موجب شد تا در تظاهرات و اعتراضات بعدی مخالفان با قوت قلب بیشتر به میدان آیند و بعکس نیروهای انتظامی منفعلانه تر عمل کنند. در این بین موضوع پاسخگویی ایران به درخواست پادشاه عمان برای کمک به او برای غلبه وی بر شورشیان ظفار به علتی اصلی در تظاهرات و اعتراضات افراد و دانشجویانی که یا دانسته و یا ندانسته تحت تاثیر چپ گرا ها بودند بدل شد و هر چند روز یکبار در جایی در داخل و یا خارج گروهی بطرفداری از شورشیان ظفار، که معلوم نبود در صورت پیروز شدن وضعیّت ایران در دریای عمان و تنگه هرمز به چه صورت در می آمد، برخاسته بودند و این در حالی بودکه کعبه آمال آنان شوروی در قبال این رویداد بی تفاوت بود. به هر حال شاه در موارد متعددی مکرراً از درست بودن تصمیم خود دال بر اعزام نیرو به ظفار که مقدمه ای بود بر ایفای نقشی مهمتر توسط ایران در خلیج فارس دفاع می کرد. کسانی که آن روزها بر این سیاست شاه اعتراض داشتند شاید نمی دانستند که در 570 پیش از تولد مسیح که ابرهه پادشاه یمن که به مکه حمله برد بر اثر مساعدت ایران دوره انوشیروان بود که منکوب و مغلوب شد، که شرح آن را در کتاب «حکومت دینی ساسانیان» آورده ام. در اساس ایران تا پیش از ورود پرتغالیها و هلندیها و انگلیسیها بر سواحل جنوبی خلیج فارس حاکمیّت مؤثر و منحصر داشت و این سواحل حاشیه امن امنیّت ایران بشمار می رفتند.

در دی ماه سال 1356 کارتر به ایران آمد و یک هفته پس از آن بدنبال اظهار آیت الله خمینی دایر بر غیر شرعی بودن سلطنت، مقاله ای در روزنامه اطلاعات چاپ و منتشر شد که منشاء تظاهرات و اعتراضات و نا آرامی هایی شد که 54 هفته طول کشید و منجر به خروج شاه از ایران برای همیشه شد. در این بین اتفاقات ناگوار متعددی پیش آمد و یا پیش آورده شد؛ نظیر آتش گرفتن سینما رکس آبادان، اعلام دیر هنگام مقررات رفت و آمد در روز 16 شهریور 1357 که منجر بی خبری تجمع کنندگان در میدان ژاله تهران و بالارفتن میزان تلفات در آن روز در تهران شد.

شاه خیلی دیر متوجه شد که مخالفانش بگونه ای سامان مند در مخالفت با او مصر هستند و پس از آن هم که متوجه شد اقدام مهمی انجام نداد. شاید بهترین کار در آن زمان کنار رفتن بنفع فرزندش بود ولی به هر حال باید برای تقدیر هم جایی برای عرض اندام گذاشت. نوشته اند که چون هلاکوخان به خزاین المستعصم بالله دست یافت دستور داد تا مجمعی/ سینی بزرگی را پرکردند از سکه های زر و دستور داد تا خلیفه آنها را بخورد و خلیفه گفت نمی توانم. پس خلیفه گفت اینها را که بدرد خوردن نمی آیند چرا جمع کردی؟ چرا آنها را هزینه نکردی تا من نتوانم از جیحون رد شوم؟ خلیفه گفت تقدیر این بود و هلاکو گفت پس هر چه برسرت بیاید از تقدیر است و دستور داد او را لای نمد پیچیدند و هلاک کردند.

           به هر حال کشورهای خارجی، و در رأس آنها امریکا، که همواره خواهان حفظ منافع خود هستند پس از اینکه دیدند شاه قادر به انجام کاری نیست و حفظ منافع شان ایجاب می کند تا تغییر در کمال آرامش صورت گیرد شروع کردند با انجام رایزنیهای گسترده در بین خود در گوادلوپ و با افرادی مؤثر در بروز جریانات آن روز ها از یکسو و نیز ارتش از سوی دیگر. و حسب مقتضیات روز به بروی کار آمدن شاپور بختیار که از کارمندان اصل چهار ترومن و نیز وزیر کار کابینه مصدق بود و سالها شاید بخاطر بدنامی بیش از حد پسر عمویش تیمور بختیار نه در جبهۀ ملی جایی داشت و نه در گروههای اجتماعی وسیاسی دیگر، رضایت دادند و در کنار دولت او به برقراری تماس با نیروهای مؤثر ادامه دادند. شاه سرانجام ناگزیر از ترک ایران شد. شورای سلطنت تعیین و بموازات آن شورای انقلاب نیز شکل گرفت. با خارج شدن شاه از ایران زمینه برای آمدن آیت الله خمینی به ایران فراهم گردید زیرا که گفته بود تا شاه در ایران است، مراجعت نخواهد کرد. و این کار در 12 بهمن صورت گرفت. مهدی بازرگان بعنوان نخست وزیر تعیین شد و بدنبال دیدار دسته ای از همافران – که بخاطر عدم امکان تغییر رسته شان به افسری از گروههای ناراضی نیروی هوایی بشمار می رفتند- با آیت الله خمینی، بین نیروهای گارد و همافران برخوردی پیش می آید و تعدادی از همافران کشته می شوند. در آن شرایط که در تهران حکومت نظامی برقرار بود ساعات منع عبور و مرور افزایش می یابد که البته از سوی مردم نادیده گرفته می شود و بدنبال درگیرییهایی که پیش می آید ارتش اعلام بی طرفی می کند و نظام شاهنشاهی بواقع منقرض می گردد.

از فردای 22 بهمن تدارکات همه پرسی تعیین نوع نظام آتی ایران آغاز می گردد و در 10 و 11 فروردین به همه پرسی گزارده می شود و روز بعد نتیجه اعلام می گردد: استقرار جمهوری اسلامی در ایران.  بدنبال آن نهاد های لازم برای حفظ و صیانات ار نظام تازه یکی پس از دیگری تأسیس می گردد و در همین حال جمعی از مؤثرترین افراد در انقلاب توسط گروهکی با نام فرقان از میان برداشته می شوند. در آبان1358 برای دومین بار سفارت امریکا در تهران مورد حمله واقع می شود و به تسخیر کسانی در می آید که خود را دانشجویان پیرو خط امام می خواندند. اقدام آنها از سوی امام مورد تأیید قرار می گیرد وحرکتشان انقلاب دوم نام می گیرد. این اقدام موجب استعفای مهدی بازرگان و اداره کشور توسط شورای انقلاب گردید. متعاقبا قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران توسط مجلس خبرگان تدوین و به همه پرسی گذاشته می شود و رأی می آورد. پس از آن اولین انتخابات ریاست جمهوری برگزار می شود و بدنبال آن نمایندگان اولین مجلس شورای ملی انتخاب می شوند. مقارن همین روزها درگیریهای مرزی ایران و عراق شدت می گیرد. کارتر قطع روابط سیاسی با ایران را اعلام می کند و بدنبال آن نقشه احمقانه ای را که برای آزاد ساختن گروگانها طرح کرده بود به مرحله اجرا در می آورد، که عقیم می ماند. کارتر با قبول مسئولیت این اقدام خود شانس خود را برای انتخاب مجدد بکل از دست می دهد. پس اولین تحریم های جمهوری اسلامی ایران به اجرا در می آید. بدنبال فاش شدن طرح کودتای نوژه و تصفیه ارتش، صدام حسین با این تفکر که ارتش ایران در ضعیف ترین وضعیّت خود است، بدواً قرارداد الجزایر را بطور یکجانبه باطل می کند و سپس ارتش عراق به ایران تجاوز می کند و در روزها و ماههای اول بخش وسیعی از اراضی غرب کشور همراه با خرمشهر باشغال نیروهای عراقی در می آید.

پانویس:

1 –Saikal, Irnian Foreign Policy,204-208. Ann Gillespie,191. Faisal bin Salman Al-Saud,57-60. see wikipedia.

2 – Saikal, The rise and fall of the shah,204-208.

3- پس از ترور کندی، لیندون ب جانسون که  دربست در اختیار شرکت های نفتی و سازندگان اسلحه بود در باره جرالد فورد گفته بود: از فورد نمی توانید در یک زمان بخواهید هم آدامس بجود و هم راه برود زیرا قاطی می کند! یاباید راه برود و یا آدامس بجود. آن وقت شاه از این آدم حمایت کرد و آن هم بگونه ای که ستاد انتخاباتی کارتر متوجه شد و کینه شاه را بدل گرفت و کرد آنچه را که می خواست بکند.

Book 60

احمد شه وری. تاریخ 20 سال حکومت و سلطنت رضا شاه . جلد  دوم. 1305-1320. 309 صفحه. شابک: 978-1481128902و 1481128906

این کتاب را می توانید بصورت PDF به بهای 1 دلار  و 50 سنت امریکا از طریق پرداخت به PayPal به نام  a_shahvary@yahoo.com خریداری نمایید.

نگاهی نو به تاریخ ایران 52

مجلس و پادشاهی رضاخان سردار سپه

کودتای انگلیسی سوم حوت 1299 که منجر به قدرت گرفتن افسر ساده‌ای به نام رضاخان میر پنج شد، فصل جدیدی را در تاریخ معاصر ایران گشود و مجلس مشروطه را به صورت ابزاری در دست نظامیان بدل ساخت. به طوری که طی چندین دوره تا شهریور 1320 و اشغال نظامی ایران توسط متفقین و تبعید رضاشاه به جزیره موریس، از جنگ و جدال احزاب تندرو و مجادله نمایندگان خبری نبود و فقط بله قربان گویان و احسنت گویان به صندلیهای مقدس نمایندگان نخستین تکیه زده و مجلس را به سرنوشت تلخی گرفتار ساختند[1].

رضاخان که وزارت جنگ را در اردیبهشت 1300 به دست گرفته بود، ترقی خود را برای گرفتن صدارت و پادشاهی از مجلس آغاز نمود. او اندکی بعد از اخذ تصدی وزارت جنگ به دنبال گرفتن وزنه‌هایی در مجلس پرداخت و در یک سیکل طولانی مدت، مجلس و مجلسیان را به یک جماعت بله قربان گو بدل نمود که از خود اراده و استقلالی نداشتند و تنها به مجریان دستورات رضاشاه بدل شدند. این فرایند فرمایشی شدن انتخابات و مجلس از انتخابات مجلس چهارم، تنها سه ماه بعد از کودتای 1299، انجام پذیرفت و تا دور سیزدهم که زمان سقوط حکومت پهلوی اول و تبعید رضاشاه به آفریقای جنوبی بود، به طول انجامید. به این ترتیب می‌توان گفت که رضاشاه از زمان آغاز حضور در صحنۀ سیاسی ایران معاصر با توجه به نقش و جایگاه مجلس، تلاش نمود تا با کمک نیروهای نظامی و قزاقهای تحت فرمان خود به دخالت در انتخابات بپردازد و افراد مورد نظر خود را وارد مجلس کند تا با در اختیار گرفتن قدرت تام به برکناری قاجاریه دست یابد.

اساس فعالیت و دستیابی به مقاصد سیاسی رضاخان در همراهی و همکاری مجالس چهارم و پنجم قرار داشت. با وجود آنکه در زمان انتخابات مجلس چهارم سه ماه از کودتای 1299 ش می‌گذشت و رضاخان نمی‌توانست چندان دخالتی در انتخابات مجلس چهارم داشته باشد اما توانست با همرأی کردن پاره‌ای از نمایندگان مجلس راه را برای مجلس بعدی باز کند. با انتخابات مجلس پنجم، رضاخان از کلیه توان سیاسی خود جهت دخالت هوادارنش استفاده کرد. در پاییز 1302 کمیته‌ای ویژه در تهران به مسئولیت یکی از فرماندهان ارشد ارتش به نام خدایار خان که بعدها به وزارت جنگ برگزیده شد ایجاد نمود و انتخابات تحت نظارت و کنترل او قرار گرفت تا بتواند افراد مورد علاقه رضاخان را راهی مجلس کند[2].

در پاره‌ای از موارد خود رضاخان به فرماندهان نظامی و روسای ایلات درباره گزینش افراد مورد نظر دستور می‌داد و در این راه از تهدید و تمهید استفاده می‌کرد[3].‌ بدین ترتیب انتخابات دوره پنجم قانون گذاری در ولایات تحت نظر فرماندهی نظامی یا مامورین دولت و طبق رای و نظر سردار سپه و سرلشکر خدایار خان انجام گرفت و ندرتاً چند تن از نمایندگان خلاف میل دولت انتخاب شدند. به عکس در انتخابات تهران دولت نظامی سردار سپه نتوانست دخالتی در انتخاب اشخاص به عمل آورد. از نمایندگان تهران قوام‌السلطنه به علت تبعید به خارج، به مجلس وارد نشد و شیخ علی مدرس در جلسات مجلس هفتم شرکت کرد و رهبری اقلیت مجلس را بر عهده گرفت اما از شرکت او در مجلس موسسان به ترفندی جلوگیری شد[4].  

عملکرد رضاخان در انتخابات دورۀ پنجم به حدی مشخص بود که سفیر انگلیس در گزارشی در سال 1305 می‌نویسد که «مجلس ایران را نمی ‌توان جدی گرفت. چرا که نمایندگان آن مستقل و آزاد نیستند و انتخابات مجلس آزادانه برگزار نمی‌شود». ولیکن با وجود کلیه تمهیدات رضاخان، عده‌ای از نامزدهای مستقل، علی الخصوص از تهران به مجلس راه یافتند. این افراد به رهبری سید حسن مدرس اقلیت مجلس را تشکیل دادند و در موضع دفاعی در مقابل رضاخان و اکثریت طرفدار او به رهبری سید حسن تدین ایستادگی کردند[5].  

نخستین برخورد و رویارویی اکثریت و اقلیت مجلس در مورد تأیید اعتبارنامه‌های نمایندگان صورت گرفت و مدرس و یارانش به رد صلاحیت اعتبار نامه‌های نمایندگان پرداختند و آنان و روش انتخاب آنها را غیر ملی و ناشی از زور و استبداد دانستند. اختلاف بعدی اکثریت و اقلیت مجلس بر سر غائله جمهوری خواهی بود. این غائله که پس از کسب مقام ریاست الوزرایی سردار سپه صورت گرفته بود به جهت برکناری سلسله قاجاریه و ریاست جمهوری سردار سپه انجام می‌گرفت. مجادله‌های طولانی در مجلس صورت گرفت که در نهایت با سیلی خوردن مدرس پایان یافت و با مخالفت علما و بازاریان ختم گردید. با این خیمه شب بازی سردار سپه در سفری به قم در مذاکره با علما اعلام نمود که دیگر فکر جمهوریت را تعقیب نخواهد کرد[6].  

اما عقب نشینی رضاخان از جمهوری خواهی بدان معنی نبود که از فکر سرنگونی قاجار به در آید و در نهایت طرفداران رضاخان توانستند یک سال بعد با تشکیل مجلس موسسان و تصویب مادۀ واحده‌ای اختیارات را از احمد شاه سلب کنند و رضاخان پهلوی را به پادشاهی برگزینند. با سلطنت رضاشاه انتخابات فرمایشی در ایران نهادینه شد و از مجلس ششم تا مجلس سیزدهم ادامه یافت[7].  

پانویس:

1- این مقاله را خانم نیلوفر کسری نوشته و در سایت موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران نشر شده است.

2 – علیرضا ملایی توانی، مجلس شورای ملی و تحکیم دیکتاتوری رضاشاه، ص 99.

3 – فرهاد رستمی، پهلوی‌ها، ج1، ص 156.

4 – باقر عاقلی، روزشمار تاریخ معاصر، ج1، ص 129.

5 – یرواند آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ص 172.

6 – حسین مکی، مدرس قهرمان آزادی، ج1، ص 19ـ 318.

7 – آبراهامیان، پیشین، ص 168.

Book 59

احمد شه وری. تاریخ 20 سال حکومت و سلطنت رضا شاه . جلد یکم. در راه قدرت 1300-1305. 315 صفحه. شابک: 978-1481128902و 1481128906
این کتاب را می توانید بصورت PDF به بهای 2 دلار امریکا از طریق پرداخت به PayPal به نام a_shahvary@yahoo.com خریداری نمایید.

نگاهی نو به تاریخ ایران 51
نقل شده است که روزی یکی از پیغمبران با خدا نشسته بود، عزرائیل به دیدن خدا آمد، آن پیامبر از او پرسید: «ای عزرائیل! چندین هزاران سال است که تو مأمور قبض روح انسانها هستی، آیا در هنگام جان کندن آنها هیچ دلت برای کسی رحم آمد؟»
عزرائیل گفت: در این مدت دلم تنها برای دو نفر سوخت:
اول- روزی دریا طوفانی شد و امواج سهمگین دریا یک کشتی را در هم شکست، همه سرنشینان کشتی غرق شدند، ‌تنها یک زن حامله نجات یافت، او سوار بر پاره تخته کشتی شد و امواج ملایم دریا او را به ساحل آورد و در جزیره‎ای افکند، ساعاتی بعد، فرزند پسری از او متولد شد، من مأمور شدم جان آن زن را قبض کنم، دلم به حال آن مادر و پسر سوخت.
2- شدّاد بن عاد سالها به ساختن باغ بزرگ و بهشت بی‎ نظیر خود پرداخت، و همه توان و امکانات خود را در ساختن آن صرف کرد، تا تکمیل شد وقتی که خواست از آن دیدار کند، همین که خواست از اسب پیاده شود و پای راست از رکاب بر زمین نهاد، هنوز پای چپش بر رکاب بود که سروش آمد که جان او را قبض کنم، آن تیره بخت از پشت اسب بین زمین و رکاب اسب گیر کرد و مرد، دلم به حال او سوخت از این رو که او عمری را به امید دیدار بهشتی که ساخته بود به سر برد، اما چشمش بر آن نیفتاده بود که ‌اسیر مرگ شد.
بعد معلومم ‎شد که آن کودک همان شدّاد بن عاد بود، او را از دریای بیکران گرفتند بی‎مادر تربیت کردند و به پادشاهی رساندند، اما کفران نعمت کرد، و خودبینی و تکبر نمود،‌ و پرچم مخالفت برافراشت، سرانجام عذاب سخت ما او را فرا گرفت ‌تا جهانیان بدانند که ما به کافران مهلت می‎دهیم ولی آنها را رها نمی ‎کنیم.
این نقل در تاریخ 100 ساله اخیر ایران یک مصداق عینی یافته است ولی نه خود او ونه اطرافیان او و نه دیگران به آن توجه نکردند. ماحصل آنچه در باره تولد و مرگ رضا خان گفته و نوشته اند این است:
رضا اهل تهران و پرورده این شهر بود. مادرش او را زمانی که کودک شیرخواره‌ای بود از سواد کوه به تهران آورد[1]. رضا در 24 اسفند 1256 در روستای آلاشت از توابع سواد کوه مازندران زاده شد. پدرش داداش بیک سوادکوهی، یاور فوج سوادکوه بود. آگاهی کامل و دقیقی از تبار و نیاکان او در دست نیست[2]. مادرش نوش ‌آفرین، اهل تهران و تا مرگ داداش بیک ساکن آلاشت بود[3]. مرگ پدر رضا در چهل روزگی رضا، موجب شد که نوش ‌آفرین تصمیم به عزیمت به تهران بگیرد. به این خاطر پس از مدتی نوزاد شش ماهه را برداشت و راه تهران را در پیش گرفت[4]. در این سفر رضای نوزاد در راه سرد و سخت میان مازندران و تهران به شدت بیمار شد و با رسیدن به گردنه و کاروانسرای گدوک، نوزاد یخ زد و مادر و سایر همسفران وی را مرده پنداشتند. بنابراین او را از مادر جدا نموده و برای دفن در روز بعد، او را در کنار چارپایانشان گذاشتند. گرمای محیط موجب شد تا کودک مجددا جانی بگیرد و با گریه های اطرافیان را متوجه خود کند[5]. این داستان را خود او بارها در دوران پادشاهی برای اطرافیان از جمله محمد علی فروغی و حسن اسفندیاری نقل نموده‌ بود[6].
رضا و مادرش در محله سنگلج در نداری و تهیدستی زندگی می‌ کردند. مخارج زندگی آنان تا هفت سالگی رضا بر عهده افزارمند قزاقخانه ابوالقاسم آیرم‌ لو بود. او در آن زمان بنام ابوالقاسم بیک، خیاط قزاقخانه بود[7]. پس از مرگ وی سرتیپ نصرالله ‌خان آیرم زندگی آنان را اداره می ‌کرد[8].
در سن 1۲ یا 14 سالگی توسط صمصام نامی (از ابواجمعی علی‌اصغرخان امین السلطان)، یکی از بستگان خودش، وارد فوج سوادکوه و تابین یا سرباز شد. از خود او نقل شده ‌است که به هنگام ورود به سربازخانه آنقدر خردسال بوده ‌است که دیگران وی را سوار اسب می‌کرده‌اند[9].
سال 1۲۷5 پس از کشته شدن ناصرالدین شاه، فوج سواد کوه برای نگاهبانی از سفارتخانه و مراکز دولتی به تهران فراخوانده شد. وی در دوران خدمت در قزاقخانه مدتی نگهبان سفارت آلمان در تهران بود. امضای تغییر شیفت روزانه وی هنوز در این محل نگهداری می‌ شود[10].
او سپس به سرگروهبانی محافظین بانک استقراضی روسیه در مشهد و پس از چندی به وکیل‌ باشی[11] (درجه ای که امروز از ستوان تا سران را شامل می شود) گروهان شصت تیر منصوب شد. در این دوره رضاخان به دلیل استفاده از یکی از معدود مسلسل ‌های ماکسیم آن زمان، به «رضا ماکسیم» معروف شد[12].
رضا قزاق در سال 1288 ، همراه با سواران بختیاری و ارامنه برای خواباندن شورش‌ها و قیامهای محلی به زنجان و اردبیل اعزام شد و در جنگ با قوای ارشدالدوله از خود رشادت نشان داد. سپس با درجه یاوری / سرهنگی به فرماندهی دسته تیرانداز و در سال 1297 به فرماندهی آتریاد / تیپ همدان منصوب شد[13].
سرهنگ رضا در این سمت بر علیه فرمانده بریگاد یعنی سرهنگ کلرژه کودتایی را به فرماندهی استاروسلسکی، معاون وی با موفقیت اجرا نمود. اجرای این کودتا با هماهنگی احمد شاه توسط رضا خان به کودتای اول رضا خان نیز معروف است. در اثر این کودتا، کلرژه به روسیه بازگشت و استارو سلسکی فرمانده بریگاد قزاق در ایران شد[14].
او را چندی بعد یک انگلیسی، ژنرال آیرون ساید، بشرحی که در همین کتاب آمده است، برای اجرای کودتا در ایران با هدف تغییر اوضاع از قاجاریه و استقرار یک حکومت مرکزی قوی بگونه ای که اجازه ندهد از ناحیه شوروی سوسیالیستی خطری متوجه هندوستان شود، انتخاب و مورد حمایت قرار داد.
رضا خان با بهره مندی از حمایت انگلیس توانست احمد شاه قاجار را که فردی عیاش و بی مبالات نسبت به مسئولیت هایش بعنوان سلطان یک کشور بود، خلع و چون کسانی که مدعی بودند فهیم و با شعورند، با خواست او برای تغییر رژیم از پادشاهی به جمهوری مخالفت کردند، او در سایه بلاهت و سفاهت و صغارت آنها به پادشاهی علاقمند شد و با رأی بسیاری از آنان شاه شد و بدین ترتیب موجبات سیه روزی ملتی را برای صد سال فراهم شد.
به هر صورت، رضا خان غافل از این بود که این همه دگرگونی در زندگی او ناشی از شارلاتانی و حقه بازی صرف خود او نیست. او از این معرفت بدور بود و قدر عافیت ندانست و غرق شد در حرص و آز دنیا و کفران نعمت کرد. بی توجه به این که به این همه ملک و اموال نیازی نیست. نوشته اند تنها در یک دفتر سیاهۀ املاکش مشخصات 6000 پارچه آبادی ثبت شده بود. او بی تردید همان فرد طماعی بود که پسرش در یکی از کتاب هایش توصیف نموده بود؛ شخص طماعی که حرص تصاحب و تملیک زمین داشت تا این که به او این فرصت داده شد روزی به هر اندازه ای که توان دارد در زمینی باز و فراخ در هر جهتی که مایل است بدود و تا هرجا که توانست برود و زمین ها را از آن خود سازد. آن مرد طماع شروع کرد به دویدن در مسیری مستقیم و از نظر ها ناپدید شد. چون نیامد دیگران در تعقیب او رفتند و او را در کویر مرده یافتند.
نوشته اند وقتی رضا شاه از ایران اخراج شد، 30 میلیون پوند داشت. ولی دریغ از استفاده از یک پنی آن. نوشته اند در تبعید از اینکه پسرش در ارسال پول برای او تعلل می کرد عصبانی بود زیرا نمی توانست تریاک مصرفی روزانه اش را تأمین کند و سر انجام هم وقتی ساعتها از مرگش می گذشت او را مرده یافتند.
جسد او را از آنجا که در ایران مخالفان بسیاری داشت نتوانستند همان زمان به ایران بیاورند، پس به مصر بردند و مومیایی کردند تا وقتی که مردم تا حدی رذایل او را فراموش کردند، به ایران بیاوردند و چنین کردند، ولی مجدداً بیست و نه سال بعد از آنجا که از میزان نفرت مردم نسبت به او و پسرش با اطلاع بودند، دوباره جسدش را به مصر بردند و در آنجا مجدداً به امانت گذاشتند. [و این داستانی که امروزه سرهم گردند که جنازه ای را یافته اند که متعلق به او بوده، هیاهویی برای جلب توجه افکار عمومی از موضوع برجام و ارز و هزار مصائب دیگر برای چند روزی است. در همان سال 1358 که آرامگاه او را خراب کردند- که البته کار نابجایی بود- اعلام داشتند که جسد او و فرزندش علیرضا در آنجا نبوده است و ظاهرا محمد رضا آنها را با خود به خارج از ایران انتقال داده بود؛ به هر حال داستانی برای سرگرمی است و کوچکترین اهمیتی ندارد].
خوب این ها همه درس است ولی کجا است توجه. این ها مکافات اعمال زشت فرد در زندگانی است. در این کتاب با گوشه ای از جنایات او خوانندگان آشنا می شوند که ارتکاب بسیاری از آنها لازم نبوده اند. آمریت در قتل دهها انسان که گناهی جز مخالفت با زیاده خواهی و زیاده طلبی او نداشتند.
ماحصل: خانواده اش آواره و نواده گانش اکثراٌ معتاد و افیونی که در جوانی یا براثر اعتیاد در گذشتند و یا خودکشی کردند؛ و سرنوشت ولیعهدش محمد رضا ضاه از همه بدتر و اسف انگیز تر بود.

پانویس:
1- رستمی، فرهاد، پهلوی‌ها، خاندان پهلوی به روایت اسناد، تهران: مؤسسه مطالعات تاریخ ایران معاصر، جلد اول: رضاشاه. ص4
2- همان.
3- برخی منابع مادر رضاشاه را سکینه و یا زهرا ذکر کرده‌اند و تبار او را در اصل از تبار گرجی نوشته‌اند. رستمی، فرهاد، پهلوی‌ها، خاندان پهلوی به روایت اسناد، تهران: مؤسسه مطالعات تاریخ ایران معاصر، جلد اول: رضاشاه. ص4.
همچنین گفته شده است که مادربزرگ او از اهالی گرجی‌ ساکن مازندران بوده است.

Georgians in Iran by Ali Attār, Jadid Online, 2008,

[1] (5 min 31 sec.(

منبعی دیگر مدعی است او از خانواده ای نظامی برخاست که در پی پیشروی روسها به قفقاز، از آنجا گریخته بودند و در دهکده حاصلخیز آلاشت در ناحیه سفید رود مازندران املاکی در اختیار گرفته بودند. خویشان او، از جمله پدر و پدربزرگ، در هنگ ایلیاتی خدمت کرده بودند- آخری در محاصره هرات کشته شده بود.

A HISTORY OF MODERN IRAN, ERVAND ABRAHAMIAN, 2008, CAMBRIDGE UNIVERSITY PRESS, p.63,2008

منبعی نیز مدعی شده پدران او نظامی و از ایلی به نام «پالانی» بوده‌اند. تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران. ملک‌الشعرا بهار. انتشارات امیرکبیر. 1۳5۷ جلد اول ص 69.
4- نجفقلی پسیان و خسرو معتضد، از سوادکوه تا ژوهانسبورگ: زندگی رضاشاه پهلوی، نشر ثالث، ۷۸6 صفحه، چاپ سوم، 1۳۸۲.
5- همان.
6- همان.
7- همان
8- همان.
9- نجفقلی پسیان و خسرو معتضد، از سوادکوه تا ژوهانسبورگ: زندگی رضاشاه پهلوی، نشر ثالث، ۷۸6 صفحه، چاپ سوم، 1۳۸۲.
10- همان.
11- سی سال با رضا شاه در قزاقخانه و قشون. صادق ادیبی. نشر البرز. 1۳۸5 تهران.
12- منوچهر فرمانفرمائیان. «تمرین برای فروپاشی». خون و نفت. ترجمهٔ مهدی حقیقت خواه. رخسان فرمانفرمائیان. چاپ سوم 1۳۷۷، تهران: ققنوس،
13- نجفقلی پسیان و خسرو معتضد، از سوادکوه تا ژوهانسبورگ: زندگی رضاشاه پهلوی، نشر ثالث، ۷۸6 صفحه، چاپ سوم، 1۳۸۲.
14- سی سال با رضا شاه در قزاقخانه و قشون. صادق ادیبی. نشر البرز. 1۳۸5 تهران.