Book 303

احمد شه وری. جان باختگان سیاسی دیکتاتوری: محمد فرخی یزدی. . 150 صفحه. 1402/2023

این کتاب را می توانید بصورت PDF به بهای  1 دلار و 50 سنت  از طریق پرداخت به Paypal     به نام  a_shahvary@yahoo.com خریداری نمایید. کتاب خریداری شده برای خریدار وسیله ایمیل فرستاده خواهد شد. لذا خواهشمند است پس از پرداخت بهای کتاب موضوع را از طریق ایمیل a_shahvary@yahoo.com اعلام فرمائید تا کتاب شما در اولین فرصت  ارسال گردد.

شماره کتاب در سایت ادب سرا 303

مشاهیر ایران 33

                                  فهرست مطالب

عنوان                                                                           صفحه

پیشگفتار                                                                         5          

مقدمه                                                                             7

سالشمار رویدادها در ارتباط با محمد فرخی یزدی                        15

زندگینامه محمد فرخی یزدی                                                   23

گفته های فرخی در باره  افراد حکومت                                  61

فرخی یزدی شاعر آزاددی خواه                                            63

گزارش پزشکیار بیمارستان زندان

از نحوه بقتل رسیدن فرخی یزدی پس از سقوط دیکتاتور             71

منتخبی از شعرهای سیاسی، ملی و میهنی فرخی یزدی حسب الفبا    73

یادداشت ها                                                                      87

منابع و مآخذ                                                                    111

منبع شناسی                                                                     115

نگارخانه                                                                         117

نویسنده کتاب                                                                   129

Articles 0019

فاحشه های واقعی نوشته گی دو موپاسان

یکی از عجیب‌ترین و البته مهم‌ترین داستان‌های کوتاه جهان، داستانی است به نام Boule de suif نوشته گی‌دو موپاسانِ فرانسوی که در فارسی به تُپُلی ترجمه شده است و در سال ۱۹۴۵ نیز فیلمی به همین نام بر روی پرده سینمای جهان رفت.

تُپُلی روایتِ اولویتِ غریزه بقا و پیشی گرفتنِ آن از تمام اخلاقیات ساخته بشر در مواقعی است که منافع و امنیتِ آدمیزاد به خطر می‌افتند و چقدر در جامعه ما روایتی آشناست.

داستان در خلال یکی از جنگ‌های پروس (آلمان) و فرانسه در قرن نوزدهم اتفاق می‌افتد. ده تن از اهالی یکی از شهرهای مرزی فرانسه برای فرار از نیروهای اشغالگر پروس تصمیم می‌گیرند سوار یک کالسکه شوند.

یک فاحشه که نام اصلی او الیزابت روزت است، یک کُنت، یک زوج مغازه دار از طبقه متوسط، یک کارخانه دار ثروتمند و همسرش، یک روشنفکرِ جمهوری خواه،  دو زنِ راهبه و چند بورژوای دیگر که سبب می‌شوند کالسکه یک جهان کوچک از جامعه فرانسه را تشکیل بدهد…

الیزابت که خلاف باقی مهمان‌ها شخصیتی رُک و غیرنمایشی دارد نه به نظرات سیاسی باقی حاضران در کالسکه گوش می‌دهد و نه محافظه‌ کار و محاسبه گر است. خلاف بقیه که پس از پیمودن چند ساعت از راه گرسنگی را سرکوب می‌کنند و آذوقه هایشان را رو نمی‌کنند، تُپُلی سبد غدایش را باز می‌کند و به بقیه هم تعارف می‌کند…

مهمان‌ها که در بدو ورود و به دلیل دانستنِ شغلِ تُپلی با اکراه و انزجار به او نگاه می‌گردند و از همسفر بودن با او احساس حقارت می‌کردند دست رد به غذاهای خوشمزه تُپُلی نمی‌زنند…

در این میان کالسکه به دلیل هوای بد و مه گرفتگی وارد نواحی تحت اشغال آلمانی‌ها می‌شود و اعضای کالسکه که برای شب ماندن به یک مسافرخانه مراجعه می‌کنند متوجه حضور نظامیان پروس در آنجا می‌شوند…

افسر آلمانی تمام اعضای کالسکه را در مسافرخانه بازداشت می‌کند و پس از دو روز که فرانسوی‌ها جویای دلیل می‌شوند افسر آلمانی به آنها می‌گوید شرط آزادی شان این است که تُپُلی بپذیرد که یک شب پیش او بخوابد…

فرانسوی‌ها که ابتدا از شنیدن این درخواست بی‌شرمانه خشمگین شده بودند  رفته‌رفته از غرور و مقاومت الیزابت برای نخوابیدن با افسر آلمانی به ستوه می‌آیند. روشنفکر و ثروتمند و راهبه و تاجر و فرهیخته همه دست به یکی می‌کنند تا تُپُلی را راضی به قحبگی کنند…

موپاسان در این داستان به طرزی شگفت انگیزی وابسته بودنِ اخلاق به شرایط را نشان می‌دهد. تمام کسانی که تا چند ساعت پیش ظاهرا فاحشگی را زشت و قبیح می‌دانستند به هر روشی که بلد بودند از توجیهات مذهبی تا شیوه‌های رایزنیِ تجاری استفاده می‌کنند تا دختر بی‌نوا را راضی کنند با افسر آلمانی بخوابَد…

صحنه‌های پایانیِ داستان یک تراژدی محض است. تُپُلی برخلاف غرور و خواست قلبی برای خیر جمعی با افسر آلمانی خوابیده، کالسکه در حال حرکت است و افرادی که در روز روشن برای تُپُلی دیوثی کرده‌اند حالا آذوقه‌هایشان را در آورده‌اند و می‌خورند. تُپُلی گرسنه و غمگین در گوشه کالسکه نشسته است و به جماعتی نگاه می‌کند که دوباره بر سر میهن و غرور و آزادی و خدا و پاکدامنی دارند حرف می‌زنند. هیچکس به الیزابت نگاه نمی‌کند ولی گی دو موپاسان او را در تاریخ ادبیات جهان جاودانه می‌کند. دختری مهربان و پاک که بین فاحشه‌های واقعی نشسته است…

حرف آخر فاحشه های واقعی،، متجاوزان به جان ومال مردم هستند،

فاحشه های واقعی ریاکارانی هستند که نان را به نرخ روز میخورند، وتحت لوای دین ومذهب،دست به ارتشا، اختلاس، وفساد اداری واجتماعی میزنند.

Article 0018

میرزاده عشقی
از اطلس سرخ پیرهن ساخته‌ای…

ای دوست که گستاخ به شب تاخته‌ای
از چهرۀ صبح پرده انداخته‌ای
تا در سفر عشق به مقصد برسی
از اطلس سرخ پیرهن ساخته‌ای
عشقی پیش از اینکه مبارز باشد و در راه آرمانش به شهادت برسد، شاعر است. آن هم شاعری نو آور، با اندیشه‌ای تازه و جوان. اما متأسفانه اِین بخش ازذهن درخشان او همواره در زیر نقاب پر هیاهوی سیاسی بودنش پنهان مانده است. کسی چه می‌داند که اگر عشقی به درازای عمر نیما مانده بود، در شعر فارسی چه تحولاتی روی می‌داد.
سید محمد رضا کردستانی معروف به میرزاده‌ عشقی در سال ١٢٧٢ در شهرستان همدان چشم به جهان گشود. در کودکی برای فراگیری الفبا به مکتب‌های محلی همدان فرستاده شد. بعد از چندی به همراه خانواده‌اش به تهران آ مد و به مدارس الفت و آلیانس رفت و در آن مدارس برای فراگیری زبان‌های فارسی و فرانسه به جدّ پا فشرد. اما پِش از دریافت گواهی نامه، مدرسه را ترک گفت و در تجارتخانۀ یک بازرگان فرانسوی به کار پرداخت. این کار نه تنها کمکی برای هزینۀ زندگی اوبود، بلکه راهگشای آموختن زبان فرانسۀ او نیز گردید. بعد از چندی به زادگاهش همدان باز گشت وپس از چهار ماه دو باره به اصرار پدر و ظاهراً برای ادامۀ تحصیل به تهران آمد اما به مسافرت در شهرهای داخلی ایران پرداخت و این تغییر ناگهانی مقدمات ورود او را به زندگی اجتماعی فراهم کرد.
در اوایل جنگ جهانی اول، عشقی که بیست و یک سال داشت، پس از نشر روزنامۀ کوتاه مدتی به نام ” نامۀ عشقی ” همراه هزاران نفر از آزادی خواهان رهسپار ترکیه شد و در استانبول اقامت نمود. وی در آنجا که مرکز تجمع روشنفکران و جنب و جوش نو آوران و پایگاه آزادی خواهان آن زمان بود، بطور آزاد در کلاس‌های فلسفه و علوم اجتماعی آمو زشگاه‌های عالی شرکت کرد و ذهن پر شور خود را در جهت مسایل فلسفی و اجتماعی پرورانید و هم در این سفربود که هنگام عبور از بغداد و موصل با دیدن ویرانه‌های مداین، عِرق میهن پرستی‌اش به جوش آمد و اُپرای رستاخیز سلاطین ایران را نوشت. این اُپرای میهن پرستانه شور غریبی در ایرانیان بویژه در زردشتیان فارسی زبان هند برانگیخت، چنانکه بعد‌ها دو گلدان نقره از سوی آنان برای عشقی فرستاده شد که در معبد زردشتیان تهران با تشریفات ویژه‌ای به او پیشکش گردید.
عشقی در ترکیه چندین کتاب و نشریه منتشر نمود. سپس بعد از چندی به ایران بازگشت و روزنامۀ قرن بیستم را بنیان نهاد. این روزنامه در سه دوره (پس از قطع و وصل‌های متناوب) و مجموعاً در هفده شماره منتشر شد که دورۀ سوم آن بیش از یک شماره نبود و همان شماره بود که مرگ شاعر جوان را در پی داشت. قرن بیستم گو اینکه عمرش چونان عمر ِ خود عشقی کوتاه بود، اما در جامعه درد مند اثری ژرف بر جا‌ی گذاشت. این نشریه چنان که از نامش پیداست، بسیار نو آور و در ضمن بسیار تند رو بود و مقاله‌های بی‌پروا و بسیار نافذ آن خوانندگان ویژه‌ای را به سویش جلب می‌کرد. عشقی نیز در هر شماره افزون بر مقاله‌های آتشین، شعر‌های مؤثر خود را چاشنی آن می‌کرد. نوگرایی این روزنامه آن چنان بود که نیما یوشیج منظومۀ معروف و بلند خود، افسانه را در چند شمارۀ پیاپی برای چاپ به آن سپرد.
در فاصلۀ قطع و وصل‌ها‌ی روزنامۀ قرن بیستم، عشقی که برای مبارزه دمی آرام نداشت، شعر‌ها و مقاله‌های بی‌پروای خود را به نشریاتی دیگر از قبیل مجلۀ گل‌های رنگارنگ و مجلۀ مربی می‌فرستاد. نیش قلم او بیش از همه متوجه وثوق‌الدوله – نخست وزیر وقت – و باعث و بانی قرارداد شوم ایران و انگلیس بود. چرا که عشقی که عاشق پاک باختۀ ایران بود، این قرارداد را معاملۀ فروش ایران به انگلیس می‌نامید و افزون بر آن وثوق‌الدوله را معلم الفبای فساد در جامعه می‌دانست:
وثوق‌الدوله علاوه از بستن قرار داد ایران و انگلیس، یک گناه بزرگتری را مرتکب شده و آن اینست که الفبای فساد اخلاق را در جامعه تدریس کرد.
قسمت اعظم ازشاگردان کلاس خیانت آموزی وثوق‌الدوله بی‌تقصیرند، در مملکت کار نیست، مردم بی‌کارند، بی‌پولند، معطلند، باید نان بخورند… چه بکنند؟
گناه وثوق‌الدوله اینست که به مردم مشق ” دله گی ” داد، گناه وثوق‌الدوله اینست که ایمان سیاسی و وجدان را موهوم کرد. قبل از زمامداری وثوق‌الدوله، همین مردم مثل امروز بی‌پول بودند و هم نان می‌خواستند بخورند، چرا آن روز سینه زن خیانتکاران نمی‌شدند؟
چرا آن روز از حلقوم احدی، زنده باد قوام السلطنه شنیده نمی‌شد؟
چونکه آنروز مردم نمی‌دانستند که می‌شود پول گرفت و این کلمات شرم آور را ادا کرد. اینها همه نتیجۀ تدریسات وثوق‌الدوله است، اینها همه اثر تعمیم ” الفبای فساد اخلاق ” است.
تمام این بدبختی اثر شیوع این الفبای منحوس فساد اخلاق یعنی رواج این جملۀ پلید است:
«هرکس پول داد باید برای او کار کرد، وجدان، عقیده، مسلک موهوم است» حالا ما اگر واقعا ً بخواهیم ریشۀ این شجرۀ خبیثه را از بن بکنیم باید وثوق‌الدوله و عموم همدستان وثوق‌الدوله را به چوبۀ دار تحویل بدهیم.
سرانجام این اشعار و آن مقاله‌ها باعث شدکه وثوق‌الدوله دستور دستگیری او را بدهد و عشقی چندی به زندان قلهک افتاد. در زندان به پیشنهاد دوستانش بر آن شد که برای رهایی، شفاعت نامه‌ای بسراید و سرود اما از آنجا که روح جوانش سر کش تر از این سخن‌ها بود فقط توانست دو سه بیت خوشایند – در زمینۀ جوانی و آرزو‌های خود بسراید و از ممدوح طلب بخشش کند:
بس آمال نکو دارد، جوان است آرزو دارد
همانا آبرو دارد، بر ِ امثال و اقرانش
زبان آوردش ار محبس، زبانش زان ِ تو زین پس!
برآرش خواهی ار از پس و یا برکن ز بنیانش
و بعد از آن پشیمان می‌شود و با لحنی تلخ و گزنده ممدوح را به باد انتقاد می‌گیرد:
زبانم را نمی‌دانم گنهکار از چه می‌خوانی
چه بد کرده که گردانم از این کرده پشیمانش؟
اگر گفتست بیگانه، چه می‌خواهد در این خانه
خیانت می‌نه بنموده، چه می‌خواهید از جانش؟
نگهداری این کشور، اگر ناید ز دست تو،
چرا با دست خود بدهی به دست انگلیسانش؟
بدینگونه است که زندان نه تنها شاعر جوان را تنبیه نمی ‌نماید بلکه او را جسور تر هم می‌کند. چنانکه بعد از بیرون آمدن از زندان سخنگوی نسل جوان می‌شود و در روزنامۀ شورش مقالۀ تندی به نام اسکلت‌های جنبنده، وکلای پارلمان – خطاب به زمامداران پیر و از کار افتاده‌ای که کرسی‌های مجلس را نا عادلانه اشغال کرده اند، می نویسد:
ای اسکلت‌های جنبنده!… ‌ای استخوان‌های متحرک!… ‌ای هیکل‌های وصله وصله، از دندان عاریه‌ای، عینک به چشم بسته، عصا به دست گرفته… کرسی‌های پارلمان تا عمر دارید، در اجارۀ شما نیست، مدت کرسی نشینی طبقۀ شما مدت‌هاست گذشته. معطل نکنید، برخیزید!
از این به بعد دیگر نوبت ماست!!
رفقا! این آقایان اینطور که محکم روی کرسی‌های پارلمان جلوس فرموده‌اند، گمان نمی‌رود که با نصیحت و مسالمت برخیزند و جایگاه جوانان را برای جوانان بگذارند. چونکه اینها تازه جایشان را گرم کرده‌اند، روی کرسی‌ها تنبل شده‌اند و حوصله ندارند از روی این کرسی‌ها برخیزند، سالها روی این کرسیها چرت زده‌اند. اینها را باید از روی این کرسیها عنفا ً بلند کرد.
اگر چه بازوی بعضی از آنها را باید با احتیاط گرفت و بلند کرد چه از بس پوسیده‌اند ممکن است که بازوی آنها کنده شود.
ما دیگر بیش از این نمی‌توانیم پشت در بهارستان معطل باشیم و ببینیم مدت چُرت فلان وکیل فرتوت کی تمام می‌شود.
بعد از این مقاله در پاسخ اعتراض و تهدید به مرگ، مقالۀ توفندۀ دیگری می‌نویسد و در آن اعلام می‌دارد که:
ما نمی‌ترسیم… ما مرگ را حقیر می‌شماریم… ما می‌خواهیم در راه وظیفه کشته شویم. به شهادت برسیم.
ما هرگز نخواهیم مرد.
و با این شعر ادامه می‌دهد که:
خاکم به سر، ز غصه به سر خاک اگر کنم
خاک وطن که رفت چه خاکی به سر کنم؟
من آن نی ام به مرگ طبیعی شوم هلاک
وین کاسه خون به بستر راحت هدر کنم
آنچه میر زادۀ عشقی طالب آن است، یک تصفیۀ نهایی است. او همیشه در مقاله‌هایش عنوان می‌کند که باید در سازمان‌های اداره کننده و بنیاد‌های مالی و هر بنیاد دیگر تصفیه‌ای به عمل آید، حتا اگر با خون و
خونریزی باشد. حتا ذهن شورشگر او پیشنهاد عید خون می‌دهد:
پنج روز عید خون!!!
یعنی چه؟
حالا معنی می‌کنم:
نخستین روز ماه اول تابستان تا پنج روز عموم طبقات مردم هر کس در هر اقلیم و مملکت و شهر و قصبه و عشیره بدنیا آمده و سکنا دارد، با لباس نسبتا ً نوین خود از خانه بیرون آمده و در میدان عمومی که عامه جمع می‌شوند رجوع نمایند و از آنجا جمعیت با خواندن سرود‌هایی که برای (عید خون) مخصوصا ً مهیا خواهد شد مبادرت برفتن خانه‌های اشخاصی که در طی سال گذشته مصدر امور و امین قوانین جامعه بوده و به جمعیت خیانت کرده‌اند و محاکم قضایی در جلب و مجازات آنها یا بواسطۀ فقدان اقتدار و یا بواسطۀ خصوصیت مسامحه کرده است، خانۀ آنان را با خاک یکسان کرده و خود آنها را قطعه قطعه نمایند.
بسم الله – چه تفریحی بهتر از این؟!
روز ششم هر که نجار است برود پی نجاری، هر که بقال است برود پی بقالی، هر که عطار است برود پی عطاری و بالاخره هر که هر کاره است برود سر کارش و مطمئن باشد تا عید خون سال دیگر قوانین و نوامیس اجتماعی او و جامعۀ او از هر تعرض و خیانت و بلیه‌ای مصون خواهد بود. مطمئن باشد تا سال دیگر مملکت او وثوق‌الدوله و یا نصرت الدوله و سردار معظم‌های نوعی پیدا نخواهد کرد و اگر هم پیدا شود در روز‌های عید خون سال آینده او را در زمین دولاب نزدیک سلیمانیه چال خواهد کرد.
ای دنیا! مطمئن باش اگر عید خون معمول گردد، صد هشتاد از عدۀ خیانتکاران تو کم خواهد شد.

مگو که غنچه چرا چاک چاک و دلخون است
که این نمایشی از زخم قلب مجنون است
نمونۀ دل آزادگان بود گل سرخ
چو این کلیشۀ اوراق سرخ، دل خون است
زبان عشقی شاگرد انقلاب است این
زبان سرخ زبان نیست، بیرق خون است
عید خون هر چندکه بسیار هیجان زده و بی ‌تأمل پیشنهاد می‌شود، اما مردم را بر می‌انگیزد و از آن طرف رعشه بر اندام خیانتکاران می‌اندازد. عشقی به پشتوانۀ مردم بویژه جوانان تند رو تر می‌شود. در این میان فرصتی می ‌یابد تا دوباره روزنامۀ قرن بیستم را به چاپ برساند. این بار قرن بیستم در قطعی کوچک تر و در هشت صفحه و روز هفتم تیر ماه سال ١٣٠٣ به انتشار می‌رسد و فقط یک شماره دوام می‌آورد. زیرا مقالاتش آنقدر رسوا کننده است که چونان جرقه‌ای همه جا را منفجر می‌کند و همان است که به مرگ سر دبیر جوان منتهی می‌گردد. بویژه اینکه حکم قتل او از اوایل خرداد – در زمان مناسب – توسط سرتیپ محمد درگاهی به قاتلان ابلاغ شده و اکنون بهترین زمان است!
خانه‌ای که عشقی در آن زندگی می‌کند، خانه‌ای است در سه راه سپهسالار، کوچۀ قطب الدوله، متعلق به مهدی خان ناظر. این خانه دارای ” بیرونی” و ” اندرونی ” است. اندرونی آن در دست خود صاحب خانه و بیرونی آن در اجارۀ عشقی است. در حیاطی که در اجارۀ عشقی است، عشقی و یک خدمتکار پیر به نام زهرا سلطان زندگی می‌کنند و پسر عمویش هم میر محسن خان که تازه در شهربانی استخدام شده و در تأمینات کار می‌کند، گاهی به آنجا رفت و آمدی دارد. اتاق عشقی مشرف به کوچه و دارای پنجره‌ای آهنی است که رو به کوچه باز می‌شود و او بیشتر زمانش را در آن می‌گذراند و مقاله‌ها و شعر‌هایش را آنجا می‌نویسد.
بعضی از دوستان عشقی که در نظمیه آمد و رفتی دارند خطر را احساس می‌کنند و به او هشدار می‌دهند که چند روزی را به هیچ روی پا از خانه بیرون نگذارد، به اتاق رو به کوچه نرود، در حیاط را همواره ببندد و هیچ ناشناسی را مخصوصا ً هنگام شب به خانه‌اش راه ندهد.
عشقی می‌پذیرد. در را به روی خود می‌بندد و حتا چون چفت در محکم نیست، سنگی پشت آن می‌گذارد و زهرا سلطان که متصدی کارهای خانه و خرید‌های بیرون است، تنها رابطۀ او با دنیای خارج می‌شود.
روز دوشنبه نهم تیرماه در می‌زنند و خدمتکار پس از گشودن در با دو مرد ناشناس روبرو می‌شود که می‌گویند با آقای عشقی کار لازمی دارند و مشتاق زیارت ایشانند. خدمتکار سفارش‌های آقای خود را به یاد دارد، بودن عشقی را در خانه انکار می‌کند. مردان ناشناس ظاهراً می‌روند، اما همچنان سر کوچه منتظر می‌مانند تا عشقی برگردد.
از آن روز تا دو روز دیگر (١١ تیر ماه) کار زهرا سلطان سر دوانیدن این مراجعان سمج است که پی در پی می‌آیند و می‌روند و اکنون دیگر یقین دارند که عشقی در منزل است.
در فاصلۀ این دو روز چند نفر از دوستان عشقی از جمله ملک الشعرای بهار و رحیم زاده صفوی به دیدنش می‌ آیند و حضور این سایه‌های مزاحم را احساس می‌کنند. آنان دیگر باره به عشقی سفارش‌های لازم را می‌کنند و در ضمن خود تصمیم می‌گیرند که به سراغ دو مرد ناشناس بروند و سر از قضیه در آورند. بنابراین هنگام بازگشت نزد آن دو می‌روند و می‌پرسند که با آقای عشقی چه کار دارند؟
آنان تظاهر می‌کنند که شکایت نامه‌ای پیرامون ظلم حاکم همدان آورده‌اند و می‌خواهند که آقای عشقی آن را در روز نامه‌اش چاپ کند. ملک الشعرای بهار می ‌گوید که مقاله را به او بدهند و او خود آن را به عشقی خواهد داد. آن دو مقاله را می‌دهند و می‌پرسند که کی باید برای جواب مراجعه کنند؟ این بار باز بهار می‌گوید: من خودم خبرتان خواهم کرد!
ظهر روز چهارشنبه یازدۀ تیر ماه ملک الشعرای بهار برای ناهار به خانۀ عشقی می‌ آید. زهرا سلطان زیر زمین خنک خانه را برای آنان آماده می‌کند و تهیۀ خورش بادمجان می‌بیند. دو دوست هنرمند نیمروز داغ تابستان را در خنکای زیر زمین به بحث و گفتگو می‌گذرانند و سعی می ‌کنند که با گفتگو اضطرابی را که به جان هر دو چنگ انداخته از خود دور کنند. طرف‌های عصر، بعد از شکستن گرمای هوا، بهار از عشقی خداحافظی می‌کند و می‌داند از آن به بعد کوکب که از دوستان عشقی است خواهد آمد و مأمور مراقبت او خواهد بود.
زهرا سلطان قالیچه‌ای کنار حوض می‌گستراند. عشقی که دو سه شب گذشته را اصلا ً نخوابیده امیدوار است که وجود کوکب – که شب را پِیش او می‌ماند – بتواند به او آرامشی بدهد تا شاید بتواند بخوابد. اما این امیدواری بیش از آنکه خوشایند باشد، فرساینده است، چرا که روان شاعر جوان نیرومند تر از آن است که خطر را احساس نکند. پس همانگونه که سخنان دلگرم کنندۀ دوستانش در او بی‌تأثیر بوده، گفته‌های شیرین کوکب هم در او بی‌تأثیر می‌ماند و شب کوتاه تابستانی بر بام کاهگلی خانه، برای شاعر مبارز سرشار از اضطرابی خفقان آور می‌شود.

روز پنجشنبه دوازدهم تیر
کوکب سپیدۀ صبح رفته. ساعت هشت صبح زهرا سلطان در را می‌گشاید و برای خرید از خانه خارج می‌شود. در باز می‌ ماند عشقی از پشت بام پایین می‌آید و برای شستن سر و صورت به کنار حوض می‌رود. ناگهان صدای پا می‌شنود… بر می‌گردد و دو نفر ناشناس را در حیاط خانه می‌بیند… عشقی همچنان که آنان را به دقت می‌پاید، با قدرتمندی می‌پرسد که چه می‌خواهند؟ آنها می‌گویند که آمده‌اند تا جواب مقاله را بگیرند. یکی از آنان کنار دالان می‌ایستد و آن دیگری صحبت کنان به عشقی نزدیک می‌شود. نگاه شاعر به روی او ثابت می‌ ماند و یک لحظه خطر را فراموش می‌کند. وجدان کاری‌اش او را وا می‌دارد تا پاسخ نویسندۀ مقاله را بدهد. اما ناگهان قلبش تیر می‌کشد… مرد ایستاده در کنار دالان از پشت سر به او شلیک کرده… گلوله درست به زیر قلب عشقی می‌خورد و او کف حیاط در خون خویش در می‌غلتد…
قاتلان می‌ گریزند اهل محل و همسایگان با شنیدن صدای شلیک از خانه‌های خود بیرون می‌ریزند. نوکر همسایه قاتل را می‌ گیرد و تحویل پلیس نظمیه می‌دهد. اما قاتل روز بعد آزاد می‌ شود و نوکر بیچاره چهل روز در زندان می‌ماند. نخستین کسی که بالای سر شاعر می‌ رسد کاترین ارمنی است که یکی از زیباترین زنان روزگار خویش است. با اینکه خون بسیاری از عشقی رفته، اما هوش و حواسش بجاست و پشت سر هم تکرار می‌کند و خواهش پشت خواهش که او را به بیمارستان نظمیه نبرند که بیمارستان دشمنان است. اما شاعر بیهوده نگران است… گلوله آنقدر کاری بوده که این بیمارستان و آن بیمارستان ندارد…
سرانجام او را به همان بیمارستان نظمیه – که از همه مجهز تر است – می‌رسانند…
ملک الشعرای بهار در مجلس است که پاسبان کلانتری دولت به او اطلاع می‌دهد که عشقی با تلفن شما را از بیمارستان نظمیه می‌خواهد. بهار بی‌درنگ به بیمارستان می‌رود: ” عشقی را دیدم بر یک تختخواب خفته و رنگ از رویش رفته، بدنش سرد و عرق مرگ بر پیشانی بلند و جذابش نشسته است! معلوم شد گلوله را از پشت سر زده‌اند و به تهیگاه طرف چپ یعنی زیر قلب خورده و در میان تهیگاه مانده است… به محض رسیدنم عشقی به پشت برگشته، نگاهی به من کرد و گفت ” زود مرا از اینجا بیرون ببرید…
عشقی که تا آخرین لحظۀ حیات در نهایت هوشیاری است تفصیل ” ترور” خود را مو به مو تعریف می‌کند و ملک الشعرای بهار این آخرین گفته‌ها را با دقت می‌نویسد و به امضای او می‌رساند و آنگاه چهار ساعت پس از تیر اندازی آن قلب تپنده در پیش چشم دوستانش از تپش باز می‌ایستد.
ساعتی از ظهر گذشته انبوهی از دوستان عشقی حیرت زده و غمگین آن پیکر معصوم را برای غسل و کفن از بیمارستان به خانه ‌اش می‌برند و به روی تنها فرش اتاقش که جز حصیری ساده چیزی دیگر نیست، می‌خوابانند. عشقی در تهران غریب است مادر و خواهری ندارد که در سوگش مویه کنند، اما تمامی همسا یگان از ارمنی و مسلمان و بزرگ و کوچک بر او سوگوار می‌شوند. عصر همان روز پیکر او به مسجد سپهسالار منتقل می ‌گردد و روز بعد جمعه سیزده تیرماه ١٣٠٣ مراسم خاکسپاری او با استقبال تاریخی و بی‌سابقۀ مردم سوگوار برگزار می‌گردد… و آنگاه گور کنان ابن بابویه به روی جنازۀ جوان معصومی خاک می‌ریز ند که قلب پر شوری را با خود به جهانی دیگر می‌برد و دیگر گاه حکاکان بر سنگ مزارش این رباعی را حکّ می‌کنند:
در مسلخ عشق جز نکو را نکشند
روبه صفتان زشت خو را نکشند
گر عاشق صادقی ز کشتن مگریز
مردار بود هر آن که او را نکشند
و بدینگونه دفتر زندگی جسمانی عشقی بسته می‌شود. اما زندگی شاعرانۀ او آغاز می‌گردد وبرای ما به میراث می‌ماند.
شادروان عشقی وقتی دریافت که جمهوری طلبی رضاخان سراسر فریب و دروغ و نیرنگ است، از در مخالفت با آن درآمد و مقاله ای در ضدیت با آن نوشت و از جمله گفت: «جمهورى عجیبى است که دهاتیان «قروه» هوادار آنند اما عشقى با یک من فکل و کراوات با آن مخالف است».

نقل ملک الشعرا بهار از نقش رضا خان سردار سپه در توطئۀ ترور مرحوم میرزاده عشقی:
ملک الشعراء بهار در خصوص نحوۀ تکوین این توطئه می نویسد: در شهر عدم رضایت… بر ضد دولت روز افزون بود. دولت بجای این که… مردم [به خشم آمده بر اثر قتل عشقی] را بطوری ساکت کند بنای لجاج را گذاشت و نقشه ای کشید که وضع شهر را طور دیگر جلوه بدهد و مردم تهران را که ضد ترور و ضد اقتدار مطلق شهربانی و حرکات بی رویه دولت بودند، ضد اروپایی و فاناتیک / فناتیک معرفی نماید و وجهۀ خارجی اقلیت [مجلس: مدرس ودیگران که مخالف تغییر قاجاریه و بویژه قبضه کردن تمامی قدرتها توسط سردارسپه چه در لباس جمهوری وچه در لباس شاه جدید بودند] و دیگرمخالفان خود را نزد اروپاییان و آمریکاییان ضایع و خراب سازد تا بتواند شهر تهران را یکباره خفه سازد. در گذر شیخ هادی سقاخانه ای بود… شهربانی و ایادی دولتیان… بناگاه شهرت دادند سقاخانه… معجزه کرده است… این شهرت موجب هجوم عوام به سقاخانه مذکور گردید… درضمن تبلیعاتی که در جراید خارجه برای مساعدت به سردار سپه و [ضد] مخالفین او می شد، خبر از ایجاد یک نهضت ارتجاعی بر ضد کسی که می خواهد ایران را اصلاح کند…
[عصر یکی ازهمین روزها] جمعی اروپایی از وابستگان سفارتهای اروپا و آمریکا گرد هم نشسته اند… ژنرال رضاخان مطرح می شود… امیدوارند اصلاحات سریعی در نشر تمدن اروپا و از بین بردن خرافات کهنه شرقی و عوض کردن عادات و اخلاق ایرانیان… از طرف رضاخان به منصه ظهور گذاشته شود… امّا باز سقاخانه معجزه کرده است… چطور؟ بله کوری را شفا داده است [البته معجزه کور کردن کسی بود که می خواسته در سقاخانه سم بریزد]… چه می شود که معجزه می کند… ماژور ایمبری قنسول آمریکا… با اصرار زن جوانی که میل داشت فیلمی از سقاخانه… برداشته و برای دوستان خود بفرستد… روانه شد…
روز جمعه بیست و هفتم تیر1303 به طرف سقاخانه رفته… یک موتور سوار خوش لباس آمد و پیاده شد… اما باز سوار شد و رفت! ایمبری با رفیقش سه پایه عکاسی را درست مقابل سقاخانه نصب می کند، مردم می گویند این جا زنها نشسته اند مسیو نمی شود… مانع عکس گرفتن می شوند… کار به جدال و کشاکش می انجامد… یکی فریاد می زند: «اینها که می خواهند عکس بگیرند همانهایی هستند که می خواهند [می خواستند] زهر در سقاخانه بریزند»… مردم هجوم شدید می کنند، سنگ و چاقو و چوب داخل کارمی شود… و خلاصه او را می کشند ولی رفیقش که ضربات شدید خورده بود معالجه می شود» . فردای روز قتل ایمبری در تهران حکومت نظامی شد.
ملک الشعراء بهار در توصیف مرحوم میرزاده عشق نوشته است:
«این شاعر از صمیمی ترین دوستان ما بود و در جراید اقلیت چیز می نوشت، تا اینکه روزنامه کاریکاتور قرن بیستم را به تاریخ 7 تیر 1303 منتشرساخت و در آنجا اشاره کرد که بازیهای اخیر تهران به تحریک اجنبی است. دشمن در یک دست پول و در دست دیگر تفنگ به قصد بردن گوی از میدان داخل بازی شده است، به خطر بزرگ آینده نیز در ضمن «آرم جمهوری» که از توپ و تفنگ و استخوان سر و دست بشر ترتیب یافته بود، اشاره کرد. این روزنامه فوراً توقیف شد ».
مرحوم عشقی، در ابتدای کار سردار سپه، همانند بسیاری از افراد دیگر در چهرۀ آفتاب سوخته او یک مبارز راستین علیه استعمار انگلیس را یافت و از این روی به جانبداری از او پرداخت، ولی شّم سیاسی قویش به او کمک کرد خیلی زود به کنه افکار وی و عمق توطئه ای که استعمار در قالب یک حکومت مرکزی قوی ایران، که البته فی نفسه عیبی نداشت ولی بخاطر ریشه داشتن در طرح استعمار پشیزی نمی ارزید، پی برد و در جبهه مخالف او و در صف مدرس قرار گرفت و هر روز با سرودن شعری و گفتن مضمونی این مخالفت خود را نشان می داد، امّا مقاله او در روزنامه مستقل خودش، با توجه به بازتابی که مقالات عشقی در جامعه داشت، از نظر حکومت دیکتاتور منش روز غیرقابل تحمل بود، از این رو زود عکس العمل نشان داد و پنج روز بعد ایادی حکومت و بواقع سردار سپه عشقی را در خانه اش به گلوله بستند.
توصیف آن واقعه دردآور چنین است که:
مابین «رحیم زاده صفوی» و «ملک الشعراء» و «میرزاده عشقی» که هر سه ازطرفداران اقلیت بودند ترتیبی بر قرار شده بود که هفته ای دو روز در منزل «رحیم زاده صفوی» گرد آمده از ظهر تا شب وقت خود را به مذاکرات ادبی وتهیه مطالب برای روزنامه قرن بیستم که متعلق به میرزاده عشقی بود می گذرانیدند.
روز دوازدهم تیر در حدود دو ساعت قبل ازظهر به ملک الشعراء در مجلس خبر می دهند که عشقی او را در مریضخانه شهربانی خواسته است. بهار بلافاصله و فوراً به ولیعهد، محمد حسن میرزا، کاغذ می نویسد که مشارٌالیه دستور داده طبیب های سلطنتی برای معالجه عشقی بشتابند و یک ساعت بعدازظهر به نمایندگان اقلیت خبر می رسد که عشقی در مریضخانه شهربانی [بیمارستان سینای بعدی] بستری شده است، ملک الشعراء بهار و سید حسن خان زعیم و رحیم زاده صفوی به اتفاق چند نفر دیگر سوار شده به شهربانی که در میدان توپخانه بود می روند. به آنها گفته می شود که باید از خیابان جلیل آباد از در طویله سوار بروید که مریضخانه آنجاست، طویله سوار حیاط بزرگی داشت ودر سمت دست چپ چهار اتاق کوخ مانند که سقف آنها گنبدی بود مریضخانه نظمیه را تشکیل می داد و پیدا بود که آن کوخ ها سابقاً جزء طویله بوده وبعد آن را از اصطبل جدا ساخته سفید کاری کرده تحویل مریضخانه داده بودند.
بقیه ماجرا را از زبان خود ملک الشعرا می خوانیم:
«… روز دوازدهم تیر قبل ازظهر جلسه علنی مجلس مفتوح بود… به من خبر دادند عشقی را تیر زده اند! بلافاصله از نظمیه تلفن شد که عشقی تو را می خواهد… مرا نزد تختخواب بیچاره هدایت کردند… رنگش بکلی سفید شده [بود]… مرا که دید آرام گرفت راحت خوابید و تبسم کرد… پدر میرزاده عشقی پس از شهادت پسر جوان و محبوبش به تهران آمد که لااقل آثار و اسباب او را اگر چیزی مانده و موجود است دریافت دارد و سنگ قبری برای نوردیده اش بسازد. این مرد پیر و محترم و این سید داغدیده چند روز پیاپی به خانه من می آمد و می نشست و از عشقی خودش صحبت می کرد، می گریست وبند شعر عشقی را که در مسمط مریم، معروف به سه تابلو در آخر بند دوم گفته بود از برکرده و چنین می خواند و مکرر می کرد:
به زیر خاک سیه فام عشقی، ای عشقی!
چه خوب خفته ای آرام عشقی، ای عشقی!
برستی از غم ایام عشقی، ای عشقی!
بخواب طفلک ناکام عشقی، ای عشقی!
بخواب تا ابد ای عشقی اندراین بستر!

Book 302

احمد شه وری. معمار کودتای 1299: سرهنگ ادموند ایرونساید . 178 صفحه. 1402/2023

این کتاب را می توانید بصورت PDF به بهای  1 دلار و 70 سنت  از طریق پرداخت به Paypal     به نام  a_shahvary@yahoo.com خریداری نمایید. کتاب خریداری شده برای خریدار وسیله ایمیل فرستاده خواهد شد. لذا خواهشمند است پس از پرداخت بهای کتاب موضوع را از طریق ایمیل a_shahvary@yahoo.com اعلام فرمائید تا کتاب شما در اولین فرصت  ارسال گردد.

شماره کتاب در سایت ادب سرا 302

تاریخ ایران 81

                                  فهرست مطالب

عنوان                                                                                    صفحه

پیشگفتار                                                                                    5

مقدمه                                                                                        11

سالشمار رویدادهای مرتبط با آیرونساید                                             13

چگونه انگلیسی ها سرنگونی قاجار و کودتای 1299

در ایران را مهندسی کردند؟                                                           49

انگلیسی ‌ها در ایران در اواخر دوران قاجار: شواهد تاریخی جدید            53

زندگینامه ادموند ایرونساید                                                             69

چه کسانی قزاقی گمنام را بر ایران مسلط کردند؟                                 91

یادداشت ها                                                                                 99

منابع و مآخذ                                                                               147

منبع شناسی                                                                                151

نگارخانه                                                                                    153

نویسنده کتاب                                                                              157

Book 301

احمد شه وری. دیکتاتورسازان: جعفر قلی خان بختیاری سرداراسعد . 154 صفحه. 1402/2023

این کتاب را می توانید بصورت PDF به بهای  1 دلار و 50 سنت  از طریق پرداخت به Paypal     به نام  a_shahvary@yahoo.com خریداری نمایید. کتاب خریداری شده برای خریدار وسیله ایمیل فرستاده خواهد شد. لذا خواهشمند است پس از پرداخت بهای کتاب موضوع را از طریق ایمیل a_shahvary@yahoo.com اعلام فرمائید تا کتاب شما در اولین فرصت  ارسال گردد.

شماره کتاب در سایت ادب سرا 301

مشاهیر ایران 32

                                  فهرست مطالب

عنوان                                                                        صفحه

پیشگفتار                                                                                       5

مقدمه                                                                                           11

سالشمار رویدادهای مرتبط با سردار اسعد بختیاری                              13

کشته شدگان دیکتاتوری مسلط بر ایران در سالهای 1300 تا 1320             41

انتخابات فرمایشی مجلس مؤسسان                                                     47

زندگینامه جعفر‌قلی‌خان بختیاری                                                       59

جعفر قلیخان سردار اسعد چرا و چگونه کشته شد؟                                           69

یادداشت ها                                                                                  75

منابع و مآخذ                                                                                121

منبع شناسی                                                                                 127

نگارخانه                                                                                     129

نویسنده کتاب                                                                               133

Book 300

احمد شه وری. دیکتاتورسازان: عبدالحسین تیمورتاش . 171 صفحه. 1402/2023

این کتاب را می توانید بصورت PDF به بهای  1 دلار و 70 سنت  از طریق پرداخت به Paypal     به نام  a_shahvary@yahoo.com خریداری نمایید. کتاب خریداری شده برای خریدار وسیله ایمیل فرستاده خواهد شد. لذا خواهشمند است پس از پرداخت بهای کتاب موضوع را از طریق ایمیل a_shahvary@yahoo.com اعلام فرمائید تا کتاب شما در اولین فرصت  ارسال گردد.

شماره کتاب در سایت ادب سرا 300

مشاهیر ایران 31

                                  فهرست مطالب

عنوان                                                                         صفحه

پیشگفتار                                                                         5

مقدمه                                                                             9

سالشمار رویدادهای مرتبط با عبدالحسین تیمورتاش                   11

تیمورتاش و نفت                                                                          43

تیمورتاش و بحرین 1306 تا 1312/1927 تا 1934                47

تیمورتاش و روسیه شوروی                                                71

تیمورتاش: یک فاشیست                                                      75

زندگی نامه عبدالحسین تیمورتاش                                                     77

تیمورتاش وزیر دربار                                                        89

ماهیت حکومت کودتا و مطبوعات                                        93

شخصیت                                                                         95

برکناری                                                                         99

قتل تیمورتاش                                                                  103

نقش انگلیس در قتل تیمورتاش                                              107

یادداشت ها                                                                      109

منابع و مآخذ                                                                    113

منبع شناسی                                                                     121

نگارخانه                                                                         127

نویسنده کتاب                                                                   151

Book 299

احمد شه وری. دیکتاتورسازان: نصرت الدوله فیروز . 157 صفحه. 1402/2023

این کتاب را می توانید بصورت PDF به بهای  1 دلار و 50 سنت  از طریق پرداخت به Paypal     به نام  a_shahvary@yahoo.com خریداری نمایید. کتاب خریداری شده برای خریدار وسیله ایمیل فرستاده خواهد شد. لذا خواهشمند است پس از پرداخت بهای کتاب موضوع را از طریق ایمیل a_shahvary@yahoo.com اعلام فرمائید تا کتاب شما در اولین فرصت  ارسال گردد.

شماره کتاب در سایت ادب سرا 299

مشاهیر ایران 30

                                  فهرست مطالب

عنوان                                                                         صفحه

پیشگفتار                                                                         5

مقدمه                                                                             9

سالشمار رویداد های مرتبط با نصرت الدوله فیروز                   13

از قرارداد 1298 (1919) تا کودتای 1299                          51

واقعیات ِکودتای سوم اسفند                                                  63

زندگینامه نصرت الدوله فیروز                                             89

اسباب و علل روی کار آمدن رضا شاه                                   107

یادداشت ها                                                                      111

منابع و ماخذ                                                                    123

منبع شناسی                                                                     127

نگارخانه                                                                         135

نویسنده کتاب                                                                   137

Book 269

احمد شه وری. دیکتاتورسازان: علی اکبرخان داور . 139 صفحه. 1402/2023

این کتاب را می توانید بصورت PDF به بهای  1 دلار و 30 سنت  از طریق پرداخت به Paypal     به نام  a_shahvary@yahoo.com خریداری نمایید. کتاب خریداری شده برای خریدار وسیله ایمیل فرستاده خواهد شد. لذا خواهشمند است پس از پرداخت بهای کتاب موضوع را از طریق ایمیل a_shahvary@yahoo.com اعلام فرمائید تا کتاب شما در اولین فرصت  ارسال گردد.

شماره کتاب در سایت ادب سرا 269

مشاهیر ایران 29

                                  فهرست مطالب

عنوان                                                                          صفحه

پیشگفتار                                                                          5

مقدمه                                                                             9

سالشمار رویدادهای مرتبط با علی اکبر داور                           13

باورمندی علی اکبر داور به تحزب                                        23

مسلک سیاسی علی اکبر داور                                              25

داور و ناجی مُصلح او                                                       29

سیاست اقتصادی داور                                                        35

امتیاز نفت به امریکا و خود کشی داور                                   41

عدلیه و داور                                                                   45

تدوین قانون مدنی ایران با همت داور                                     47

ثبت اسناد املاک و احوال شخصیه                                        49

علی اکبر داور در مالیه                                                      61

تصویب قانون ثبت احوال و اسناد و املاک                              65

زندگینامه                                                                        67

مرگ داور                                                                      85

مرده ریگ داور                                                                          91

منابع و مآخذ                                                                    95

منبع شناسی                                                                     107

نگارخانه                                                                          111 نویسنده کتاب                                                                   119

Book 298

احمد شه وری. معمای سید حسن تقی زاده . 161 صفحه. 1402/2023

این کتاب را می توانید بصورت PDF به بهای  1 دلار و 60 سنت  از طریق پرداخت به Paypal     به نام  a_shahvary@yahoo.com خریداری نمایید. کتاب خریداری شده برای خریدار وسیله ایمیل فرستاده خواهد شد. لذا خواهشمند است پس از پرداخت بهای کتاب موضوع را از طریق ایمیل a_shahvary@yahoo.com اعلام فرمائید تا کتاب شما در اولین فرصت  ارسال گردد.

شماره کتاب در سایت ادب سرا 298

مشاهیر ایران 28

                                  فهرست مطالب

عنوان                                                                          صفحه

پیشگفتار                                                                         5

مقدمه                                                                             7

سالشمار رویدادهای مرتبط با تقی زاده                                   15

تحصیلات                                                                       31

ارائه خدمات فرهنگی                                                         33

مشاغل و مناصب دولتی                                                                35

زندگینامه                                                                        37

آثار تقی زاده                                                                    63

روزنامه کاوه                                                                   67

تقی زاده و محمد علیشاه                                                         69

مخالفت های روحانیون با سید حسن تقی  زاده                          71

ترورسیدعبدالله بهبهانی                                                       79

تقی زاده و قرارداد نفت سال 1933                                       83

ادوارد براون و تقی زاده                                                                87

انقلاب مشروطیت ایران در کتاب ادوارد براون                        91

دولت هیئت مدیره و انحطاط مشروطیت                                 95

تقی زاده و خلع سلاح مجاهدین تبریز                                     101

ستارخان به روایت سید حسن تقی زاده                                   105

اقامت خود خواسته تقی زاده در اروپا و امریکا                        109

تقی زاده و حقوق گرفتن از انگلیسی ها؟                                 111

ماحصل اقدامات تتت در مورد خروج نیروهای شوروی

 از ایران از طریق توسل به سازمان ملل                                113

یادداشت ها                                                                      117

منابع و مآخذ                                                                    121

منبع شناسی                                                                     125

نگارخانه                                                                         131

نویسنده کتاب                                                                   139

ایران

سید حسن تقی زاده

احمد شه وری

بنیاد تاریخ فرهنگ ایران

ادبسرا

ادب سرا

نخست وزیر

مالیه

ایرانشناس

تاریخ دان

روشنفکر

سکولار

آخوند

Article 0017

Dear Fellow

Maybe you are not familiar with the Fascist concept which off course was born in 1919. Here are some definitions of Fascism and Fascists:

A fascist has no feelings for anybody. He/She is thirsty for power and thinks only of power.

Do remember that there is a big difference between the plans of the Fascists before they came to power and their plans when they came to power.

Everywhere, Fascist regimes face fatal crises that they have created by themselves. Then they are finally looking for a way out of the crises they have created, i. e. the war.

How can anyone tell the truth about Fascism, unless he is willing to speak out against capitalism, which brings it forth? What will be the practical results of such truth? Bertolt Brecht

Fascism is a historic phase of capitalism; in this sense it is something new and at the same time old. In Fascist countries capitalism continues to exist, but only in the form of Fascism; and Fascism can be combated as capitalism alone, as the nakedness, most shameless, most oppressive, and most treacherous form of capitalism.

Fascism is a wave of brutality that has descended upon colored skins in the United States.

Fascism is not a natural disaster which can be understood simply in terms of “human nature”. But even when we are dealing with natural catastrophes, such as Covid-19, there are ways to portray them which are worthy of human beings because they appeal to man’s fighting spirit.

Fascist cannot rule without getting all powers in his own hand.

Fascists follow what the uneducated people are sensible to them.

Fascists live in the past.

Having mood swings and not paying full attention to what they do say, and what they do indeed, are valuable assets for the Fascists.

He who obeys force and power cannot take power.

If you wish successfully to write the truth about evil conditions, you must write it so that its avertable causes can be identified. Only when the preventable causes are identified, the evil conditions can be fought.

In order to gain power, the Fascists gathered large groups of people from all walks of life.

The fascists will destroy all democratic institutions one by one in order to rule in a manner that they like. People think that the Fascist leader is acting on a broad plan that contains details of how to gain power and everything that needs to be done after taking power. However, none of these assumptions are correct, but he/she decides only on the basis of immediate requirements, which are often contradictory.

Fascist

Fascism Liberty Democracy