
شهر شهرِ فرنگ ِ خوب تماشا کن 0078
Regardez notre ville! Notre ville est la belle ville de France
حافظ و گوته (فارسی و فرانسه)
یوهان ولفگانگ فون گوته (۱۷۴۹-۱۸۳۲)، مشهورترین شاعر ادبیات آلمانی، از جوانی به شرق و اسلام علاقهمند بود. او قصد داشت نمایشنامهای درباره محمد بنویسد، همانطور که در شعر «آواز محمد» (Mahomets-Gesang) دیده میشود. اما تنها در دوره رمانتیسیسم بود که او توجه خود را به ادبیات و تاریخ ایران معطوف کرد.
گوته ادبیات (زبان) و دین را بهترین ابزارها برای کشف فرهنگهای دیگر میدانست. علاوه بر ادبیات فارسی، او زبان و خط عربی را نیز آموخت و آموزههای زرتشت و اسلام را مطالعه کرد.
دغدغههای گوته درباره ایران به سالهای ۱۸۱۴ تا ۱۸۲۷ بازمیگردد؛ و این آشنایی او با حافظ بود که علاقهاش به ادبیات فارسی را بیشازپیش برانگیخت.
دیوان غربی- شرقی (West-östlicher Divan)
گوته نشاندهنده یک دیدار ادبی بین ادبیات آلمانی و فارسی است که در سال ۱۸۱۴ آغاز شد. در بهار آن سال، گوته ترجمه آلمانی دیوان حافظ را در دو جلد از ناشر اشتوتگارتی، کوتا، دریافت کرد. مترجم این اثر، شرقشناس اتریشی، یوزف فون هامر- پورگشتال (۱۷۷۴-۱۸۵۶) بود، که ترجمهها و تفسیرهایش نقش بزرگی در آشنا کردن آلمانیها با شرق داشت. ترجمه هامر از دیوان حافظ، دانش گوته درباره شرق را که در جوانی کسب کرده بود، گسترش داد و او را قادر ساخت تا در ۶۵ سالگی بهطور جدیتری به شرق، و بهویژه ایران، بپردازد.
رویکرد گوته به حافظ با اشتیاق آغاز شد، که به نوبه خود به تبادل و گفتوگو منجر شد و در دیوان غربی- شرقی به شکل شعر و نثر درآمد. نیاز به ارتباط، روایت و راه یافتن به جامعهای متفاوت، از ویژگیهای اصلی این دیوان است. گفتوگو با حافظ، اما، نیازمند تحلیل آگاهانه از جهان شرق بود. برای این کار، مواد لازم کم نبود؛ چراکه گوته علاوه بر آثار سیاحانی مانند مارکو پولو، پیترو دلا واله و آدام اولئاریوس، و بهویژه ترجمههای گلستان و بوستان سعدی، آثار شرقشناسانی مانند «خاطرات آسیا» (۱۸۱۳-۱۸۱۵) اثر هاینریش فریدریش فون دیز، مجله «گنجینههای شرق» (۱۸۰۹-۱۸۱۴) و «تاریخ هنرهای زیبای سخنوری ایران» (۱۸۱۸) اثر هامر را نیز مطالعه کرد.
در بخش نثر دیوان، گوته به کاستیهای کار خود و برنامهای برای یک «دیوان آینده» اشاره میکند و توضیح میدهد که چگونه به مطالعه شرق پرداخته است. استدلالهای او درباره شعر شرق و همچنین مسیحیت شرقی (مانند «اسرائیل در بیابان») بهطور کامل بیان شدهاند. دغدغههای گوته درباره توصیفات سیاحان از شرق و ترجمههای آلمانی آثار شرقی، که منبع دانش او درباره شرق بودند، نیز در این بخش مورد بحث قرار گرفتهاند. ویژگی بارز این بخش کمتر شاعرانه و بیشتر نثرگونه دیوان، گذار گوته از سیاحان شرق به شرقشناسان است، که همزمان نشاندهنده تحولی از توصیفات مبتنی بر تجربه شخصی به گزارشهای علمی درباره شرق است. از جمله فعالیتهای اصلی شرقشناسان، ترجمه از زبانهای شرقی بود؛ گوته دیوان خود را با فصلی به پایان میبرد که در آن به مشکلات ترجمه میپردازد.
عنوان «دیوان غربی-شرقی» دوپهلو است و نشان میدهد که این اثر را نمیتوان بهصورت تکبعدی فهمید، بلکه باید آن را بهعنوان یک گفتوگو در نظر گرفت. بحثی که با گفتوگوی شاعرانه بین گوته و حافظ آغاز میشود، اما بعداً به شرق و غرب گسترش مییابد. وقتی نهفقط عنوان اثر، بلکه محتوای آن را نیز در نظر بگیریم، این دوپهلویی آشکارتر میشود. الهامبخشی حافظ، گوته را برمیانگیزد تا سفری خیالی به شرق داشته باشد، جایی که رقابت بین شعر و دین، موضوع مورد علاقه هر دو شاعر، به بحثهای آموزندهای منجر میشود. سفر به شرق—که با شعر اولیه «هجرت» (Hegire) در «کتاب شاعر» آغاز میشود—و اقامت در شرق، این اثر شاعرانه را بهعنوان شعری مبتنی بر تجربه شخصی مشخص میکند. این شعر ثروت تخیل گوته را نشان میدهد—تخیلی که مدام توسط حافظ تغذیه میشود—از طریق نقابها و نقشآفرینیها، طنز، شوخی و بازی.
دوازده کتاب دیوان را میتوان بازتابی از مطالعات شرقی گوته دانست. ساختار اثر توجه خواننده را جلب میکند، چراکه این اولین بار است که گوته یک اثر را به «کتابها» تقسیم میکند. هر کتاب دارای یک عنوان دوگانه است: یک عنوان فارسی، به دنبال یک عنوان آلمانی، با کلمه «نامه» (نامِه)/«کتاب» بهعنوان بخش اول. (این روش مشابه روش سعدی در گلستان است.) دیوان با «مغنی نامه/کتاب شاعر» (بعداً «کتاب شاعر») آغاز میشود، که موضوع اصلی آن «هجرت» شاعر به شرق و آشنایی او با فرهنگ شرقی است. پس از آن، «حافظ نامه/کتاب حافظ» قرار دارد، که به توصیف و ستایش شاعر فارسیزبان اختصاص دارد و در آن حافظ نقش محوری را بهعنوان همزبان ایفا میکند. کتاب سوم، «عشق نامه/کتاب عشق»، به عشق و شور میپردازد؛ رابطه موضوعی بین این کتاب و «کتاب سلیقه» وجود دارد، اگرچه نام سلیقه در کتاب عشق ذکر نشده است. «تفکر نامه/کتاب تأملات» دارای ویژگیهای آموزشی و اخلاقی است. «رنج نامه/کتاب ناخشنودی» شامل انتقادات سیاسی و اجتماعی است. «حکمت نامه/کتاب حکمتها» شباهت زیادی به «کتاب تأملات» و «کتاب ناخشنودی» دارد و بر امثال شرقی و هنر شعر متمرکز است. «تیمور نامه/کتاب تیمور» به تیمور لنگ، فاتح معاصر حافظ، اختصاص دارد، که گوته او را شبیه به ناپلئون، معاصر خود، میدانست؛ این کتاب با شعر «به سلیقه» به «کتاب سلیقه» پیوند میخورد. «کتاب سلیقه» به شکل گفتوگویی بین حاتم عرب و سلیقه فارسی است، که شاعر و معشوقهاش ماریانه را مجسم میکند؛ تعدادی از شعرهای ماریانه نیز در این کتاب گنجانده شدهاست. مونولوگها و دیالوگهایی کاملاً متفاوت در «ساقی نامه/کتاب ساقی» یافت میشود، با لحن آناکرئونی، که گوته قبلاً در جوانی از آن استفاده کرده بود و اکنون به سبک حافظ تقلید میکند. «مثل نامه/کتاب تمثیلها» شامل حکایتها و تمثیلهاست؛ «پارسی نامه/کتاب پارسیان» به پرستش آتش و خورشید در ایران باستان میپردازد. کتاب آخر، «خلد نامه/کتاب بهشت»، مفاهیم اسلامی بهشت را با مفاهیم شخصی شاعر در هم میآمیزد.
گوته در «یادداشتها و رسالهها» به چند شاعر فارسیزبان دیگر ادای احترام کرد: فردوسی، انوری، نظامی، مولوی، سعدی و جامی. اما تنها حافظ بود که یک کتاب کامل به او اختصاص داد. او در حافظ، برادر دوقلوی خود را یافته بود، شاعری که الهامبخش او احساس جوانی را در او بیدار کرد. و اگرچه در برخی موارد فاصله انتقادی در رویکرد گوته به فرم شعر حافظ احساس میشود، اما او همچنان الهام گرفته بود تا غزل بنویسد؛ نمونهای از اینها آخرین شعر «کتاب سلیقه» است. در بسیاری از شعرها، او از «بیت تخلص» (تخلص) استفاده میکند، که در غزل معمول است و در آن به شاعر فارسی اشاره میکند یا با او همهویت میشود. اما تلاشهای گوته برای نوشتن غزل با انتقاد خودش مواجه شد، که در شعر «بازآفرینی» (Nachbildung) آن را بیان کرد و به محدودیتهای فرمی استفاده از قافیههای تکراری انتقاد کرد. اما در حالی که گوته به یک کل واحد و منطقی علاقه داشت—و در اینجا او غربی باقی میماند—او بهطور نزدیک به موضوعات و تصاویر شعر حافظ پایبند بود. در «کتاب شاعر» و «کتاب حافظ»، که نام حافظ بیشترین ذکر را دارد، موتیفها و شخصیتهای شعر او ماسک فارسی دیوان را تشکیل میدهند.
الهام حافظ آنقدر قوی بود که گوته در برخی از شعرهایش او را «حافظ مقدس» یا «استاد» خطاب کرد. در کتابهای دیگر، اگرچه نام حافظ ذکر نشده، اما نزدیکی او از طریق اشارهها و کنایهها احساس میشود. موضوعی که هر دو شاعر به آن پرداختند، جنون شاعرانه بود، که پیشتر در ادبیات اروپایی نیز شناخته شده بود. همانطور که در کار حافظ، مدیحهسرایی، آناکرئونیسم، عرفان و اروتیسیسم موتیفهای دیوان گوته را تشکیل میدادند، جایی که شور و عقل، عرفان و طنز، عشق و عقل سلیم بهطور برابر حضور داشتند. از طریق حافظ، گوته توانست انتقادات اخلاقی و سیاسی خود را نسبت به زمانهاش بیان کند. جنبه مهمی از کار حافظ در گوته تنها بهطور ضمنی ظاهر میشود: رندی حافظ شناخته شده است، اما هرگز بهطور مستقیم ظاهر نمیشود، اگرچه گوته از کلمات فارسی استفاده کرد. اشارههایی به رندی را میتوان هم در «کتاب حافظ» و هم در «کتاب ساقی» یافت.
دیدار گوته با حافظ برای تاریخ شعر آلمانی بسیار مهم بود. دیوان او بهطور کلی بهعنوان اثری شرقی-غربی در نظر گرفته میشود که هم عناصر خارجی و هم بومی را در بر میگیرد. هنر شاعرانه گوته در ترکیب عناصر خارجی و بومی با ایجاد گفتوگویی بین دو شاعر نهفته است: شاعر آلمانی وایمار و شاعر فارسی شیراز. آخرین مجموعه بزرگ شعر گوته کلاسیک، بنابراین، مرحلهای مهم در توسعه شعر غنایی بهطور کلی را نشان میدهد.
به گفته حمید تفضلی، شاعر بزرگ آلمانی تحت تأثیر اندیشههای حافظ قرار گرفت، که تقریباً چهار قرن پیش از او میزیست. با وجود فاصله زمانی، هر دو فلسفهای مشابه از زندگی داشتند و به شرایط اجتماعی و سیاسی زمان خود با نگاهی مشابه مینگریستند. شباهت ارزشها و نگرشها آنقدر عمیق بود که گوته تصمیم گرفت سفری خیالی به سرزمین حافظ داشته باشد، که نتیجه آن یکی از آثار بزرگ او با عنوان «دیوان غربی-شرقی» بود.
با وجود پیچیدگی ایدهها و بیانها، این شاهکار دریچهای جدید در دوره کلاسیک و رمانتیک آلمان گشود که به نوبه خود بقیه اروپا را با فرهنگ ایرانی و دستاوردهای ادبی و شاعرانه آن آشنا کرد. از سال ۱۸۱۴، گوته توجه کامل خود را به مطالعه فرهنگ و ادبیات شرق معطوف کرد. انتشار ترجمه آلمانی دیوان حافظ در همان سال، او را با شاعر فارسیزبان آشنا کرد. در سفر خیالی خود، گوته از چین به هند و عربستان رفت و در نهایت در ایران، سرزمین حافظ، ساکن شد، که او را برادر دوقلوی خود نامید.
گوته در نوشتن «دیوان غربی-شرقی» تحت تأثیر سه ویژگی اصلی قرار گرفت که هم در شعر حافظ و هم در فرهنگ شرقی مشهود بود. اول، مهارت حافظ در کنار هم قرار دادن احساسات دنیوی و احساسات متافیزیکی/عرفانی بود. دوم، سبک شاعر فارسی بود که گوته را از محدودیتهای فرمهای سنتی شعر اروپایی رها کرد. سوم، ارزشهای فراگیر در فرهنگ ایرانی بود که از نظر گوته مرزهای جغرافیایی را درنوردیده و تمام جهان شرق را در بر گرفته بود.
«دیوان غربی-شرقی» (West-östlicher Divan) مجموعهای از اشعار غنایی اثر یوهان ولفگانگ فون گوته است که تحت تأثیر شاعر فارسی، حافظ، نوشته شده است. این اثر بین سالهای ۱۸۱۴ و ۱۸۱۹ نوشته شد و در سال ۱۸۱۹ برای اولین بار منتشر شد. الهامبخش این اثر، مکاتبات گوته با ماریانه فون ویلمر و ترجمه اشعار حافظ توسط شرقشناس یوزف فون هامر بود. نسخه گسترشیافته آن در سال ۱۸۲۷ چاپ شد. این اثر بخشی از کارهای متأخر گوته و آخرین چرخه بزرگ شعری است که او روی آن کار کرد. نسخه اولیه شامل دوازده کتاب بود:
۱. کتاب شاعر (مغنی نامه)
۲. کتاب حافظ (حافظ نامه)
۳. کتاب عشق (عشق نامه)
۴. کتاب تأملات (تفکر نامه)
۵. کتاب ناخشنودی (رنج نامه)
۶. کتاب حکمتها (حکمت نامه)
۷. کتاب تیمور (تیمور نامه)
۸. کتاب سلیقه (سلیقه نامه)
۹. کتاب ساقی (ساقی نامه)
۱۰. کتاب تمثیلها (مثل نامه)
۱۱. کتاب پارسیان (پارسی نامه)
۱۲. کتاب بهشت (خلد نامه)
این اثر را میتوان نمادی برای تبادل و ترکیب الهامبخش بین شرق و غرب دانست. عبارت «غربی-شرقی» نهفقط به تبادل بین آلمان و خاورمیانه، بلکه به تبادل بین فرهنگ لاتین و فارسی، و همچنین فرهنگ مسیحی و اسلامی اشاره دارد. دوازده کتاب شامل شعرهایی از انواع مختلف است: تمثیلها، اشارههای تاریخی، قطعات هجوآمیز، شعرهای سیاسی یا مذهبی که تلاش برای نزدیک کردن شرق و غرب را منعکس میکنند. برای درک بهتر، گوته «یادداشتها و پرسشها» را اضافه کرد، که در آن به شخصیتها، رویدادها،
تبادل بین آلمان و خاورمیانه، بلکه به تبادل بین فرهنگ لاتین و فارسی، و همچنین فرهنگ مسیحی و اسلامی اشاره دارد. دوازده کتاب شامل شعرهایی از انواع مختلف است: تمثیلها، اشارههای تاریخی، قطعات هجوآمیز، شعرهای سیاسی یا مذهبی که تلاش برای نزدیک کردن شرق و غرب را منعکس میکنند. برای درک بهتر، گوته «یادداشتها و پرسشها» را اضافه کرد، که در آن به شخصیتها، رویدادها، اصطلاحات و مکانهای تاریخی اشاره میکند.
برای مطالعه بیشتر ر. ک. احمد شه وری. ایرانشناسی در آلمان.
GOETHE, JOHANN WOLFGANG von (1749-1832), le poète le plus célèbre de la littérature allemande, était dès sa jeunesse profondément intéressé par l’Orient et l’islam. Il envisageait d’écrire un drame sur Mahomet, comme en témoigne le poème Mahomets-Gesang. Mais ce n’est que plus tard, pendant sa période romantique, que le poète consacra son attention à la littérature et à l’histoire de la Perse. Goethe considérait la littérature (la langue) et la religion comme les meilleurs moyens de découvrir d’autres cultures. En plus de la littérature persane, il apprit également la langue et l’écriture arabes et étudia les enseignements de Zoroastre ainsi que ceux de l’islam.
L’intérêt productif de Goethe pour la Perse remonte aux années 1814 à 1827 ; et ce fut, avant tout, sa rencontre avec Hafez qui éveilla de plus en plus son intérêt pour la littérature persane. Le West-östlicher Divan (Divan occidental-oriental) de Goethe marque une rencontre littéraire entre la littérature allemande et persane qui commença en 1814. Au printemps de cette année-là, Goethe reçut une traduction allemande du Divan de Hafez en deux volumes de l’éditeur Cotta de Stuttgart. Le traducteur était l’orientaliste autrichien Joseph von Hammer-Purgstall (1774-1856), dont les traductions et commentaires jouèrent un rôle majeur dans la familiarisation des Allemands avec l’Orient. La traduction du Divan par Hammer élargit et approfondit la connaissance de l’Orient que Goethe avait acquise dans sa jeunesse, lui permettant ainsi, à l’âge de 65 ans, de se consacrer plus intensément à l’Orient, et principalement à la Perse.
L’approche de Goethe envers Hafez commença par un enthousiasme, qui, à son tour, conduisit à un échange et à un dialogue, et, dans le Divan, prit une forme lyrico-prosaïque. Le besoin de communication, de récit et de s’intégrer dans une société différente est caractéristique de l’essence du Divan. Le dialogue avec Hafez, cependant, exigeait une analyse érudite du monde oriental. Pour cela, il ne manquait pas de matériel ; car, outre les œuvres de voyageurs en Orient comme Marco Polo, Pietro della Valle et Adam Olearius, et surtout les traductions du Golestan et du Bustan de Saadi, Goethe lut également des travaux d’orientalistes, tels que les Denkwürdigkeiten aus Asien (1813-15) de Heinrich Friedrich von Diez, la revue Fundgruben des Orients (1809-14), et l’Histoire des arts de l’éloquence en Perse (1818) de Hammer.
Dans la section en prose, Goethe évoque les imperfections de son œuvre et un projet de Künftiger Divan (Divan futur) ; il explique également comment il a mené ses études orientales. Ses arguments sur la poésie orientale, ainsi que sur l’Orient chrétien (Israël dans le désert), sont pleinement représentés[1]. Les préoccupations de Goethe concernant les descriptions de voyage des visiteurs de l’Orient, ainsi que les traductions allemandes d’œuvres orientales, qui constituaient la source de sa propre connaissance de l’Orient, sont également discutées dans cette partie. Une caractéristique marquante de cette partie moins lyrique et plus prosaïque du Divan est le passage de Goethe des voyageurs en Orient aux orientalistes (Goethe, 1998a, pp. 245-58), qui marque simultanément une évolution des descriptions basées sur l’expérience personnelle vers des récits savants de l’Orient. Parmi les principales activités des orientalistes figurait la traduction des langues orientales ; Goethe termine son Divan par un chapitre réfléchissant aux problèmes de la traduction.
Le titre West-östlicher Divan (Divan occidental-oriental) est ambivalent et montre que l’œuvre ne doit pas être comprise de manière unidimensionnelle, mais comme un dialogue. Une discussion s’engage, qui commence comme un dialogue lyrique entre Goethe et Hafez, mais s’étend ensuite pour englober l’Orient et l’Occident. En considérant non seulement le titre de l’œuvre, mais aussi son contenu, l’ambiguïté devient encore plus évidente. L’incitation fournie par Hafez pousse le poète allemand à entreprendre un voyage fictif vers l’Orient, où la compétition entre la poésie et la religion, un thème favori des deux poètes, conduit à des discussions instructives. Le voyage vers l’est—qui, avec son poème initial, Hegire, dans le Buch des Sängers (Livre du chanteur), marque le début d’une nouvelle phase de vie—et le séjour en Orient caractérisent également cette œuvre lyrique comme une poésie basée sur l’expérience personnelle. Cette poésie montre la richesse de l’imagination de Goethe—une imagination constamment nourrie par Hafez—à travers des mascarades, des jeux de rôles, de l’ironie, de la plaisanterie et (le Divan occidental-oriental).
Les douze livres du Divan peuvent être interprétés comme un reflet des études orientales de Goethe. Pour commencer, l’attention du lecteur est attirée par sa structure, car c’est la première fois que Goethe divise une œuvre en “livres”. Chaque livre porte un double titre : un titre persan, suivi d’un titre allemand, avec le mot nameh (persan : nāma)/Buch (Livre) comme premier composant. (Cela ressemble à la méthode de Saadi dans le Golestan.) Le Divan s’ouvre avec le Moghani Nameh/Buch des Dichters (plus tard Buch des Sängers), dont le thème principal est la “Hégire” du poète vers l’Est et sa rencontre avec la culture orientale. Vient ensuite le Hafis Nameh/Das Buch Hafis, consacré à la caractérisation et à l’admiration du poète persan, dans lequel Hafez assume le rôle central d’interlocuteur. Le troisième livre, Uschk Nameh/Buch der Liebe (Livre de l’amour), traite de l’amour et de la passion ; il existe une relation thématique entre ce livre et le Buch Suleika, bien que le nom de Suleika ne soit pas mentionné dans le Livre de l’amour. Le Tefkir Nameh/Buch der Betrachtungen (Livre des réflexions) a un caractère didactique et moral. Le Rendsch Nameh/Buch des Unmuts (Livre du mécontentement) contient des critiques politiques et sociales. Le Hikmat Nameh/Buch der Sprüche (Livre des maximes) ressemble étroitement au Buch der Betrachtungen et au Buch des Unmuts, centré sur les adages orientaux et l’art de la poésie. Le Timur Nameh/Buch des Timur (Livre de Tamerlan) est consacré au conquérant Tamerlan, contemporain de Hafez, que Goethe considérait comme ressemblant à son contemporain Napoléon ; il est lié au Suleika Nameh/Buch Suleika qui suit par le poème An Suleika (À Suleika). Le Buch Suleika prend la forme d’un dialogue entre l’Arabe Hatem et la Persane Suleika, qui représentent le poète et sa bien-aimée Marianne ; plusieurs poèmes de Marianne elle-même sont inclus. Des monologues et dialogues d’un tout autre genre se trouvent dans le Saki Nameh/Das Schenkenbuch (Livre de l’échanson), avec son ton anacréontique, que Goethe avait déjà utilisé dans sa jeunesse et qu’il imite maintenant dans le style de Hafez. Le Mathal Nameh/Buch die Parabeln (Livre des paraboles) contient des fables et des paraboles ; le Parsi Nameh/Buch des Parsen (Livre des Parsis) traite de l’adoration du feu et du soleil dans la Perse ancienne. Le dernier livre, Chuld Nameh/Buch des Paradieses (Livre du paradis), mélange les conceptions islamiques du paradis avec celles du poète lui-même.
Dans ses Noten und Abhandlungen (Notes et traités), Goethe rend hommage à plusieurs autres poètes persans : Ferdowsi, Anwari, Nezami, Rumi, Saadi et Jami. Mais Hafez fut le seul à qui il consacra un livre entier. Dans son Zwillingsbruder (frère jumeau), il avait découvert un poète dont l’inspiration éveilla en lui un sentiment de rajeunissement. Et bien que, dans certains cas, une distance critique puisse être ressentie dans l’approche de Goethe envers la forme de la poésie de Hafez, il se sentit néanmoins inspiré à écrire des ghazals ; un exemple en est le dernier poème du Buch Suleika. Dans de nombreux poèmes, il utilise un “vers de signature” (taḵallos) typique du ghazal, dans lequel il s’adresse, se réfère ou s’identifie au poète persan. Mais les tentatives de Goethe pour écrire des ghazals se heurtèrent à sa propre critique, qu’il exprima dans le poème Nachbildung (Imitation) en critiquant la contrainte formelle de l’utilisation de la monorime. Mais bien que Goethe préférât un ensemble unifié et logique—et ici il reste occidental—il suivit de près les thèmes et l’imagerie de la poésie de Hafez. Dans le Buch des Sängers et le Buch Hafis, où le nom de Hafez est le plus souvent mentionné, les motifs et personnages de la poésie de ce dernier forment le masque persan du Divan.
L’inspiration de Hafez était si forte que, dans certains de ses poèmes, Goethe l’appela Heiligen Hafiz (Hafez le saint) ou Meister (Maître). Dans d’autres livres, bien que le nom de Hafez ne soit pas mentionné, sa proximité peut être ressentie à travers des allusions et des indices. Un thème partagé par les deux poètes était celui de la folie poétique, déjà bien connue dans la littérature européenne. Comme dans l’œuvre de Hafez, les panégyriques, l’anacréontisme, le mysticisme et l’érotisme formaient les motifs du Divan de Goethe, où passion et intellect, mysticisme et ironie, amour et bon sens étaient également présents. À travers Hafez, Goethe put exprimer sa propre critique morale et politique de son époque. Un aspect significatif de l’œuvre de Hafez apparaît chez Goethe seulement par implication : le rendi (libertinage) de Hafez est reconnu mais n’apparaît jamais en tant que tel, bien que Goethe ait utilisé des mots persans. Des allusions au rendi peuvent être trouvées à la fois dans le Buch Hafis et le Schenkenbuch.
La rencontre de Goethe avec Hafez fut très significative pour l’histoire de la poésie allemande. Son Divan est généralement considéré comme une œuvre orientale-occidentale contenant à la fois des éléments étrangers et indigènes. L’art poétique de Goethe consiste à mélanger des éléments étrangers et indigènes en créant un dialogue entre deux poètes : le poète allemand de Weimar et le poète persan de Shiraz. La dernière grande collection de poèmes du classiciste Goethe marque ainsi une étape majeure dans le développement de la poésie lyrique en général.
Selon Hamid Tafazoli, le grand poète allemand prit conscience des idées de Hafez et en fut influencé, bien que Hafez l’ait précédé de près de quatre siècles. Malgré l’écart temporel, tous deux avaient des philosophies de vie assez similaires et envisageaient leurs conditions sociales et politiques contemporaines avec des perspectives comparables. La similitude des valeurs et des attitudes était si profonde que Goethe entreprit un voyage imaginaire vers le pays de Hafez, qui produisit l’une des œuvres majeures du poète allemand, intitulée West-östlicher Divan (Divan occidental-oriental). Malgré la complexité de ses idées et expressions, ce chef-d’œuvre ouvrit une nouvelle perspective dans la période classique et romantique allemande, qui à son tour introduisit le reste de l’Europe à la culture iranienne et à ses réalisations littéraires et poétiques.
Depuis 1814, Goethe détourna toute son attention vers l’étude de la culture et de la littérature orientales. La publication d’une traduction allemande du Divan de Hafez la même année l’introduisit au poète persan. Dans son voyage imaginaire, Goethe partit de la Chine pour l’Inde et l’Arabie, et s’installa finalement en Iran, le pays de Hafez, qu’il appelait son frère jumeau. Goethe, en écrivant le West-östlicher Divan, fut influencé par trois caractéristiques principales évidentes à la fois dans la poésie de Hafez et dans la culture orientale. La première était la juxtaposition magistrale par Hafez des sentiments mondains et des sensations métaphysiques/mystiques. La deuxième était le style du poète persan, qui libéra Goethe des limites des formes poétiques européennes traditionnelles. La troisième était les valeurs omniprésentes dans la culture iranienne qui, selon Goethe, avaient traversé les frontières géographiques et englouti tout le monde oriental.
Le West-östlicher Diwan (Divan occidental-oriental, titre original : West-östlicher Divan) est un diwan, ou une collection de poèmes lyriques, du poète allemand Johann Wolfgang von Goethe. Il fut inspiré par le poète persan Hafez. Le Divan occidental-oriental fut écrit entre 1814 et 1819, année de sa première publication. Il fut inspiré par la correspondance de Goethe avec Marianne von Willemer et la traduction des poèmes de Hafez par l’orientaliste Joseph von Hammer. Une version élargie fut imprimée en 1827. Il fait partie des œuvres tardives de Goethe et du dernier grand cycle de poésie sur lequel il travailla. L’édition initiale se composait de douze livres :
Livre du chanteur (Moganni Nameh)
Livre de Hafez (Hafis Nameh)
Livre de l’amour (Uschk Nameh)
Livre des réflexions (Tefkir Nameh)
Livre du mécontentement (Rendsch Nameh)
Livre des maximes (Hikmet Nameh)
Livre de Tamerlan (Timur Nameh)
Livre de Suleika (Suleika Nameh)
Livre de l’échanson (Saki Nameh)
Livre des paraboles (Mathal Nameh)
Livre des Parsis (Parsi Nameh)
Livre du paradis (Chuld Nameh)
L’œuvre peut être vue comme un symbole d’un échange et d’un mélange stimulants entre l’Orient et l’Occident. L’expression “occidental-oriental” ne se réfère pas seulement à un échange entre l’Allemagne et le Moyen-Orient, mais aussi entre les cultures latine et persane, ainsi qu’entre les cultures chrétienne et musulmane. Les douze livres se composent de poésies de toutes sortes : paraboles, allusions historiques, morceaux d’invective, et poésies à tendance politique ou religieuse reflétant la tentative de rapprocher l’Orient et l’Occident. Pour une meilleure compréhension, Goethe ajouta des “Notes et questions”, dans lesquelles il commente des figures historiques, des événements, des termes et des lieux.








