
کودتای 28 امرداد 1332، ارتش ایران را دست نشانده شاه، سیا و MI-6 نشان داد؛ احزاب سکولار از جمله جبهه ملی را متلاشی ساخت و راه را برای ظهور مخالفان مذهبی به رهبری خمینی باز کرد. مصدق بیطرف جای خود را به خمینی مذهبی داد.
نقش کودتا بر فرهنگ ایران بسیار عمیق بود بطوری که ملت ایران دچار این توهم شد که دست بیگانگان همواره امور ایران را اداره میکند؛ و به این اعتقاد رسید که تنها راه جلوگیری از تکرار کودتای دیگری مانند کودتای 28 مرداد توسل به زور است. درکل کودتا ضربه سختی به ملیگرایی سکولار وارد ساخت. بطوری که در سال 1981، در چهاردهمین سالگرد وفات مصدق، علیخامنهای اظهار داشت: “ما مثل آلنده لیبرال نیستیم که سیا بتواند ما را سرنگون کند. ” این نگرش تا جنگ 12 روزه در تابستان 1404 بر ایران سایه افکنده بود.
در اسناد طبقه بندی شده ساواک آمده است که در 24 مهر 1352 بعضی از مذهبیون ایرانی به هم فکران خود گفته اند که اگر افرادی را می شناسند که برای کمک به اعراب و سازمان های فلسطینی پول می دهند آنان را هدایت کنند که پول های خودشان را به اکبر هاشمی رفسنجانی بدهند تا به وسیله سفیر مصر این پول ها به نام مقلدین آیت الله خمینی جهت چریک های فلسطین فرستاده شود[1]. و این سرآغاز گره خوردن سرنوشت حکومت بعد از 1357 با مسئله فلسطین بود که دود آن 47 سال به چشم مردم ایران رفت.
– در سال 1356 تز اصلی آقای خمینی به عنوان جایگزینی برای دولت مشروطه سلطنتی تکمیل و در کتاب «ولایت فقیه» منتشر شد. وی در این کتاب اعلام داشت که تنها فقیه میتواند حاکم مشروع باشد. بر اساس این تز، اسلام ناظر بر هیچگونه جدایی میان قدرت مذهبی و سیاسی نمی باشد[2] و مهمترین بُعد اسلام نه اعتقاد شخصی و نجات فردی بلکه حیات سیاسی دولت است[3]؛ حکومت اسلامی نه استبدادی و نه مطلقه، بلکه مشروطه است. البته نه مشروطه به معنی متعارف فعلی آن که تصویب قوانین تابع آرا اشخاص و اکثریت باشد بلکه مشروطه از این جهت که حکومت کنندگان در اجرا و اراده مقید به یک مجموعه شرط هستند که در قرآن و سنت معین گشته است. به عبارت دیگرمجموعه شروط همان احکام و قوانین اسلام است که باید رعایت و اجرا شود. از این جهت نوع حکومت اسلامی، حکومت قانون شرع بر مردم است. قدرت قانونگزار و اختیار تشریع در اسلام به خداوند اختصاص یافته و بس. هیچکس حق قانونگذاری ندارد و هیچ قانونی جز حکم شارع را نمی توان به مورد اجرا گذاشت… در این صورت حکّام حقیقی همان فقها هستند. پس بایستی حاکمیت رسما به فقها تعلق بگیرد[4]». با این وجود در یک خدعه آشکار دیگر خمینی در روز 23 شهریور 1357 در سخنانی که ایراد کرد اظهار داشت منظور از حکومت اسلامی این نیست که رهبران مذهبی خود حکومت را اداره کنند[5].
در کنار این ها در روز 25 شهریور 1357، در سی و هفتمین سالگرد آغاز سلطنت محمد رضا پهلوی پس از برکناری پدرش، پارسونز، سفیر انگلیس در تهران، با او ملاقات نمود. دراین ملاقات پارسونز پیام خصوصی «جیمز کالاهان»، نخستوزیر بریتانیا به به وی منتقل کرد. در این پیام اشاره شده بود که انگلیس از او و «شیوههای آزادسازی او» حمایت می کند و اظهار امیدواری شده بود که دوران گذار از شرایط کنونی برخلاف آنچه که در هفته گذشته رخ داد (شاره به واقعۀ 17 شهریور در میدان ژاله تهران) بدون آنکه اوضاع کاملاً از کنترل خارج شود به پیش رود. در این دیدار که به گفته سفیر بریتانیا مخاطب او «به حد تکان دهنده ای خسته و بی روح به نظر میرسید»، تأکید کرد که بیش از آن که صرفاً دغدغه سلطنت تا آخرین روز پیش از مرگش را داشته باشد، «هدفش ایجاد بنیادی محکم در جهت سلطنت به ارث گذارده شده برای پسرش است». او با این گفته خود که به هیچ وجه مناسبتی با ملاقات با سفیر انگلیس در تهران نداشت، در عمل به دولت انگلیس اعلام کرد که تنها شرط آینکه او ایرانیان را رها کند، این است که به او تضمینی محکم برای محفوظ ماندن تاج و تخت برای پهلوی ها، پس از یک دوره فترت، داده شود. درج این عبارت بی ربط و معنا که از نظر خواننده ای عادی یک نظر شخصی تلقی می شود در صورت مذاکرات بخوبی نشان می دهد که سفیر هوشیار انگلیس به این نکته توجه کرد و آن را به وزارت خارجه دولت متبوع خود منتقل ساخته است. ملاقات های بعدی فرح دیبا با مقامات انگلیسی در اجرای این قول مبین این واقعیت است. انگلیسی ها پس از هر ملاقات به فرح دیبا سفارش صبر و خویشتن داری کرده اند.
پارسونز در ادامه این دیدار گفت که لندن مشتاق دانستن دیدگاه و پیشبینی او از تحولات ماههای آینده ایران است. [ محمد رضا پهلوی در شرایطی که در دیدارهای ماهها و سالهای قبل با دیپلماتهای غربی، نه تنها تحولات داخلی که حتی رویدادهای بینالمللی را تبیین و پیشبینی میکرد، این بار] در پاسخ به صفیر با ناامیدی تنها ابراز امیدواری کرد که دولت جعفر شریف امامی، بتواند اعتماد را به کشور باز گرداند. او همچنین ابراز امیدواری کرد که چه با حکومت نظامی و چه بدون آن، بتواند انتخابات آزاد را در تابستان سال بعد (1358/1980) برگزار کند.
در این ملاقات وی در تشریح موقعیت خود و حکومتش به پارسونز، این گونه تأکید کرده بود: «مخالفان کاملا سازمان یافتهاند، ولی حکومت این طور نیست. حزب واحد فروپاشیده شده و هیچ چیز سازندهای برای جایگزینی آن ظهور نکرده است. دولت باید سریعا به مردم نشان دهد که به برنامههای خود عمل خواهد کرد». او در ادامه این دیدار همچنین از ضرورت مبارزه با فساد، تغییر قوانین غیرمردمی و همچنین بهبود وضع اقتصادی و کنترل تورم به عنوان دیگر راهکارهای ضروری برای جلب رضایت مردم سخن گفت.
در بخش دیگری از این دیدار پارسونز درباره میزان وفاداری نیروهای مسلح نسبت به سلطنت میپرسد و او در پاسخ از «وفاداری، ملیگرایی و میهن دوستی اثبات شده کادرهای ثابت نیروهای مسلح» سخن می کوید و با اشاره به یک یا دو حادثه، از جمله شلیک روز گذشته یک سرباز وظیفه فراری یه یک کامیون ارتشی در تبریز، تنها درباره میزان وفاداری پرسنل وظیفه ابراز تردید میکند.
پارسونز می نویسد: در این مرحله شاه با همه مشکلات، همچنان خود را از پشتیبانی اکثریت مردم برخوردار میدانست و از گسترش روز افزون مخالفتها متعجب بود: «شاه گفت: مردم همچنان به او میگویند که اکثریت کشور هنوز از او حمایت میکنند. پس چرا تودههای مردم به ملاها (روحانیت) روی آورده و ابراز مخالفت میکنند؟»
پس از این سخنان، پارسونز از شاه خواست تا با او به صراحت سخن بگوید. پارسونز در ارائه تحلیل خود به شاه، با اشاره به دیدارهایش از جنوب شهر تهران طی چهار سال حضورش در ایران، از تورم شدید ناشی از هجوم روستاییان به شهرها و بروز مشکلات شدید در جامعۀ بی رحم شهری و بروز ابعادی از مشکلات که تا آن زمان در ایران ناشناخته بود، سخن گفت و عنوان کرد که بسیاری از روستاییان مهاجر احساس ناامنی و وضع رقت باری داشته و در صنایع ساختمانی و ساختو ساز فعال بودند، احساس ناخوشایندی از ساختن خانههای ثروتمندان داشتند، حال آن که خودشان در یک چاله در درون زمین زندگی میکرده و بیشتر مردم بر این باورند که جز یخچال و دستگاه تلویزیون، اگر خوش شانس باشند، هیچ چیزی برایشان ایجاد نشده است. سفیر به شاه گفته بود که: «در این وضعیت طبیعی است که مردم به سوی راهنمایان سنتی خود و رهبری مذهبی روی آورده و فاصله عمیقی از بیاعتمادی بین حکومت و مردم ایجاد شود. مردم ایمانی به توانایی یا اراده حکومت به عملی کردن وعدههای خود نداشته باشند. » به گفته پارسونز، شاه بیکم و کاست همه اظهارات و تحلیل او از شرایط را مورد تأیید قرار داد.
در ادامه این ملاقات، پارسونز در اظهاراتی که به تأیید شاه هم رسیده بود، گفته بود: آیت الله خمینی با شاه آشتیناپذیر است و به هیچ چیزی جز سرنگونی شاه راضی نخواهد شد [یعنی اینکه زمان رفتن تو فرا رسیده است]. پارسونز همچنین با اشاره به رویدادهای سال 1332 و دوره حکومت مصدق سیاستهای جبهۀ ملی در مورد شاه را نیز کینه توزانه خطاب کرد و به شاه توصیه نمود که برای مقابله با سرسختی آیت الله خمینی، دست به دامان روحانیون معتدل قم شود. پارسونز در گزارش خود آورده است: «من در ادامه از او پرسیدم که آیا امیدی به آشتی با رهبری روحانی در داخل کشور یعنی آیت اللههای کم و بیش معتدل قم هست و آیا دولت میتواند باب گفتوگو با آنان را باز کرده و ببیند که آنان چه میخواهند؟»
شاه در پاسخ ضمن تأیید این نکته که دولت شریف امامی باب گفتوگو با روحانیان میانهرو را گشوده، گفت: «آنها هر روز خواسته متفاوتی دارند و از این که توسط خمینی منزوی شوند، در هراسند». با این همه شاه با یادآوری این نکته که مطابق قانون اساسی از هیئتی از روحانیان خواهد خواست تا نسبت به اسلامی بودن همه قوانین نظارت کنند، گفت خواستههای اساسی روحانیان میانه رو، معقول و قابل انجام است.
بخش پایانی این دیدار به گمانهزنی شاه به روابط ایران و غرب در صورت تغییر حکومت اختصاص داشت: «شاه دوباره تکرار کرد که هر رژیمی که پس از او بیاید برای غرب بدتر خواهد بود، اغتشاش و گروهگرایی به همراه آورده و کشور را با خطر مداخله خارجی روبه رو خواهد کرد و خلاصه آنکه بسیار خطرناک خواهد بود. » و پارسونز در پاسخ به شاه گفته بود: «من فکر نمیکنم که چه آمریکاییها و چه خود ما مخالفتی با این ارزیابی داشته باشیم. ما از اعلیحضرت حمایت کرده و صمیمانه آرزو داریم که بر مشکلات کنونی چیره شوید». و در ادامه میگوید: «من با توجه به موضوعی که او بیشترین حساسیت را به آن داشت، به او اطمینان دادم که دو دوزه بازی نخواهیم کرد… ».
سفیر انگلیس همچنین در سخنانی که به تایید شاه نیز رسید گفت: «به نظر من برای هیچ کشور مدرنی با رشد فزاینده جمعیت تحصیل کرده، ممکن نیست که تنها تحت حکومت مستبدانه یک نفر به سر برد».
شاه در پاسخ گفت: «او نمیتواند مطمئن باشد که رژیم او ادامه یابد، ولی آزاد سازی باید انجام شود او باید خود را آماده کسب حمایت واقعی و گسترده مردمی برای جانشینی آتی پسرش کند. چرا که وفاداری ارتش به تنهایی کافی نیست». [حال آنکه چند دقیقه پیش از این گفته بود که تنها محل نگرانی او از نیروهای نظامی سرابازان وظیفه هستند]
بعد از این ملاقات جیمی کارتر با آگاه شدن از گفته و شنیده های سفیر انگلیس در تهران در آن ملاقات، در دیار با رضا پهلوی از اقداماتی که شاه در جهت استقرار دموکراسی به عمل آورده است، ابراز خوشحالی کرد. وی حمایت آمریکا را از شاه ایران مورد تایید قرار داد و ابراز امیدواری کرد که تظاهرات خشونت آمیز مخالفان و اعتصاب در نواحی نفت خیز کشور هر چه زودتر خاتمه یابد. وی در این دیدار گفت: دوستی و اتحاد با ایران، یکی از مبانی مهمی است که سیاست خارجی آمریکا به طور اعم بر روی آن پایه گذاری شده است[6]. در همین روز ارتش کنترل تأسیسات نفتی کشور را در دست گرفت تا نگرانی کارتر را مرتفع کند.
[1] – پیمان امیری. روابط ایران و رژیم صهیونیستی، فراز و فرود. سايت مركز اسناد انقلاب اسلامی
[2] – روح الله خمینی، ولایت فقیه یا حکومت اسلامی، تهران، 1358، صص 28، 40-39، 79-77، 93-89، 107-106، 190.
[3] – همان پاورقی، ص195.
[4] – همان، صص 47-45، 53-50
[5] -(مصاحبه با خبرنگار رادیو تلویزیون فرانسه/23 شهریور1357/نجف)
[6] – اطلاعات 1357/08/10 و 1357/08/11.