مقاله: آیا 28 مرداد 1332 دارد تکرار می شود؟ زنگ ها برای ما برای بار سوم بصدا درآمده است

ساعت هشت شب [روز 27 مرداد 1332پس از ملاقات لویی هندرسون سفیر امریکا در تهران با مصدق و تهدید او به اینکه امریکا در ایران جویی از خون راه خواهد انداخت و مصدق مرعوب دستور تخلیه خیابان ها از تظاهرکنندگان در پیش روی هندرسون صادر کرد و بدین ترتیب هندرسون دریافت که از این ساعت به بعد فرصت طلایی دارد تا نقشه سازمان سیا و اینتلیجنس سرویس را با خیال راحت اجرا کند] سربازان فرمانداری نظامی وپاسبانها به گروههای توده ای که شعارهای ضد شاه می دادند حمله بردند. افراد پان ایرانیست ونیروی سوم (گروه خلیل ملکی وانشعابیون حزب توده) نیز درچند جا بر سر فروشندگان روزنامه مردم ریختند. درخیابانهای مرکزی شهر… سربازان وپاسبانها درضمن تعقیب توده ایها فریاد “برقرار باد سلطنت” سر می دادند. مردم عادی وطرفداران دولت، ساکت ونگران به این صحنه ها می نگریستند. نظامیان، به رهبری سرهنگ اشرفی فرماندار نظامی تهران- درحالی که چند افسر ازسازمان نظامی حزب توده نیز بین آنها بودند حدود 500 توده ای را دستگیر کردند. آنها به سرعت درچند مرکز بزرگ کارگری: دخانیات، سیلو، چیت سازی، سیمان ری و.. مستقر شدند. قصد اصلی جلوگیری ازخرابکاری کمونیستها بود. پشت این عملیات گروههای طرفدار شاه آزادی عمل می یافتند.

            دیگر صدایی درکوچه ها وخیابانها نبود. شب پیش ازموقع رسیده بود. مصطفی الموتی، عمیدی نوری، محمود مسگر، سرهنگ خسرو پناه، محمد علی مسعودی، مصطفی مقدم، تیمسار گیلانشاه، شعبان جعفری، سرگرد پرویز خسروانی، تیمسار باتمانقلیچ، سرهنگ مبصر، بیوک صابر، جمال امانی، سرتیپ آزموده، سرتیپ آزموده، سرتیپ فرزانگان، اردشیر زاهدی، [مهدی] رمضان یخی وگروهی ازسرمایه داران سخت درتکاپو بودند. بقایی وگروهش، پان ایرانیستها – که دیگر داریوش فروهر ازآنها جدا شده بود- نیروی سومی ها، آزاد، مکی، شمس قنات آبادی ودیگرانی که درسی تیر سال پیش صحنه گردان تظاهرات طرفدار دولت بودند، پس ازاطلاع ازاین که ارتش درکار مقابله با توده ایها است، آرام درخانه ها خزیده بودند. گروهی که می بایست فردا صبح، صحنه ای چنین آماده را با اطمینان ازموافقت ارتش وشهربانی فتح کنند، پس ازساعات منع عبور ومرور با اجتماع دربرابر خانه سید محمد بهبهانی- نظیر روز نهم اسفند – درسکوت خیابانها فریاد های ” زنده باد شاه ” سردادند. شاه درهتل آمباسادور رم نومید وخسته زودتر ازدیگران ازسر میز شام برخاست. صبح آن روز او برای اجاره خانه ای دررم اقدام کرده بود.

            تظاهر کنندگان شاه دوست، به سرپرستی شعبان جعفری دربرابر خانه بهبهانی لحظه به لحظه زیاد می شدند، درحالی که درپامنار درنزدیکی خانه آیت الله کاشانی نیز طیب وشمس قنات آبادی گروهی را جمع کرده بودند. اینها تمام کسانی بودند که درسی تیرسال پیش کفن پوش، علیه قوام، درخیابانها براه افتاده بودند.

            شبی چنین سرنوشت سازبه نیمه که رسید ازسکوت لبریز بود. اکثر ملت چه درتهران وچه درشهرستان آرام خفته، گرما، پشه بندها را درپشت بامها بازکرده بود. بادی نمی وزید. صبح 28 امرداد، براساس قرار قبلی می بایست وزیران کابینه جلسه هیئت دولت را تشکیل دهند ودرخانه مصدق اجتماع کنند، دستور جلسه، ” بررسی نحوه رویارویی رسمی دولت با مسئله فرار شاه وتعیین سیاستی برای روزهای بعد” بود.

            زودتر ازآن که وزیران ازخیابانهای ساکت بگذرند وخود را به خانه مصدق درخیابان کاخ برسانند، کارگران به کارخانه ها رسیدند وهمه جا را دراشغال سربازان فرمانداری نظامی دیدند. عملاً شهر به دو دسته شده بود: طرفداران شاه واعضا وهواداران حزب توده. ازاکثریت مردم- طرفداران مصدق وکاشانی- اثری وخبری نبود. حرکت را طرفداران شاه آغازکردند که بر اساس برنامه پیش بینی شده کارخانه ها را تعطیل کردند ودرخیابانها براه افتادند. ازطرفهای دیگر شهر هم با استفاده ازدلارهای شوارتسکف وریالهای اشرف، دسته های چند ده وگاه چند صد نفری به حرکت افتادند. اینجا وآنجا درگیریهایی هم رخ داد. توده ای های شناسایی شده دستگیریا مضروب می شدند. دفاتر روزنامه های توده ای – بسوی آینده وشهباز- غارت شد. آنگاه جماعت به دفتر باختر امروز- روزنامه حسین فاطمی – حمله ورشدند. حدود ساعت 9 صبح این گروهها درمیدان بهارستان کم کم جمع می شدند. دفتر حزب ایران- اللهیار صالح- هم فتح شد! دراین فاصله سرتیپ دفتری که حکم ریاست شهربانی ازمصدق گرفته بود، با چند جیب گارد مسلح گمرک به مرکز شهربانی رفت وآنجا را اشغال کرد. ارتباط بخشی ازکودتا گران با کلانتریها برقرار شد. تظاهر کنندگان دربازار با نیروی نظامی روبرو شدند. چند تیری هم شلیک شد، تا رهبر دسته خودش را به افسر فرمانده رساند وماهیت گروه را بازگفت . سربازان با عذر خواهی را بر آنان گشودند. کودتا آرام تر ازآن که تصور می رفت، بسوی هدفهای اصلی خود نزدیک می شد. تنها محوطه کاخها وخانه 109 خیابان کاخ درمحاصره تانکها درامان مانده بود. وزیران درخانه مصدق جمع شده بودند وتلفنها براه بود وخبرهای ضد ونقیض ازاین سو آن سو می رسید. عیناً شبیه روز سی تیر درخانه قوام، طرفداران مصدق ومسئولان حکومت یکی یکی ازشهر[!] می رسیدند و خبرهایی می آوردند. مصدق که دستور دستگیری زاهدی را شب قبل صادرکرده بود، به سرتیپ دفتری – برادرزاده اش – فشار می آورد که او را دستگیر کند. دفتری شب قبل با زاهدی ها پیمانها بسته بود. اصرار تیمسار ریاحی رییس ستاد ارتش مصدق وکیانوری- که با تلفن به مصدق خبر می داد- درباره ارتباط سرتیپ دفتری با کودتا گران به جایی نرسید. نصیری وقشقایی – ماموران حکم های دربار در25 امرداد- که تا شب قبل درمحل ستاد ارتش زندانی ودرانتظار محاکمه بودند؛ آزاد شده خود را به کودتا گران رساندند. با خبرهایی که ازشهر می رسید، روزولت وزاهدی درحدود ظهر به شادمانی توانستند به گروههای ارتشی مسلح که درسربازخانه ها ویا نقاط مختلف شهر مستقر بودند، فرمان دهند که به گروههای ارتشی مسلح که درسربازخانه ها ویا نقاط مختلف شهر مستقر بودند فرمان دهند که به گروههای شاه دوست درمرکز شهر متصل شده، کار را یکسره کنند. ازساعت یک ونیم بعد ازظهر تانکها ونفر برهای نظامی براه افتادند، بی هیچ مقاومتی ازسوی گروههای طرفدار دولت. با رسیدن خبر نظامیان به مصدق، او مطمئن شد که حرکات ازصبح تاکنون تنها برای سرکوبی توده ایها نبوده است. به توصیه حسین فاطمی، مصدق آماده شد تا ازطریق رادیو برای مردم پیام بفرستد ولی نه رفتن او به بی سیم ممکن بود نه آمدن یکی دو تنی که می توانستند ضبط صوت را برای ضبط صدایش بیاورند. مصدق شروع به نوشتن پیامی کرد که دکتر فاطمی آماده رساندن آن به رادیو بود. دعوت ازمردم برای مقابله با کودتا. دراین زمان برنامه کشاورزی پخش می شد. دکتر عالمی وزیر کار درسهایی برای بالا بردن تولید می داد! اما ناگهان برق قطع شد. وپس ازسکوتی، صدای گوش خراشی که مدام ” الو… الو.” می گفت به گوشها رسید. میر اشرافی، نماینده مجلس، مدیر روزنامه آتش وازعوامل کودتا بود که با فریاد ” زنده باد شاه ” به زاهدی خبر می داد که صحنه آماده حرکت آنهاست. تا آن زمان زاهدی نگران بود وامیدی نداشت که با این تدارک مختصر، دولت سقوط کند. بر او لباس نظامی پوشاندند وحرکتش دادند. صدایی نیز به انگلیسی ” زنده باد شاه” گفت. این پیام برای روزولت بود. حالا کامیونهای بزرگ ارتشی که برآن فواحش، رجاله ها، چاقوکشان، وروستاییان اجیر شده اطراف تهران سوار بودند با عکس بزرگی ازشاه، درخیابانها می گشت. عملاً ارتباط رییس ستاد ارتش – سرتیپ ریاحی- با واحدهای مختلف تهران وشهرستانها قطع شده بود. واحد های نظامی یا به کودتا پیوسته بودند یا با سکوت وگریز ازتماس با مرکز درانتظار بودند که تکلیف روشن تر شود، آنگاه به نفع برنده وارد میدان شوند. سرهنگ روحانی ازطرف مرکز کودتا مامور اشغال گارد شاهنشاهی بود که با فرار شاه نیروهای طرفدار مصدق درآنجا مستقر بودند. با رسیدن او، سربازان وافسران گارد نیز به جمع کودتا گران پیوستند. درمحوطه دژبان سرهنگ عزیز رحیمی دژبانها را به دخالت دراوضاع وپیوستن به کودتا تشویق می کرد. شاهپور حمید رضا با وحشت کنار زاهدی به بی سیم پهلوی رسید. پیش ازاینکه او سخن گوید میر اشرفی پشت رادیو اعلام داشت ” مصدق را باید کشت، حضرت آیت الله کاشانی با ما هستند”. او دروغ می گفت اما لحظه ای بعد که سید مصطفی اعلامیه جمعیت مسلمانان مبارز را خواند، مردم باور کردند. تانکهای دژبان هم براه افتاد. حالا صدای تیر اندازی ها به گوش مصدق ووزیرانش نیز می رسید. آن صدا ها ازگارد شمس پهلوی بود. دقایقی بعد چند افسر که درساختمان اصل چهار- متعلق به مصدق وچسبیده به خانه او – موضع گرفته بودند، شروع به تیر اندازی بسوی خانه مصدق کردند. وقتی زاهدی درپشت میکروفن رادیو سخن می گفت، صدای فریاد عوامل کودتا که ” زنده باد شاه، زنده باد نخست وزیر قانونی” می گفتند، شنیده می شد. مدیران روزنامه های وابسته به دربار وحقوق بگیران سفارت انگلیس هم بودند. آنها هر کدام با چند کلامی پشت میکروفن، زندگی آینده ی خود را بیمه می کردند. پری اسکندری، ازطرفداران نهضت درنزدیکی مجلس جلو تانک خوابید بود وملکه اعتضادی، زنی بد نام ازعوامل دست چندم کودتا، پشت شاه بنفع شاه جیغ می کشید. ازرهبران نظامی مرکز سرتیپ دفتری رییس شهربانی، سرتیپ امینی فرمانده ژاندارمری، سرهنگ زند کریمی وسرهنگ خسرو پناه به کودتا چیان پیوسته بودند. سرتیپ ریاحی عملاً دست بسته بود. سرهنگ ممتازوسروانها داور پناه ومهران، محافظان خانه مصدق هنوز پایداری می کردند. افسران حزب توده، برای آن که شناسایی نشوند به فرمان کودتا چیان براه افتاده بودند. آنها به روی مردم وهم حزبی های خود شلیک نمی کردند. لشگر کرمانشاه به فرماندهی تیمور بختیار درراه تهران بود. با نطق زاهدی دررادیو، اشغال ستاد ارتش، دژبان، گارد، کارخانه ها، وزارتخانه های دولتی و.. تقریباً همه جا، تنها خانه مصدق مانده بود. زاهدی همه نیروها را بدان سمت متوجه کرد.

            اینک وپس ازآخرین ارتباط تلفنی با ” کیانوری” تیر ها به ساختمان خانه می خورد، همسایه های خانه مصدق فریاد می زدند. محمود نریمان اسلحه ای را که درجیب داشت بیرون کشید وپیشنهاد کرد همگی خود کشی کنند. دکتر صدیقی بر سرش فریاد کشید. مصدق که نزدیک به حال غش بود با فریاد های عصبی می گفت “همه بروید من می مانم تا شهید شوم”. نریمان برای وادار کردن او به فرار اسلحه را بر روی شقیقه خود گذاشت. نردبانی آوردند ومصدق ازآن خود را به باغ اصل چهار رساند، وزیرانش به دنبالش. تانکها صفوف مدافعان خانه 109 را شکسته به پشت دررسیده بودند. شعبان بی مخ، هیجان زده با هفت تیری دردست جیپی را که می گذشت نگهداشت وبر آن نشست وبه درکوبید. قبلاً گلوله های تانک بالای ساختمان را ریخته بود. سرهنگ عزیز امیر رحیمی بدنبال او وارد شد. مردم یورش آوردند. ساعتی بعد سطح خیابان پر بود ازمردمی که پایه میزی، پرده ای، چراغی، تکه قالیچه ای، کتابی می بردند. تا شب خانه 109، غارت شد.مصدق را نشانده بر صندلی عقب اتومبیلی درمیان آن هیاهو ازصحنه بدربردند. دیگر تیرها هوایی بود. روزولت جام ودکایش را به جام زاهدی زد واو را به باشگاه افسران فرستاد. کودتا پیروز شده بود. “بهترین خبر زندگیش” به ایدن که درسواحل یونان مرخصی تابستانی خود را می گذرانید رسید. فرستنده مخفی سفارت آمریکا مشغول کار بود. درهتل آمباسادور رم، خبرنگار آسوشیتدپرس دراتاق شاه را کوفت، تا مژده را به او برساند. طرفداران مصدق درگور خانه شان خاک بر سر می ریختند. اعضای حزب توده ازخشم دندان بهم می سائیدند، روزنامه شهبازمتعلق به حزب توده که صبح خبر کودتا را پخش کرده بود پخش نشده درسطح خیابانها ریز ریز می شد. روزنامه داد- متعلق به عمیدی نوری ازنزدیکان کودتا- که کلیشه فرمان نخست وزیری زاهدی را درصفحه اول خود چاپ کرده بود، توسط شاه دوستان دست بدست می گشت.درشهرهای بزرگ چون تبریز، مشهد، شیراز، اصفهان، رشت، اهوازو آبادان، نظامیان بدون درگیری درهمه جا مستقر شدند. سرمایه داران ومقام پرستان راهی باشگاه افسران بودند وجیپ های فرماندهی کودتا خانه به خانه درجستجوی وزیران مصدق ورهبران جبهه ملّی. روزی چنین سرنوشت سازبه شب که رسید ملت شکست خورده بود. چرچیل وایزنهاور بهم تبریک می گفتند. اشرف راهی تهران بود، برادرش نیز همسر خود را دررم گذاشته قصد آمدن داشت. خانواده پهلوی، روزولت وعوامل دیگر آمریکایی را درضیافت شب خود جای داده بودند. مطبوعات ورسانه های گروهی جهان سرمایه داری، با این خبر به شوق آمده، تیترهای درشت آماده می کردند. تایمز لندن نوشت “چرچیل که ما را درجنگ با هیتلربه پیروزی رساند، پیروزی دیگری نصیب بریتانیای کبیر کرد”!            نیمه شب جیپ های فرمانداری نظامی دراختیار مدیران جراید وابسته بود تا کارگران چاپخانه ها را ازخانه ها شان بیرون بکشند. صبح باید خبر پیروزی کودتا را آنها می نوشتند: قیام ملّی، با تیتر بزرگ چاپ شود. خانه “شعبون خان” درسنگلج شلوغ بود، پای منقل “محمد علی خان” شلوغ تر. ودرهر دو جا دلارهای خرج نشده شوارتسکف درگوشه ای پنهان”. گل فروش هتل آمباسادور رم، با تلفنهای دور ونزدیک- اعیان وسرمایه داران ایرانی وخارجی – گلهایش را به سویت شماره 7 می فرستاد. یکی دو چاپخانه مشغول چاپ عکسهای رنگی شاه وزاهدی بودند. درقلعه شهر نو… جشن وشادمانی برپا بود. دریکی دو جا سگهای ولگرد را عینک به چشم گذاشتند وپتو به پشتشان انداختند تا درخیابانها بگردانند.            زاهدی وپسرش وعوامل اصلی کودتا: باتمانقلیچ، نصیری، خسرو پناه، فرزانگان، درحال صرف کباب وویسکی، جلسه نظامی داشتند. آشپزخانه دانشگاه افسری براه بود. کار به پایان رسیده بود. کودتای 28 امرداد آغازسلطنت توام با دیکتاتوری شاه، آغازوابستگی به آمریکا وآغازدوران استبدادی سخت بود….”[1]

[1] -بهنود، مسعود. «ازسید ضیاء تا بختیار» . چ 4. تهران . انتشارات جاویدان. 1369. صفحات 376-389


Leave a comment