
گفته های گوته
«آنکه نان با غم و اندوه نخورد
یا که بی گریه شبی را بهسحرگاه نبرد
نَبرَد پی بهتوانمندی اوج ملکوت
نکند فهم از آن نظم بلند جبروت»
«ای حافظ، خود را با تو مقایسهکردن عجیب جنونی است! تو دریایی و ما در مقابل تو قطره ای بیش نیستیم».
دیوان غربی- شرقی
«ای عشق! تو افسر زندگی و بختِ بیداری».
عشق ناآرام
«بزن دل به دریا، نظر سوی اعماق کن!
به شادی تن خویش را از غم آزادی کن!
چو آن خُردماهی که در ژرف آب
فرو شسته تن از بلا، ترک آلام کن!»
حماسه ماهیگیر (شعر)
«چه بانگ شومی است بانگ سیاست؛ اَه، چه توهینی! خدای را به گاه سحر شکرگذارم که دغدغه و شور امپراتوری روم ندارم. بسی غنیمت، بسی سعادت که نه قیصرم، نه پادشاه جهانم».
فاوست – آوئرباخ کلر در لایپزیک
«خدایا! چه خوشبختی بالاتر از این، هم عاشق و هم معشوق بودن».
سلام و خداحافظ
«خوشبختی، جرأت میبخشد».
گوتس فن برلیشینگن
«دوست من! گذشتهها کتابی مهر و موم شده است».
فاوست
«رفتار آدمی، آئینه ای است که در آن، تصویر هرکسی انعکاس مییابد».
خویشان منتخب
«عمل، بیان قدرت عشق است».
ایفیژنی در تاوریس (1۷۸۷)
«عشق و اشتیاق، بالهای پرنده بلندپرواز خلاقیت است».
افیژنی در تاوریس (1۷۸۷)
«کودکی خردسال که سوزش آتش را آزموده است، همان قدر از آن میگریزد که سالخورده ای با داغهای فراوان بر جایجای تنش».
ماکسیمها و رفلکسیونها
«من ندانم نام و اسمی بهر او
آنچه هست، احساس و قلبی پر ز او
مابقی هیچ است و پوچ و دود و قال
نور مطلق گم نگردد در مقال»
فاوست – صحنه باغ مارته نز
«هنگامیکه صد در صد متعهد میشوم، طبیعت نیز به یاری من میآید و اتفاقاتی میافتد که معمولاً نمیافتد».
نامه به اکرمن. 4 فوریه 1۸۲۹
«خوشیهای من از همین زمین برمیجوشند، و همین خورشید هم بر درد و رنجهای من میتابد».
«فاوست»
«چه شادیهایی که زیر پای انسانها سرکوب شدند، زیرا بیشتر افراد به آسمان توجه دارند و آنچه را که زیر پاهایشان است نادیده میگیرند».
«آنکه پای به اندازه لحاف دراز نکند لاجرم پایش محفوظ نخواهد ماند».
«اگر هنر داری بیاور وگرنه هنرنمائی مکن که رسوائی بهبار خواهی آورد».
«ای دختر! سخنانم را خوب بهگوش بسپار و پایت را اینهمه تکان نده، برای رقصیدن تنها یک جفت کفش قرمز کافی نیست».
«برایِ کسی که چیزی میطلبد و در پیِ چیزیست، جهان خاموش نیست. بهتر آن است که آدمی راهِ خویش را بسپرد. انسان هرچه را بشناسد میتواند به ان دست یابد».
«بگذار که زنها هر قدر که میخواهند نظم و نثر بسازند! ولی کار مردان نیست که مثل زنان بنویسند! این چیزی است که من هیچ خوشم نمیآید».
«بیزاری از اظهار حقشناسی چیز نادری است، و تنها از مردان برجسته ای بروز میکند که از میان فقیرترین طبقات برخاسته اند و هر قدم مجبور بوده اند کمکهایی را قبول کنند که همیشه به زهر اهانت آلوده بوده…»
«چو کیسه تنگ بداری زمردمان ای دوست
مدار چشم محبت زدیگران، نه نکوست
چو دست را نتوان شست، جز به دست دگر،
بگیر و ببخشای تا شوی محبوب»
«خدایا، هنر چهقدر فرازمند و عمر چه کوتاه!»
«دوستی مثل اسناد کهنه است، قدمت تاریخ، آنرا با ارزشتر میکند».
«زمان ما بهقدری بد است که شاعر، دیگر در زندگی انسانهایی که او را احاطه کرده اند جوهری از شعر که قابل استخدام باشد، نمییابد».
«زندگی بدون کار مردن پیش از وقت است».
«سر پیری رادیکال بودن بالاترین حد دیوانگی است»
«علماء و معلمین در عزلت وسکوت عمر گذارند».
«ما همیشه وقت کافی داریم بهشرط آنکه هم بخواهیم و هم درست از آن استفاده کنیم».
«مرد عمل هیچگاه وجدان ندارد. تنها تماشاگران وجدان دارند».
«نخستین قانون، خداشناسی است. نخستین قانون را که اجرا کنی، بههیچ قانون دیگری نیاز نخواهی داشت».
«و از میان حقایق بلندپایه، جز آنچه را که میتوانید به خیر و صلاح جهان باشد نباید بر زبان آوریم. حقایق دیگر را باید در خود نگهداریم؛ همچون پرتو ملایم آفتابی که زیر ابر نهان است، این حقایق نور خود را برهمه اعمال ما میافشانند»
«هرآنچه را آغازی است، انجامی نیز خواهد بود، پس آن به که از ازل آغازی نداشت».
«هرگاه نویسنده ای خود را با یک اثر شایسته مورد توجه قرار میدهد، مردم میکوشند او را از آفریدن یک اثر دیگر بازدارند… هنرمندی که در کار خویش فرورفته است خواه ناخواه به هیاهوی اجتماع کشیده میشود، زیرا هر کسی گمان میکند که خواهد توانست پاره ای از آن را به تصرف خود درآورد».
«من از هرچه تنها بخواهد بهمن چیزی بیاموزد- بیآنکه بر شادمندیام بیفزاید یا مرا نشاط تازه ای بخشد- نفرت دارم».
«وجودِ مردمان غریبه بهترین آینه ایست که ما در آن وجود خودمان را میتوانیم بشناسیم»
«ما با آنچه که عاشقش هستیم شکل میگیریم»
«موفقیت به دست آوردن چیزی است که دوست داری و خوشبختی دوست داشتن چیزی است که به دست آورده ای»
«مرد عمل وجدان ندارد، تنها مرد اندیشه است که با وجدان است»
«آنجا که نور بیشتر است، سایههای سیاه تری میتوان یافت»
«روحی که زیبایی را میبیند، گاهی تنها میماند»
«انجام کارهایی که دوست داریم زندگی را متبرک نمیکند، بلکه دوست داشتن کارهایی که باید انجام دهیم آن را متبرک میکند».
«پنج چیز است که پنج چیز از آن نزاید:
دلی که خانه ی غرور است کانون محبت نشود.
یاران دوران فرومایگی، نکوخویی ندانند
و تنگ نظران ره به بزرگی نبرند.
حسودان بر جمال و کمال جز به چشم کین ننگرند
و دروغگویان از کسی وفا و اعتماد نبینند».