Article 0052

شهر شهرِ فرنگ ِ خوب تماشا کن    0052

Regardez notre ville! Notre ville est la belle ville de France

مقاله 162

مفهوم عقل در اشعار حافظ

آرتور جان آربری مقوله ناتوانی عقل در شناخت هستی را چنین توصیف نموده است که: “حافظ درمی یابد که عقل نا آگاه [1]، حداقل در مورد او، از پاسخگویی به پرسشهایش درباره پیچیدگی حیات، در جایی که تمام واقعیتهای اساسی بنظر می رسد خود را در پس پرده روانی – پرده ای بمراتب سخت تر ازپرده آهنین- مخفی ساخته اند،  ناتوان و درمانده است… او درمی یابد که خودش و دیگر انسانهای نظیر خودش  قادر به پاسخ دادن به این گونه پرسشهای سوزنده نیستند. آربری سپس نتیجه می گیرد که حافظ برآن می شود که  مسئله را از طریق مخالف حل کند: یک راه حل  با شراب (و بعضی وقتها با عشق) نمادینه می شود و نماد ِراه حل دیگر  پیر یا مرد خردمندی است که حافظ از او با نامهایی چون پیرمغان یاد می کند؛  انسان کامل و خردمندی که واقف به اسرار حقیقت حیات است و از همین روی انسانی است آرام، خندان، متحمل؛ انسانی که  بطور خلاصه بایستی سرمشق تمام کسانی باشد که درپی کشف حقیقت وجود هستند و جویندگان و پویندگان راه حقیقت بایستی تلاش نمایند تا جایی که می توانند خود را به او نزدیک سازند[2]”. بدین ترتیب حافظ، همچون حکیم عمرخیام، در جستجوی خود برای پی بردن به اسرار هستی عقل را طلاق می دهد و همانند او برآن می شود تا شراب را که در نزد عوام و خواص به عقل سوزی شهره است در این راه بخدمت در آورد تا مگر از این راه به پاسخ سئوالات خود درمورد ماورا  الطبیعه برسد:

نهادم عقل را ره توشه ازمی<>ز شهر مستی اش کردم روانه                 

بنابراین خواجه حافظ همچون حکیم عمرخیام نیشابوری به این باور می رسد که آنچه به انسان در تلاشش برای رسیدن به حقیقت مدد می رساند نه دست آزیدن به عقل، بلکه دست بردن به ساغر است. حافظ نیز همانند خیام در ساغر ِ می انوار و پرتوهای غیبی می بیند. از نظر حافظ ساغر ِمی  وسیله درک معانی است. و لذا پس از مشورت باعقل، آن را با شعله های آتشِ می، می سوزاند:

مشورت باعقل کردم گفت حافظ می بنوش<>ساقیا می ده بقول مستشار مؤتمن

پانویس:

[1]- Cold reason

[2]- Arberry; Classical Persian Literature: 36 0.

Leave a comment