
شهر شهرِ فرنگ ِ خوب تماشا کن 0038
حافظ و صوفیگری
براساس آنچه ما از غزلیات خواجه حافظ شیراز درمی یابیم، او نیز مانند حکیم عمر خیام نیشابوری چند صباحی در سلک صوفیان درآمده بوده است:
سرمست در قبای زرافشان چو بگذری
یک بوسه نذر حافظ پشمینه پوش کن
یا:
کشد نقش “انالحق” برزمین خون
چو منصور ارکشی بردارم امشب
ما نمی دانیم تا چه مدت حافظ در سلک صوفیان باقی مانده و این گروه را تحمل کرده است. هرچند که مدت زمانی که او دراین لباس و کسوت بوده باحتمال زیاد طولانی نبوده است زیرا یک قرن بعد از درگذشت حافظ، عبدالرحمن جامی درکتاب نفحات الانس خود چیزی در مورد صوفی بودن حافظ نمی گوید و برعکس آنچه را دیگران در باره انتساب حافظ به صوفیه بیان کرده بودند نیز رد می کند. هرچند که این امر مانع از آن نشد که اهل خانقاه دست از این ادعای خود بردارند که حافظ صوفی بوده است. یکی از استدلالات قابل قبول این مدعیان می تواند این واقعیت باشد که براساس برخی از غزلیات خواجه بزرگ شیراز شباهتهایی میان او و برخی از صوفیان بزرگ نظیر مولانا جلال الدین رومی وجود دارد. از باب مثال در این زمینه که انسان برای رسیدن به سرچشمه نور و معرفت و عشق به خداوند هیچ نیازی به وسیله و واسطه ندارد؛ مطلبی که به باورهای صوفیه بسیار نزدیک است. امّا البته نه آن تصوفی که در زمان حافظ و یا یکی دو قرن قبل از حافظ رایج بود و یا بعد از عصر وی شیوع داشت. زیرا صوفیگری در زمان حافظ، همانند صوفیگری در زمان حکیم عمرخیام، از مکتب اصلی خویش دور افتاده بود. در عصر حافظ، یعنی همزمان با سلطه تیمور بر ایران، تصوف به سلاحی برای به انزوا کشاندن بقایای خلافت عباسی که پس از سقوط بغداد- پایتخت سلسله عباسی که بدست هلاکوی مغول ویران گشت- در سوریه و مصر هنوز رواج داشت، بدل شده بود. بنابراین، بواقع تصوف به ابزاری در دست این خانهای تشنه به خون تنزل کرده و به ملقمه ای از نفاق، دو رویی، فریب و دوز وکلک تبدیل شده بود.