Article 0023

رژیم های تولیتر دشمنان بشریت

نمونه بارز یک رژیم توتالیتر را در شوروی تحت حکم استالین می توان دید. از پدر استالین نامی نیست تنها نوشته اند کفاش بود. اما نام مادرش کِتِوان گِلادزه بوده است[1]. استالین یک جانی بالفطره بود. هانا آرنت در جلد سوم کتاب «عناصر و خاستگاه‌های حاکمیت توتالیتر»، درباره او  نوشته است: «جنگی که آلمان تحت اداره هیتلر با همۀ ابزارهای جنایتکارانه  خود علیه اتحاد شوروی به پیش برد، قربانیان بسیار کم‌تری بر جا گذاشت تا جنگی که استالین در دهۀ 1939 علیه خود روسیه به راه انداخت». ارنست نولته، دیگر نویسنده آلمانی نیز بر آن است که: «هیتلر خبیث ترین دشمن کمونیست‌ها بود، اما استالین کمونیست‌های بمراتب بیش‌تری را کشت تا هیتلر». و الکساندر سولژنیتسین در کتاب «مجمع‌ الجزایر گولاگ» پرده  را از دوزخ هولناک شوروی کنار می زند و فاش گوید:

«آدم‏هایی که ۲۴ سال نکبت حکومت کمونیستی را تجربه  کردند، ‏دانستند که در کل تاریخ رژیمی خبیث‏تر، خونخوارتر از رژیم بولشویکی که خود را شوروی نامیده بود، وجود ندارد؛ ‏دانستند که نه به لحاظ نابودگری و توان پایداری و نه به لحاظ هدف‏گذاری رادیکال و تمامیت‏خواهیِ مطلق و یکپارچه، هیچ رژیم دیگری با آن همسنگ نبود و نیست، حتی رژیم آلمان فاشیستی هیتلر». زیرا رژیم‌های توتالیتر در کشور خود بمراتب بدتر از فاتحانی بیگانه رفتار می‌کنند و اوج قساوت را در کشور خود و در حق ملت خود اعمال می کنند. «حاکم توتالیتر بهتر از فاتح بیگانه از گنج‌ها و ثروت‌های کشور خود با خبر است. او به این گنج ها  تنها بمثابه منبع غارت می‌نگرد که به او امکان ‌می دهد برنامه‌های احمقانه خود را برای پیش برد فکر و ایده ناقص عملی سازد. این فرایند نفرت انگیز هیچ وقت به انتها نمی رسد، و تا دفن دیکتاتور ادامه خواهد یافت زیرا کارهای چپاولگرانه و تجاوزگرانه این حاکم بومی و داخلی تمامی ندارد. حکومت های توتالیتر هر جا باشند مانند دستۀ ملخ‌ها هستند که هر جا فرود آیند آن‌جا را نابود می کنند. بی‌رحمی سرکوبگرانه ای که در سرزمین  تحت امر یک توتالیتر است تا زمانی که دیکتاتور و دیکتاتوری نفس می کشند، ادامه خواهد یافت.

پانویس: [1]- مادر استالین شبیه همۀ مادران دنیا بود. پسرش را مانند همۀ مادران دنیا دوست داشت و دربارۀ پسرش می‌گفت: «ژوزف پسری نمونه است. آرزو می‌کنم هر مادری پسری مانند او داشته باشد». نام مادر استالین کِتِوان گِلادزه بود، زنی دردکشیده که زندگی سختی داشت و تنها چیزی که زندگی برایش گذاشته بود، همان پسر نمونه بود. کِتِوان در نوجوانی خانه‌های مردم را نظافت می‌کرد تا پولی درآورد. او با مردی کفاش ازدواج کرد. چند سالی زندگی خوبی داشتند. سه پسر به دنیا آورد. پسر اول و دوم او مردند و فقط یوسف/ژوزف (استالین) برایش ماند. شوهرش به زودی به الکل اعتیاد پیدا کرد و یوسف و مادرش را مرتب کتک می‌زد تا اینکه یک روز بی‌خبر گذاشت و رفت، و مادر استالین دوباره ناچار شد با نظافت خانۀ مردم خرج زندگی خود و پسرش را در‌آورد. او می‌خواست این تک ‌پسرش کشیش شود. اما کشیش ‌ستیزترین فرمانروای قرن بیستم شد. اگرچه برای مادرش پسری دلسوز ماند. وقتی پس از انقلاب روسیه استالین به کادر رهبری روسیه رسید مادر خود را به قصری منتقل کرد و اتاقی در اختیارش گذاشت و از 1927 که استالین قدرت را در شوروی قبضه کرد، همواره چند نگهبان از مادرش در تفلیس مراقبت می‌کردند. اما وقتی مادر در 1937 در تنهایی درگذشت، استالین در خاکسپاری او غایب بود. زیرا در آن روزها درگیر دسیسه‌ای شریرانه بود تا پاکسازی بزرگی به راه اندازد، قربانی اول هم توخاچفسکی یک ژنرال بلندپایه روس بود.

Leave a comment