Article 0011

رزم آرا قربانی مطامع امریکا برای دست اندازی به منابع نفت ایران

تاج الملوک زن رضا شاه و مادر محمد رضا: يکبار موقعی که « رزم آرا» برای اخلال در سلطنت محمد رضا [جلوگیری از خودکامگی محمد رضا پهلوی] نقشه چينی می‌کرد خواب‌هایی می‌ديد به محمد رضا گفتم من می‌ترسم يک رضا خان پيدا شود و همان کاری را که پدرت با احمد شاه کرد با تو بکند! يادم هست که محمد رضا خنديد و گفت: «نه رزم آرا رضا شاه است و نه من احمد شاه!»

حاجیعلی رزم آرا[1]

حاجیعلی رزم­ آرا در روز یکشنبه 11 فروردین 1280 برابر دهم ذی حجه 1318در تهران متولد شد و بهمین سبب برابر سنت رایج در میان شیعیان، حاجی علی نام گرفت. او از نواده گان یکی از صاحب منصبان قدیمی قورخانه ناصرالدین شاه و فرزند سرهنگ “محمدخان رزم­آرا” افسر سابق توپخانه و رییس مدرسه نظام تهران بود[2]. نوشته و گفته اند که پدرش در فن توپخانه اطلاعت عمیقی داشت.

رزم­آرا تحصیلات ابتدایی خود را ابتدا در مکتب خانه های آن زمان و سپس در مدرسه فرانسوی آلیانس، اقدسیه و دارالفنون ادامه داد و به پایان رساند و سپس در سال 1297، زمانی که هفده سال داشت، وارد مدرسه نظام مشیرالدله شد. او پس از خاتمه تحصیل در مدرسه نظام به نیروی قزاق پیوست و در عملیات سرکوب نهضت جنگل با “رضاخان سردار سپه” آشنا شد. رضاخان به زیرکی و استعداد این افسر جوان پی برد و او را جزو نخستین افسران اعزامی به خارج، در سال 1302به فرانسه فرستاد و چون از لحاظ درجه بر سایرین ارشد بود، سرپرستی دانشجویان اعزامی به فرانسه را هم به او واگذارنمود.

رزم­آرا تحصیلات خود را در دانشکده نظامی «سن سیر» فرانسه به پایان رساند و جدیّت وی در تحصیل مورد تقدیر فرماندهان فرانسوی قرار گرفت.

او پس از بازگشت به ایران، ضمن تصدی فرماندهی گردان، در سال1306 با ارتقاء درجه، به درجۀ سرگردی و به فرماندهی فوج مستقل کرمانشاه منصوب شد.

اقدامات او در این شغل آنچنان چشمگیر بود که در سال 1308 به درجه سرهنگ دومی رسید . سال بعد با اخذ درجۀ سرهنگی، فرمانده تیپ لرستان گردید و نسبت به سرکوب شورشیان منطقۀ مزبور که پیش از او افسرانی مانند امیر احمدی و خزاعی و شاه بختی توفیق نسبی یافته بودند، موفقیت کامل یافت.

رزم آرا در سال 1314 به تهران فرا خوانده شد و در دانشگاه جنگ که به تازگی تأسیس شده بود، تحت نظر یک ژنرال فرانسوی به تدریس پرداخت[3]. او در این دانشگاه تاکتیک و نقشه خوانی و جغرافیای نظامی تدریس می‌کرد.

درخشان­ترین کار رزم­آرا در ارتش، تأسیس اداره جغرافیایی برای تهیه نقشه­های دقیق از سراسر ایران در سال 1316 بود که به خاطر موفقیت در این کار به درجه سرتیپی رسید و در رأس این اداره قرار گرفت و به عضویت شورای عالی نظام برگزیده شد. در این زمان، با وجودی که از حمایت کامل سرلشکر ضرغامی ر ییس ستاد ارتش برخوردار بود، پس از احراز رتبۀ سرتیپی نتوانست سمت و شغل حساسی را در ارتش بدست آورد و علت اصلی آن وجود پرونده‌ای در دادسرای ارتش بود که در آن وی متهم شده بود از اجرای دستور مرکز مبنی بر اعدام یکی از الوار، خودداری نموده است.

در روزهای بحرانی اوایل شهریور 1320 در تجاوز روس و انگلیس به کشور، رزم­آرا از جمله افسرانی بود که معتقد بود، ارتش ایران توان مقابله در این میدان را ندارد و اظهار داشت صلاح در تَرک مخاصمه پیش از انهدام کل ارتش ایران است[4]. در این زمان شورای عالی جنگ طرحی را به تصویب رسانید که به موجب آن کلیه سربازان وظیفه مرخص شوند و ارتش سرباز پیمانی استخدام کند. رزم آرا از امضای این طرح خودداری و آن را به زیان مملکت تلقی کرد. این طرح مورد ایراد شدید رضا شاه واقع شد و کلیه امرایی که آن را امضاء کرده بودند، مورد بازخواست قرار گرفته، و چند تن آنها تحویل دادرسی ارتش شدند و به زندان افتادند. رزم آرا پس از این واقعه تا حدی مورد توجه قرار گرفت.

به دنبال استعفا و خروج رضا شاه از کشور و متلاشی شدن هیجده لشکر ارتش ایران که با خون دل مردم بی نوا تشکیل شده بودند، عده زیادی از افراد ارتش که از یاران و همگامان رضا شاه بودند، بازنشسته شدند و زمینۀ رشد افسران جوان و تحصیلکرده مهیا شد. رزم آرا به جای سرلشکر بوذرجمهری، فرماندۀ لشکر اول مرکز گردید و قریب یک سال در این سمت بود. بعد از آن به ریاست واحد جدیدی در ارتش با نام لشکر آمادگاه تعلیماتی ارتش منصوب شد.

رزم آرا در سال 1322 به ریاست ستاد ارتش برگزیده شد. در آن هنگام، اکثریت قریب به اتفاق امرای ارتش، ارشدتر از او بودند و تنها با حربۀ فروتنی توانست چند ماهی در آن سمت باقی بماند. در همان سال متفقین عدۀ زیادی از رجال و افسران ارتش را به جرم داشتن تمایلات فاشیستی رأساً بازداشت کردند. طریقه بازداشت بسیار خشن و بدون رعایت مقررات نظامی بود. رزم آرا بعد از ملاقات با وابستگان نظامی کشورهای متفق، ضمن انتقاد از رویه آنها از ریاست ستاد ارتش استعفا داد و بدین طریق بر طرفداران خود در ارتش افزود. پس از استعفا، فرماندۀ دانشکده افسری شد؛ علاوه بر آن مسئولیت دفتر نظامی شاه هم به او واگذار گردید.

در فروردین 1323 رزم آرا درجۀ سرلشکری را پس از پنج سال توقف در درجۀ سرتیپی دریافت کرد و مجدداً به ریاست ستاد ارتش منصوب گردید. این بار ریاست او نزدیک چهارده ماه طول کشید ولی به طور ناگهانی بازنشسته شد و سرلشکر ارفع[5]، که از سالها پیش رقیب او بود، جای او را گرفت.

تلاش قوام و امیر احمدی باعث شد رزم آرا در اردیبهشت 1325 از بازنشستگی خارج و با سمت ریاست بازرسی منطقه 2، به کردستان اعزام گردد. دو سه ماهی در آن مأموریت نیمه جنگی بود تا اینکه برای بار سوم به ریاست ستاد ارتش منصوب و مشغول کار شد. در این سال در اثر تدبیر قوام السلطنه، موضوع آذربایجان و جنوب و کردستان حل شد، این موفقیت‌ها که، ارتش و رزم آرا هم نقشی در آن داشتند، موجب شد رزم آرا مورد توجه بیشتر مقامات قرار گیرد. شاه فرمانی به خط خود برای او صادر نمود و خدمات او را ستود.

رزم آرا در انتخابات دورۀ پانزدهم که توسط حزب دموکرات ایران انجام گرفت، نقش کلیدی داشت و فرماندهان لشکر و پادگان‌ها که از یاران او بودند، دستورات او را، که معمولاً متضمن انجام خواستهای شاه بود، انجام می دادند.

در فروردین 1327 شاه برای جلب رضایت رزم آرا و دلگرم ساختنش، به او درجه سپهبدی داد. در آن تاریخ ارتش ایران سه سپهبد بیشتر نداشت و رزم آرا چهارمین نفری بود که به این مقام نائل آمد. از سال 1328 رزم آرا به صورت جدی در مقام احراز نخست وزیری برآمد.

تشکیل دولت سپهبد رزم­آرا

در پنجم تیرماه 1329 رزم آرا به دربار احضار شد و فرمان نخست وزیری خود را دریافت کرد او یک رجل سیاسی نبود اما مدیری لایق و و با انرژی بود. زمامداری رزم آرا برای کسانی که در جریان سیاست بودند، تعجب برانگیز نبود. زیرکی و موقع شناسی او آن اندازه بود که همزمان با توافق و هماهنگی با سه سیاست انگلیس، آمریکا و شوروی هر یک از این دولت‌ها، زمامداری او را به نفع خود می­دیدند[6]. هر یک از دول برای خود دلایل موجهی در به قدرت رساندن رزم­آرا داشتند؛ انگلیسی­ها “منصورالملک” را به دلیل اینکه لایحه نفت را معطل می­کرد و حاضر به دفاع از آن نمی­شد، مجبور به استعفا کردند، تا رزم آرا به نخست وزیری برسد زیرا امیدوار بودند، رزم­ آرا با زیرکی خاص خود لایحه نفت را به نفع آنها به سرانجام برساند. آمریکایی‌ها نیز به یک نظامی موفق احتیاج داشتند تا بتواند امنیّت ایران را حفظ و به فساد کمتری آلوده باشد، امّا آنها که در آن زمان بشدت خواهان دست یافتن به نفت ایران بودند، تصور نمی کردند رزم آرا، در جریان نفت به خواستهای آنها توجه لازم را نخواهد کرد، بهمین سبب اگرچه امریکاییها از جمله توصیه کنندگان به شاه برای تعیین رزم آرا به عنوان نخست وزیر بودند ولی خیلی زود رویه خود را نسبت به وی عوض کردند و از عملی کردن وعده های خود به رزم آرا دال بر اعطای کمک به دولت او خود داری کردند. در واقع رزم آرا در رفتار با سه قدرت مطرح در سیاست روز ایران، انگلیس و امریکا و روسیه، جانب هیچیک را نگرفت.

           عمر دولت او کوتاه بود ولی او تلاش کرد در همین مدت یک سیاست بی طرفی و متوازن را در قبال این سه کشور دنبال کند که این سیاست بویژه به مذاق امریکاییها که تلاش داشتند هرچه زودتر با خالی کردن زیرپای انگلیسیها به فعال مایشاء در سیاستهای ایران تبدیل شوند خوش نمی آمد. در نقطه مقابل رزم آرا، محمد رضا حداکثر استفاده و فرصت طلبی را از اشتیاق امریکا به درگیر شدن در سیاست های ایران را کرد که البته چوب آن را به سختی خورد زمانی که دریافت امریکاییها نام رمز حلزون به او داده اند و او را با این نام می خوانند. محمد رضا اگر از تداوم حمایت امریکا از رزم آرا مطمئن بود محال بود نقشه قتل او را بریزد. آنچه او را در این کار کستاخ کرد بریدن امریکا از رزم آرا بود.

علت دیگر مصمم بودن محمد رضا در کشتن رزم آرا این بود که رزم آرا شخصیّتی خود ساخته و قوی بود و شاه هم هیچ نخست وزیر قوی و سیاستمدار با حسن نیّت و کاردانی را، عمدتاً بخاطر ضعف ذاتی و جبلی خودش بر نمی­تابید و در این مورد خاص حتی رزم آرا را تهدیدی جدی برای تاج و تخت خود می­دانست[7].

رزم آرا و لایحۀ الحاقی/گس- گلشائیان

رزم ­آرا پیش از گرفتن فرمان نخست وزیری سعی کرد به هر صورتی که ممکن باشد با “دکتر مصدق” از در آشتی برآید تا شاید بتواند همراهی او را در تصویب لایحه نفت به گونه ای که مصلحت روز اقتضا می کرد به دست آورد، غافل از آنکه مصدق در آن ایام به هیچ چیز جز قطع رابطه انحصاری انگلیس با مسئلۀ نفت ایران، بدون آنکه به آثار و عواقب آن فکر کند، نمی اندیشید. در این زمان مصدق بشدت خواستار باز کردن پای امریکاییها به سفرۀ نفت ایران بود. تحت این شرایط بود که او در 6 تیر 1329 کابینه خود را در میان اعتراض­ های گسترده نمایندگان تشکیل داد. بی تردید مهمترین مسئلۀ پیش روی رزم­آرا لایحه الحاقی نفت و خنثی کردن تلاش برخی نمایندگان برای ملی کردن صنعت نفت بود که رزم آرا آن را در شرایط آن زمان مناسب نمی دانست.در روز پنجم تیر ماه 1329، شاه برخلاف سنت پارلمانی و کسب تمایل مجلس‌، فرمان نخست‌ وزیری را به نام حاجیعلی رزم‌آرا، رییس ستاد ارتش صادر کرد. رزم‌آرا نیز فردای آن روز6 تیر 1329، دولت خود را معرفی کرد.

کمیسیون نفت‌، که در روز 30 خرداد 1329، تشکیل شده بود، در نخستین نشست از دولت منصور خواست تا پروندۀ نفت را در اختیار کمیسیون قرار دهد، اما این کار تا شروع نخست وزیری رزم آرا انجام نشده بو.د. لذا کمیسیون نامه‌ای به نخست‌وزیر جدید نوشت و اخطار کرد که ظرف ده روز‌، پروندۀ نفت را همراه با اظهارنظر روشن دربارۀ لایحه الحاقی به کمیسیون بفرستد. در مهلت داده شده‌، دولت پروندۀ نفت را به کمیسیون فرستاد؛ اما دربارۀ لایحه الحاقی‌، اظهارنظر نکرد.

در این راستا‌، نمایندگان جبهۀ ملی‌، همراه با دو تن از اعضای کمیسیون، دولت را به دلیل دست به دست کردن در اجرای قانون 29 مهر ماه 1326‌، استیضاح کردند. در بند ه‍. این قانون آمده بود:

دولت مکلف است به خصوص راجع به نفت جنوب‌، به منظور استیفای حقوق ملی‌، مذاکرات و اقدامات لازمه را به عمل آورد و مجلس شورای ملی را از نتیجۀ آن مطلع سازد[8].

هم‌زمان،محمد مصدق در یک مصاحبۀ مطبوعاتی گفت: جبهۀ ملی‌، قرارداد دارسی و قرارداد 1933 و هم‌چنین‌، قرارداد الحاقی را به رسمیت نمی‌تواند بشناسد و این نوع اوراق بی‌ارزش‌، نخواهند توانست‌، وسیلۀ غصب حقوق مردم باشد.[9]

استیضاح دولت‌، چهار روز به درازا کشید و سپهبد رزم‌آرا‌، ناگزیر شد که دفاع از لایحۀ قرارداد الحاقی را گردن بگیرد. بدین سان‌، مبارزۀ نفت‌، سخت‌تر شد.

مصدق و نمایندگان   به اصطلاح جبهۀ ملی در مجلس شورای ملی بر این باور بودند که بزرگترین زیان لایحۀ قرارداد الحاقی‌، قانونی کردن قرارداد 1933 است[10]. زیرا در ماده 10 قرارداد الحاقی آمده بود: با رعایت مقررات این قرارداد‌، قرارداد اصلی[ 1312/1933] در کمال قوت و اعتبار باقی خواهد ماند. در این میان‌، مطبوعات نیز‌، نقش بسیار بزرگی در تهییج افکار عمومی‌، بازی کردند.

رزم آرا و مسئلۀ ملی شدن صنعت نفت

در نشست بیست و دوم کمیسیون نفت‌، پاسخ مصدق به نامۀ غلامحسین فروهر وزیر دارایی که در آن از لایحۀ الحاقی دفاع کرده بود‌، خوانده شد. مصدق‌، با رد دیدگاه‌های وزیر دارایی‌، نظریۀ ملی کردن صنایع نفت در سرتاسر کشور را به میان کشید. در پایان نامه‌، پیشنهاد جبهۀ به اصطلاح ملی مطرح شده بود: به نام سعادت ملت ایران و به منظور کمک به تامین صلح جهانی امضاکنندگان زیـر‌، پیشنهاد می‌نماییم که صنعت نفت در مناطق کشور‌، بدون استثناء‌، ملی اعلام شود. یعنی‌، عملیات اکتشاف‌، استخراج و بهره‌برداری‌، در دست ملت ایران قرار گیرد. حائری‌زاده، اللهیار صالح‌، دکتر شایگان‌، مصدق‌، حسین مکی[11].

با این وجود کمیسیون نفت‌ که تا به قتل رسیدن رزم آرا هرگز اصل ملی کردن صنایع نفت در سرتاسر کشور را نپذیرفت در یک جلسۀ خصوصی که در آن مصدق دموکرات !! بعنوان رئیس آن کمیسیون کذایی به اعضای کمیسیون اجازه رفتن به توالت را نداد‌، به اتفاق آرا قرارداد الحاقی را رد کرد:

کمیسیون نفت که طبق تصمیم سی‌ام خرداد 1329 مجلس شورای ملی تشکیل شده است‌، پس از مذاکرات و مطالعات به این نتیجه رسید که قرارداد الحاقی ساعد- گس‌، کافی برای استیفای حقوق ایران نیست. لذا‌، مخالفت خود را با آن اظهار می‌دارد[12].

با انتشار خبر مخالفت کمیسیون نفت با قرارداد الحاقی‌، به تحریک مصدق و کاشانی و فدائیان اسلام  که در این زمان دوستان غار همدیگر بودند خیزش عمومی اوج گرفت و متقابلاً دولت بر فشار و تندی خود بر مردم و مطبوعات اجیر، افزود.

روز نوزدهم آذرماه 1329‌، گزارش کمیسیون نفت از سوی حسین مکی (مخبر کمیسیون)‌، در صحن علنی مجلس شورای ملی‌، خوانده شد. در این گزارش‌، کمیسیون نفت‌، به اتفاق آرا‌، مخالفت خود را با لایحۀ قرارداد الحاقی اعلام داشته بود. البته در گزارش‌ به پیشنهاد نمایندگان جبهۀ ملی و نه اعضای کمیسیون نفت دربارۀ ملی شدن صنایع نفت در سرتاسر کشور نیز اشاره شده بود.

مردم که در این زمینه ها همانند بزهای اخوشی که در سالهای 1356 و 1357 به خیابان ها ریختند و بعداً پشیمان شدند، ، با برپایی گردهم‌آیی‌های بزرگ‌، پشتیبانی خود را از طرح ملی کردن صنایع نفت در سرتاسر کشور‌، اعلام داشتند. در این میان‌، آیت‌الله کاشانی که نفت را با روغن کرمانشاهی عوضی می گرفت نیز پشتیبانی خود را از این گام اعلام داشت و گروهی از روحانیون هم از این اقدام‌، اعلام پشتیبانی کردند.

سپهبد رزم‌آرا که در جلسه‌ای با حضور پاره‌ای از نمایندگان‌، گفته بود که ایرانی توان لولهنگ‌ سازی/آفتابه ساختن را ندارد [البته اشتباه می کرد زیرا بر اساس کاوش های بعدی باستان شناسی مشخص شد که عمر آفتابه سازی در ایران به عهد برنز می رسد!]‌، چه برسد به صنعت‌، تصمیم گرفت که لایحۀ قرارداد الحاقی را‌، پس بگیرد. از این رو‌، روز دوم دی ماه 1329‌/23 دسامبر 1950 غلام حسین فروهر، وزیر دارایی‌، به دنبال سخنانی در جلسۀ علنی مجلس شورای ملی‌،‌ لایحه را پس گرفت.

چندی بعد مبارزات طرفداران ملی­ شدن نفت شدت یافت و تظاهرات موافقین در مجلس و خارج از آن و نیز اعتراض در محافل داخلی و خارجی شدت گرفت؛ تکدر خاطر انگلیسی­ها در تهران و لندن بر اثر رد «لایحه گس گلشاییان» فشارها را بر رزم ­آرا بیشتر کرد. نخست وزیر در پاسخ طرفداران جبهه باصطلاح ملی که تقاضای ملی کردن نفت را داشتند، توضیح داد که این پروژه در کشور ما فعلاً عملی نیست و ممکن است ما نتوانیم از عهده آن برآییم[13].

رزم آرا در مقابل آن دسته از نمایندگان مجلس که به او فشار می آوردند نفت ایران را ملی کند، مقاومت می کرد؛ این نمایندگان که در اقلیّت مطلق قرار داشتند و در بهترین شرایط پیش از ترور رزم آرا به 10 نفر هم نمی رسید.

نخست وزیر در مجلس سنا هم مخالفینی داشت ازجمله: دکتر متین دفتری [از وابستگان دکتر مصدق و داماد ارشد او]، سید محمد تدین [فردی بشدت راست گرا و طرفدار دربار و از رؤسای مجلس دوره رضا شاه و عامل مهم در تغییر سلطنت]، سرلشکر زاهدی [از عاملان بعدی قتل افشار طوس و عامل اصلی و نخست وزیر کودتا؛ فردی از نظر شخصیّت به تمام معنی فاسد]، عدل الملک دادگر [عضو کمیته آهن بریاست سید ضیاء که کودتای 1299 از گندکاری های او بود و چند دوره رییس مجلس در زمان رضا شاه و مورد وثوق ریبن تروپ وزیر خارجه آلمان نازی و چند دوره سناتور]، دکتر حسابی[شخصیّتی از نظر علمی ممتاز ولی از نظر سیاسی نا معین[14]] و عبدالحسین نیکپور [پنج دوره عضو مجلس شوری و پنج دوره سناتور و بیش از بیست سال رییس اتاق بازرگانی و عضو شورای عالی اقتصاد]. در مجلس شورای ملی غیر از فراکسیون هشت نفری جبهه ملی به ریاست مصدق، چند نفر از منفردین مانند: دکتر معظمی [عضو جبهه ملی] و جمال امامی [راست گرا و طرفدار سر سخت شاه و دربار] نیز با او از در مخالفت درآمدند[15].

سیاست نفتی رزم آرا

محور تلاشهای رزم آرا در این زمان آن بود که از درآمد حاصل از فروش نفت ایران، دولت ایران سهم بیشتری را دریافت نماید و به دنبال این امر بود تا توافقنامه جدیدی با شرکت نفت انگلیس وایران منعقد سازد. در این زمان شرکت (آمریکایی) آرامکو یک موافقت نامه (50-50) با عربستان سعودی امضا کرده بود.اما شرکت نفت انگلیس و ایران به آسانی حاضر نبود با ایران ترتیبات مشابهی را بدهد.

بدین ترتیب طرح ‌رزم‌آرا، ملی ‌شدن‌ نفت‌ در دراز مدت ‌و کسب ‌امتیازاتی ‌قانع‌کننده‌ برای ‌شرکت ‌نفت‌ تا فرا رسیدن زمان مناسب برای ‌ملی ‌شدن نفت ‌بود. هنگامی‌ که‌ هر دو طرف‌، سرسختی ‌بیش‌ از حدی از خود نشان ‌دادند، رزم ‌آرا تلاش ‌نمود با عوض‌ کردن ‌شکل‌ بازی مجلس ‌و شرکت ‌نفت را روبروی هم قرار دهد و عواقب ‌تلخ ‌رفتارهایشان ‌را به ‌آنها گوشزد نماید و در نهایت‌، نظر صائب خویش‌ را بر کرسی‌بنشاند. احساس او این بود که با توجه به مسائل مالی ایران و نداشتن تخصص فنی، ملی کردن صنعت نفت هنوز زود است و از نظر اقتصادی برای مملکت فاجعه آمیز خواهد بود. او عاقبت موفق به انجام این نظر خود و تصویب قرار دادی با انگلیسی ها گردید که در آن سهم هر یک از طرفین 50% در آمد شرکت محسوب شده بود. و این برگ برنده رزم آرا در مقابل مصدق و یارانش بود و لذا در آشکار ساختن این قرارداد برغم اصرار سفارت انگلیس، دست بدست می کرد. او فکر می کرد با این عمل می توانست دولت را حفظ کند و از سویی دارای این توهم بود که در مجلسی که دربار و سفارت انگلیس در آن نفوذ بسیاری داشتند لایحه ملی شدن نفت به این زودی ها تصویب نخواهد شد، اشتباه محاسبه ای که بخاطر آن هم رزم آرا وهم ملت ایران بهای گزافی را پرداختند؛ او با همۀ فراست و هشیاری نتوانسته بود بفهمد که دربار پشت قضیه ملی شدن نفت است. این موافقتنامه پنجاه درصدی همان چیزی بود که انگلیسی ها هرگز مایل به پذیرش آن نبودند اما با توجه به شرایط و جوی که مصدق و کاشانی و یارانشان در جامعه ایجاد کرده بودند و بمعنی از دست رفتن تمامی در آمد کمپانی نفتی ایران و انگلیس بود، این قرار داد برای آنها درحکم مفری بود و لذا آن را پذیرفتند؛ راهی که دولت رزم آرا پیش پایشان نهاده بود.

در چنین شرایطی بود که استیضاح اعضای جبهه ملی مطرح شد و رزم آرا به آن پاسخ گفت. اقلیت معتقد بودند که امنیت قضایی ندارند و دولت رزم آرا مقدمات دیکتاتوری را فراهم می کند. رﺃی گرفتند، از 103 نفر حاضر 91 نفر به رزم آرا رﺃی دادند. این رﺃی نشان داد که اقلیّت در مجلس در اقلیّت مطلق است و تعداد شان از 12 نفر تجاوز نمی کند ضمن اینکه این جریانات در حالی در مجلس آن روز روی می داد که در همان روز گردهمایی بزرگی از طرف فداﺋیان اسلام، همدستان جبهۀ ملی، برای مرعوب کردن دولت ومجلس و تن دادن به ملّی شدن نفت برگزار شده بود. شعارهای جمعیّت اغوا شده همگی بر علیه شرکت نفت انگلیس و محکومیّت شدید دولت رزم آرا بود. اما مجلسیان نشان دادند که تحت تاثیر آن هیاهو خارج از مجلس و دیکتاتوری اقلیّت داخل مجلس قرار نگرفته اند.

در این میان سفیر انگلیس با نگرانی شاهد و ناظر آنچه در اطرافش می گذشت بود و مدام با نخست وزیر در تماس بوده و از او می خواست که هر چه زودتر به مجلس برود و توافق 50-50 را اعلام نماید[16]. سفیر معتقد بود با اعلام این توافقنامه، جو ضد انگلیسی که در جامعه شکل گرفته بود تسکین خواهد یافت.سفیر انگلیس نگران اخباری بود که از مجلس می رسید و نشان می داد که در کمیسیون نفت، مصدق و یارانش در جبهه ملی دارند کار را به پایان می برند و رزم آرا فقط با خونسردی پاسخ می داد به من اطمینان کنید.

از سوی دیگر دربار و مصدق که مصمم به خارج ساختن نفت از انحصار انگلیسیها و باز کردن پای امریکاییها به ایران بودند احتمالاً بنظر این قلم بگونه ای از توافق سفارت انگلیس و رزم آرا در خصوص نفت بر اساس اصل تنصیف مطلع شده و لذا بر سرعت توطئه علیه رزم آرا افزودند و مصم شدند پیش از آنکه او فرصت رو کردن قرار داد 50/50 را بیابد؛ رزم آرا را از میان بردارند.

در این خصوص تردیدی نیست که شاه به شدت از رزم­آرا هراسناک بوده چرا که او نفوذ بسیار قدرتمندی در ارتش داشت و مورد احترام غالب امرا بود و به راحتی قادر بود نیروهای مسلح را تحت تسلط بگیرد و در عین حال بعد از آنکه رییس دولت شده بود، روابط خوبی با انگلیس و آمریکا داشته و با چشم پوشاندن بر فرار سران حزب توده از زندان روابط خوبی هم با شوروی ایجاد کرده بود و بدین ترتیب در مجموع از جمیع جهات خطر بسیار بزرگی برای شاه به شمار می­رفت؛ کسی که در اینجا و آنجا مدعی شده بود که «نه رزم آرا رضا شاه و نه من احمد شاه هستم[17]». شاه خطر را در آن روزها بیخ گوش خود حس می کرد و لذا بزعم برای آنکه به سرنوشت احمد شاه دچار نشود برآن شود رزم آرا ازبین ببرد و همین کار را هم کرد.

اسرار ترور رزم آرا

در مورد ترور رزم­آرا آنگونه که از همان زمان مشخص شده، بی هیچ تردید آن ترور در اصل کار دربار و شخص شاه بود که از فداییان اسلام به عنوان ابزار استفاده کرده بود. چند روز پیش از انجام گرفتن این نقشه، در دیدار نواب صفوی با شاه، شخص اول مملکت به این مسئله که رزم­آرا مایه مشکلات است و … تاکید کرده و فدائیان را برای ترور رزم ­آرا تحریک کرده بود. البته آنگونه که برخی کارشناسان نظامی هم می­گویند همزمان با اعضای فدائیان اسلام یکی از مهره های دربار هم کار وی را ساخته و با شلیک گلوله ای کارساز وی را به قتل رسانده است[18]. ضمن اینکه در دوران نهضت ملی در بیشتر ایام همکاری بسیار نزدیکی بین دربار و شخص دکتر مصدق شکل گرفته بود[19].

تحت آن شرایط، رزم­آرا یا باید کودتا کرده و شاه را ساقط می­کرد و یا کنار می­رفت و یا می ماند و کشته می شد. درجایی بدون آنکه سند و مدرک و منبع و مأخذی ارائه شود، گفته شده که رزم آرا بنا داشت که در روز 17  اسفند که شاه قرار بوده به ورامین برود علیه او دست به کودتا زده و او را از میان بردارد. توسل شاه به فدائیان اسلام در روز 15  اسفند برای یکسره کردن کار رزم آرا در واقع نشان می دهد که شاه خطر را بسیار نزدیک می دیده است. البته اگر همان گونه که رزم آرا بنا داشته بود کارها پیش می رفت و او قرارداد تنصیف را در مجلس اعلام می کرد، زمینه برای کودتای او فراهمتر می گشت. زیرا در آن صورت انگلیسیها با حرارت بیشتری از او حمایت می کردند. شواهدی در دست است که رزم آرا در صدد بود در روز 16  اسفند این کار را انجام دهد. از همین روی است که می بینیم اسدالله علم، در جهت اجرای دستور شاه دایر بر کشاندن رزم آرا به قتلگاه، پس از آنکه رزم آرا در دفتر کارش پیدا نمی کند فوراً به مجلس می رود تا او را آنجا پیدا کند که البته رزم آرا در آن زمان در آنجا هم نبود.

یکی دیگر از ملاحظات رزم آرا در دست بدست کردن رونمایی قرارداد 50/50 این بود که اگر او آن قرارداد را به مجلس ارائه می کرد، حمایت امریکا را از دست می داد. در سیاستهای امریکا در آن مقطع در ایران، نخستین اولویت را نفت داشت و اداره کشور توسط یک فردی قوی تا از خطر افتادن ایران به دامن کمونیستها جلوگیری کرده یک دولت سالمتری را در ایران برروی کار بیاورد، در اولویت بعدی بود. امریکاییها سه مشکل داشتند یکی نفت که در انحصار انگیسیها بود، دوم وجود دولتی قدرتمند تا جلوی حزب توده را بگیرد زیرا در آن زمان شبح مک کارتیسم تمام ذهن امریکاییها را اشغال کرده بود، سوم دولتی سالمتر. رزم آرا می توانست به امریکا در جهت دولت قویتر و سالمتر کمک کند ولی در مورد نفت امریکا بایستی صبر می کرد، مگر این که رزم آرا با دست زدن به کودتا آنها را در برابر کار انجام شده ای قرار می داد؛ هر چند که امکان موفقیت کودتای رزم­آرا زیاد هم نبود.

شاه که از مقاصد رزم آرا لحظه بلحظه نگرانتر می شد، چند روز پیش از ترور رزم­ آرا به دکتر مصدق پیشنهاد کرده بود تا بجای رزم­آرا به نخست وزیری برسد که دکتر مصدق از قبول پیشنهاد شاه در آن موقع خودداری کرده بود که دلیل آن حداقل برای این کمتری قلم مشخص نیست. علت اینکه مصدق علاقمند بود کار ملی شدن صنعت نفت پیش از نخست وزیر شدن کاملاً شسته و رفته شود و بعد او نخست وزیر شود، معمایی است که حل نشده است. مصدق زمانی که مجلس با صحنه سازی جمال امامی، به او رأی تمایل داد، شرط قبولی نخست وزیری را تصویب طرح 9 ماده ای خود قرار داد که معلوم نیست چه وقت آن را نوشته بود؟ زیرا بلافاصله آن را رو کرد. از همین روی مجلس شوری در همان جلسه آن را تصویب کرد، سنا هم فردای آن روز و شاه هم بلافاصله آن را توشیح کرد. پس از آن بود که مصدق نخست وزیر شد. ضمناً در هنگامی که خبر ترور رزم­آرا به مجلس رسیده بود، دکتر مصدق در کمیسیون نفت مشغول بررسی چگونگی ملی شدن نفت بوده و حتی اجازه نداده بود هیچیک از اعضای کمیسیون از اتاق خارج شود و به آنها نهیب زده بود که اول استعفا دهید و سپس از جلسه خارج شوید و این می رساند که شدیداً مایل بود در آن فرصت هیجان زده، مجلس را مرعوب و کار تصویب طرح ملّی شدن نفت را پیش ببرد. همۀ تحلیل ها به این نتیجه گیری ختم می شود که رزم­آرا اگر ترور نمی­شد قاعدتاً باید توسط شاه کنار گذاشته می­شد و البته شاه از طریق سید جلال تهرانی از رزم آرا خواسته بود کناره گیری کند و او آن را رد کرده بود و بدین ترتیب در واقع انتحار کرد.

بدین ترتیب پیش از ترور رزم آرا، شاه تلاش کرد اولاً مصدق را بجای او منصوب کند و علاوه بر این از طریق سید جلال تهرانی هم تلاش شد تا مگر رزم­آرا استعفا دهد که او حاضر به پذیرش آن نشد[20] و از همین روی شاه مصمم شد تا رزم آرا از پیش پا بردارد. پس در همین اوان با فدائیان اسلام ملاقات می کند. نواب در این مورد می­گوید: «در زمان نخست وزیری رزم آرا من و سید عبدالحسین واحدی تقاضای ملاقات با شاه را کردیم. در این ملاقات به شاه از فساد موجود در مملکت شکایت کردیم و گفتیم او که خود را مسلمان می داند[!] چرا جلوی این همه فساد و هرزگی ها را نمی گیرد. بعد افزودیم قصد ما نابود کردن مسببین فساد است. شاه در جواب وجود فساد را قبول کرد[21] اما همه تقصیرها را متوجه رزم آرا کرد[22]».

علاوه بر این ملاقات، شواهد دیگری هم هست که دخالت مستقیم شاه در قتل رزم آرا از طریق استفاده ابزاری از فدائیان اسلام مسجل می سازد که به روشنی نشان از این دارد که شاه قصد داشته رزم­آرا را از بین ببرد و واز این گذشته حتی در نحوه ترور هم عمال دربار نقش مستقیمی داشتند چنانکه محمد امینی در کتاب «دشنه سوداگران سیاسی در کف خونریز فداییان اسلام» نوشته است: «آقای رفیعی به محمد ترکمان گفته است که در شامگاه پانزدهم اسفند، او میزبان نواب صفوی، برادران واحدی و خلیل طهماسبی بوده و «پیش از غروب، آقای سید هاشم حسینی تهرانی هیجان زده به منزل ما آمدند و فرمودند: آقای فریدونی[23] گفته اند اگر می خواهید رزم آرا را به قتل برسانید، آماده باشید چون نامبرده فردا صبح برای شرکت در مراسم ختم [فیض] در مسجد سلطانی حضور خواهد یافت» و در ادامه هم باز در همانجا می­خوانیم : «رییس انتظامات فدایـیان اسلام می افزاید که فریدونی به فرستادن پیام بسنده نکرد و همان شب پیش از کشتن رزم آرا به منزل ما که در خیابان لـُر زاده قرار داشت آمد وهمان مطلب را تکرار کرد».

           در روز موعود، 16 اسفند، اسدالله علم که چشم و گوش شاه بود، صبح زود به دفتر نخست وزیر رفت ولی رزم ‌آرا در دفترش حضور نداشت بعد علم با معاون پارلمانی رزم ‌آرا به مجلس رفت و چون او را در مجلس ندید مراسم را ترک کرد و سرانجام رزم‌آرا را پیدا کرد و با اصرار فراوان و با گفتن این که شاه از او خواسته است تا ازطرف او در مجلس ترحیم فیض شرکت کند، او را با خود به مراسم ترحیم فیض در مسجد سلطانی برد. این موضوع که رزم­آرا با اصرار و فشار یار غار شاه به مسجد برده شد، نشان از این دارد که تمام تلاش بر این بوده تا به نوعی او را به قتلگاه بکشانند. پس از ترور هم وقتی سرتیپ محمد دفتری[24]، رییس شهربانی کل کشور شت آبان خود را از مسجد شاه به کاخ مرمر رساند، شاه در حضور علم «باخنده گفته بود : برو می دانم[25]»!

خلیل طهماسبی هم پس از آزادیش از زندان در سال ۱۳۳۱ انگیزه اش را در کشتن رزم آرا این چنین باز گو کرده بود: «رزم آرا در پی کشتن شاه بود و شاه را فریب داد و در سایه همین عملیات خلاف قانون [!] بود که رزم آرا توانست به مقامات عالی برسد و حتی مسند نخست وزیری را اشغال کند. اما بعد ها اعلیحضرت همایونی [!] پی بردند که سوء قصد پانزده بهمن به تحریک رزم آرا بوده است[26]».

 و در مورد نقش افراد دیگر در این ماجرا، همسر نواب صفوی، در گفتگویی گفته است: «شاه می‌دانست که نواب در مقابل رزم آرا سکوت نخواهد کرد. شواهد نشان می ‌داد که اگر فدایـیان موفق به نابودی رزم آرا نشوند او با عنوان حفظ امنیت به سرعت تمام موافقین شاه را دستگیر خواهد کرد. به همین دلیل یکی از افسران ارتش را مأمور ساخت تا در کنار خلیل تهماسبی حرکت کند و اگر او موفق به ترور نشد وی با گلوله کلت، رزم آرا را به قتل برساند[27]».

شواهد دال براینکه دو ضارب وجود داشته این است که اولاً گلوله ها از دو سو به رزم آرا شلیک شده بود؛ یک گلوله از سمت چپ به گردن او وارد و از پیشانی خارج شده و دو گلوله دیگر از سمت راست به کتف او وارد و از سینه و شانه خارج شده بود؛ در ثانی میزان نفوذ و قطر جراحات وارده به بدن او نشان می‌داد، که گلوله ها نه از یک شش تیر خفیف، بلکه از یک اسلحه کلت شلیک شده که منحصراً در اختیار ارتش بوده است. علت هم این بود که شاه و اطرافیانش در تحلیل قضیه ترور رزم آرا به این نتیجه می رسند که اگر رزم آرا به هر علتی زخمی شود و کشته نشود آنها را راحت نخواهد گذاشت و از همین روی بایستی حتماً کشته می شد. پس یک گروهبان ارتش را پیدا کردند و او را همراه علم به مسجد سلطانی فرستادند. او وظیفه داشت بمحض اینکه صدای گلوله خلیل طهماسبی بلند شد از فاصله نزدیک با کلت رزم ارا را هدف قرار دهد تا هیچ خطایی در کشتن رزم آرا پیش نیاید.

فرار زندانیان حزب توده

فرار عده­ای از زندانیان سیاسی حزب توده برمشکلات رزم­آرا در دوران شش ماهۀ زمامداریش افزود. این اتفاق آنقدر دقیق و حساب شده بود که خود رزم­آرا را مستقیماً در همراهی با شوروی و سازش پنهانی او را با آنها در خاطر همگان تداعی کرد[28]. دلایلی را که برای فراری دادن سران حزب توسط رزم­آرا بیان می شود، این است که کامیونی که زندانیان توده­ای به وسیله آن فرار کردند، کامیون ارتش بوده و یک عده سرباز و نگهبان و افسر مسلح در آن دیده شده و به هیچ وجه ممکن نیست، اینها ساختگی باشد. نتیجه گیری بسیارسستی است. معلوم است که از زندان با کامیون ارتش که راننده آن را نظامی برعهده دارد و چند سرنشین سربازهم در آن هستند باید فرار صورت گرفته باشد؛ این امری بدیهی است. شک نیست که در فراری دادن زندانیان ماموران زندان دست داشته اند. مهم این است که ثابت شود آنهایی که زندانیان را فراری دادند با دستور رزم آرا این کار را کرده اند و یا حداقل با رضایت او این کار را انجام داده بودند. شاهکار سیاسی و در حقیقت علت واقعی رزم­آرا در فراری دادن توده­ای­ها این است که آنها ممکن است، تبرئه شوند و پس از تبرئه و آزادی دست به اقدامات جدیدی علیه دولت بزنند؛ ولی با فراری دادن آنها هم جلب رضایت همسایه شمالی(روسیه) شد و هم مجرم بودن آنها با فرارشان ثابت شد و دیگر آن که با ارتباطات پنهانی رزم­آرا با سران حزب توده این نزدیکی مشخص می‌شود؛ او بارها اشاره کرده است که جبهه ملی باید به وسیله توده­ای­ها از هم پاشیده شود[29].

           که البته هیچیک از این استدلال ها بنیان درستی ندارند. چرا بایستی زندانیان پس از محاکمه حتما تبرئه شوند البته این احتمال وجود داشت که برخی تبرئه شوند که درستش هم این بود که تبرئه شوند زیرا بر اساس قانون اساسی تشکیل اجتماعات و احزاب سیاسی آزاد بوده است. ولی چرابایستی در صورتی که تبرئه می شدند علیه دولت دست به اقدام می زدند؟ این صغری و کبری ها حداقل به رزم آرا که از باهوش ترین افسران ایران بوده نمی چسبد.

ارتباط پنهانی با انگلیس[30]

رزم­آرا در این برهه به طور پنهانی مذاکراتی را با شرکت نفت انگلیسی آغاز کرد؛ او خیلی محرمانه با نماینده اعزامی شرکت نفت انگلیس وارد مذاکره شده و از او خواست که شرکت نفت فوراً پیشنهاد خود را در رابطه با معاملات نفتی به دولت ایران بدهد. در نتیجه این گفتگوها تقسیم درآمد نفت طبق اصل تصنیف (پنجاه‌ ـ ‌‌پنجاه) مورد موافقت هر دو طرف ایرانی و انگلیسی قرار گرفت؛ رزم­آرا اصرار داشت این توافق تا تصمیم نهایی پنهان بماند. در این قرارداد درآمد ایران از نفت به نسبت قرارداد قبلی در حدود سه برابر افزایش می­یافت[31].

           این مطلب که انگلیسی­ها حاضر شده بودند، قرارداد جدیدی بر اساس درآمد مساوی امضا کنند، نکته بسیار مهمی است که از آن می­توان به زوایایی از راز قتل رزم­آرا پی برد. “محمود طلوعی” در بازی قدرت علت کتمان و پنهان نگه­ داشتن قرارداد تصنیف را در قصد او برای کودتا و براندازی حکومت محمد رضا می­داند و می­گوید او می­خواست این قرارداد را بعد از کودتا اعلام کند تا موافقت و همراهی آنها را نیز داشته باشد[32]. که البته این طور نیست بلکه واقعیّت این است که رزم آرا در روز 16  اسفند قرار داشت برود به مجلس و آن قرار داد را مطرح کند؛ بقولی قرار داد نفت در جیبش بود که او را کشتند.

شاه در اوایل  اسفند1329 از ارتباطات پنهانی نخست وزیر با انگلیسی­ها مطلع شده و این بدگمانیِ شاه را نسبت به او افزود. همزمان عوامل شاه در ارتش او را از تحرکات نظامی مشکوک و قصد رزم­آرا برای ترور وی آگاه کردند. شاه که از قدرت گرفتن رزم­آرا سخت نگران شده بود در نامه­ای او را از دست زدن به این کار بر حذر داشت؛ مضمون نامه شاه این بود که «نه تو سردار سپه هستی و نه من احمد شاه، این سودا را از سر به در کن وگرنه سر خود را به باد خواهی داد»[33].

انگیزه رزم­آرا در ترور شاه

بی تردید در این مورد جاه طلبی رزم آرا حرف اول را می زند؛ او کسی بود که فقط رسیدن به جایگاه نقش اولی در مملکت ارضایش می­کرد. و درباره همکاری­های داخلی و خارجی او می توان گفت او برای رسیدن به موفقیت به شدت خود را به سفارتخانه­ های دول دیگر نزدیک می کرد و سعی داشت هوای همه را داشته باشد. به حزب توده اعتقادی نداشت؛ ولی احساس می­کرد حزب توده می­تواند به موفقیت او کمک کند و با آنان در تماس دائم بود؛ اگرچه سران حزب منکر این ارتباط می­شوند؛ اما به قول طلوعی، “کیانوری” از سران حزب، آنقدر از رزم­آرا تعریف می کند که دم خروس را نشان می­دهد[34]. همچنین “دکتر انور خامه­ای” یکی دیگر از سران توده­ای دست انگلیس را پشت این برنامه می­بیند؛ او می­گوید: «اکنون پس از سال‌ها و افشاگری­های فراوان مسلم گردیده که رزم­آرا گرداننده اصلی ترور شاه[35] و کودتا بوده است و انگلیسی­ها به دست او این برنامه را پیاده کرده‌اند تا یک دیکتاتوری نظامی روی کار بیاورند و جنبش مبارزه با امتیاز نفت جنوب در نطفه خفه شود[36]. مهمترین سودی که رزم­آرا در این ترور به آن می­رسید این بود که اگر شاه کشته می­شد، به احتمال قوی قدرت مطلق به دست رزم­آرا می­افتاد. دولت و وزرا به قدری بی­عرضه بودند که حتی پیش از این حادثه هم از او حساب می­بردند[37]».

رزم آرا مردی باهوش، پرکار، جدی و قدرت طلب بود. در رشتۀ خود مردی مطلع و صاحب نظر تلقی می‌شد. در جغرافیای نظامی ایران دارای تألیفاتی است که مربوط به دوران خدمت او در دانشگاه جنگ است. او برای پیشبرد اهداف خود مردی بی باک و بی گذشت بود. با خانواده هدایت وصلت کرد و صاحب پنج فرزند شد .

سرانجام خلیل طهماسبی

همه آنهایی که اثر گلوله­ها را در بدن رزم­آرا دیده بودند، تردید نداشتند که او با گلوله کلت کشته شده و نه با گلوله اسلحه خفیف. طهماسبی با قبول مسئولیت ترور رزم­آرا پرده­ای شد بر نیت دیگران، خود کرده را تدبیر نبود و طهماسبی که خود می­دانست قضیه از چه قرار است دیگر راهی برای بازگشت نداشت [38]. او درسال 1331 بموجب قانونی که از تصویب مجلس زمان نخست وزیری مصدق گذشت و شاه آن را توشیح کرد از تعقیب مصون ماند. اعدام او نه به خاطر تیراندازی بسوی رزم آرا بلکه بخاطر دیگر اتهامات منتسب به او بود[39].


[1] [1] http://www.e-heyat.com/fa/89/1262,16-

[2] – طلوعی، محمود؛ بازیگران عصر پهلوی، تهران، علم، 1373، ج2، ص407.

[3] – مهدی نیا، جعفر، زندگی سیاسی رزم آرا، تهران، پاسارگاد، بی‌تا، ص14.

[4] – قدس، رضا؛ ظهور و سقوط رزم آرا، تهران، نگاه، 1372، ص32.

[5] – یکی از مهره های امریکا که بعدها بخاطر داشتن رابطه با سازمان اطلاعات امریکا، سیا، نقش مهمی در کودتای امریکایی 28 امرداد ایفا نمود.

[6] – طلوعی، محمود؛ پیشین، ص387.

[7] – روبین، باری؛ جنگ قدرت‌ها در ایران، ترجمه محمود طلوعی، تهران، آشتیانی، بی‌تا، ص57.

[8] – که ایرادی بسیار نابجا و تنها بخاطر در فشار گذاشتن رزم آرا بود، زیرا هنوز یک هفته نشده بود که او نخست وزیر شده بود. در اساس در دهه 1320 ، دو نفر خود ساخته به وزارت رسیدند؛ کسانی که از خانواده های دوله و سلطنه نبودند و چون خاری بودند در چشم خاندانها حمومتگر خائن ایران نظیر اسفندیاری، فرمانفرمائیان، امامی و… و هر دو چون با پدرسوختگیهای رایج در سیاست ایران آشنا نبودند بسادگی سرشان رفت زیر آب؛ این دو نفر هژیر و رزم آرا بودند. هژیر در انتخابات دور شانزدهم دخالتی نداشت. رتبه رأی افراد انتخاب شده از تهران قبل از ترور هژیر و بعد از ترور هژیر روشنگر و مؤید همین مطلب است. بعلاوه هژیر در پست وزارت دربار مجری نظرات شاه بود و مسئولیّت انتخابات همیشه متوجه وزارت کشور است و نه وزارت دربار. منصور که از وابستگان به خانواده های اشرافی بود چون دید بوی نفت با بوی خون قاطی شده زود خود را کنار کشید. زمینه را با تشکیل کمیسیون نفت و برگرداندن کاشانی به ایران علیه رزم آرا چید و او را در آتش و بلا انداخت. رزم آرا سالها منتظر بود که به نخست وزیری برسد و از همۀ افراد آن زمان، بخصوص محمد رضا، هم یک سر و گردن معنوی بالاتر بود. محمد رضا شاه برای آنکه او را به مذبح ببرد و سر به نیست کند، بدون کسب رأی تمایل مجلس او را نخست وزیر کرد. چه بسا اگر رأی تمایل مطرح می شد او در اساس نخست وزیر نمی شد. ولی محمد رضا عمداً این کار را کرد زیرا می دانست رزم آرا مردی جدی و منضبط است و از زیر مسئولیّت شانه خالی نمی کند و بعلاوه از او بشدت احساس خطر می کرد و می خواست او را به هر نحو که هست از میان بردارد، چون خودش شخص بسیار ضعیفی بود و از هر آدم با هوش و با قدرتی متنفر بود. رزم آرا ابداً مخالف ملّی شدن نفت نبود، منتها زمان آن را مناسب نمی دید و خواستار آن بود که با قرارداد مناسبی وضع چند سال ادامه پیدا کند و از نظر فنی ایرانیان آماده راه اندازی تاسیسات نفت بشوند، آن وقت آن را ملی کند.

[9] – باختر امروز ، 13 مهر ماه 1329.

[10] – چه قانونی و چه غیر قانونی؛ تا آن زمان ملاک عمل بود و در آینده نیز یا بایستی اصلاح می شد و یا با قرار داد دیگری عوض می شد. در فردای جنگ جهانی دوم هر کسی با هر بهرۀ هوشی می دانست که انگلیس در وضعیتی نیست که بتواند لشکر به جایی بکشد. آن کشور توانسته بود از نابودی خودش توسط آلمان جلو گیری کند ولی پیروز که نشده بود. این امریکاییها بودند که بدون شلیک یک گلوله در خاک امریکا پیروز شده بودند. انگلیس هم مثل آلمان ویرانه ای بود و در آن زمان بدنبال ساختن خودشان بودند؛ جدا شدن هند پاپتی از انگلیس نشان دهنده ضعف مفرط آن کشور پس از جنگ جهانی دوم بود. امریکاییها در همه جا خواهان آن بودند که انگلیسیها را از قدرت پایین کشیده خودشان را جای آنها بالا بکشند و ایران یکی از آنجاها بود. پس زمان مناسب برای چانه زنی در مورد نفت بود، منتها مصدق آنچنان بازی را بد آنجام داد که نه یک دینار به درآمد ایران اضافه کرد آخر سر هم یک مشت لات و رجاله و چاقوکش را بر این مملکت مسلط کرد. خواهش دارم خوانندگان محترم حتماًٌ خاطرات تاج الملوک را بخوانند بسیار آموزنده و رهگشا است. هرگز هم فکر نکنند آنچه او گفته دروغ است، نه، او در آن سن و سال و در آن شرایط و آن بیماری در موقعیتی نبوده که دروغ بگوید؛ همانگونه که ایرانیان لازم است حتماً خاطرات علم را بخونند. او سالهای زیادی خیانتهای متنوع و متعددی به ایران کرد ولی خاطراتش در بیشتر جاها، شاید 90 درصد آنچه نوشته، واقعیات این دوره از تاریخ مملکت است. خلاف آنچه که محمد ضا نوشته و گفته که بیشتر دروغ و بی اساس و گمراه کننده است.

[11] – کتاب سیاه ـ مذاکرات کمیسیون نفت ـ حسین مکی ـ ص 356.

[12] – جنبش ملی شدن صنعت نفت ایران ـ ص 11.

[13] – مهدی نیا، جعفر، پیشین، ص160.

[14] – زمانی فردی از انیشتن پرسید که از استاد از نظر شما مشکل ترین علم کدام است؟ و انظار داشت بشنود ریاضی. امّا انیشتن با اینکه یهودی بود و یهودیان از کودکی می آموزند مقتصد باشند و لذا هر یهودی تا حدودی با اقتصاد آشنایی دارد، در پاسخ گفت «اقتصاد». این کمترین قلم در زمان دانشجویی در نخستین ترم دو واحد اقتصاد داشتم که اقتصاد خرد بود و با دوستان پیش از امتحان بقول معروف خرخوانی می کردیم و نوعی رقابت شدید هم در میان بود. امتحان را که دادیم و از جلسه بیرون آمدیم دیدم یکی از دوستان که با هم درس می خواندیم دارد گریه می کند. رفتم جلو پرسیدم چی شده؟ گفت خیلی خراب شد. گفتم مهم نیست و شروع به دلداری کردم و در جواب او که از وضع من پرسید گفتم بد نشد! روزی که نتیجه را زدند در تخته دیدم او شده است هجده ونیم و من شده ام 12 یعنی رفوزه! چون کمترین نمره قبولی 13 بود. رفتم پیش استاد که با من خیلی هم رابطه خوبی داشت، چگونگی را پرسیدم؟ گفت برای این تو را رد کردم که بدانی باید پاسخ سئوالات اقتصاد را مو بمو از روی کتاب بنویسی. خیلی زود است که بتوانی در اقتصاد از خودت مثال بزنی و قضیه ای را اثبات کنی؛ در این علم هر مثال دارای معنا و هر منحنی دارای خصوصیات تعریف شده خاص خود است.

[15] – تاریخ ثابت کرده است که عموم این افراد، با استثنای یکی دونفر که اساساً معلوم نیست در مجلس چه می کرده اند زیرا مرد علم بوده اند، بقیه خائن به منافع راستین مملکت بوده اند.

[16] – کارشناسان اوپک بعدها نشان دادند که در این به اصطلاح تقسیم 50-50 عملا” فقط 6% درآمد نفت به کشور صاحب نفت می رسد و 94% دیگر سهم انحصارات امپریالیستی و دولت های امپریالیستی است.

[17] – در این مورد به خاطرات تاج الملوک، ملکه مادر، مراجعه نمایید.

[18] – رجوع شود به خاطرات سرهنگ مصور رحمانی

[19] – در این مورد هم به خاطرات تاج الملوک، ملکه مادر، مراجعه نمایید.

[20] – نقل مجدد:رجوع شود به « دشنه سوداگران سیاسی در کف خونریز فداییان اسلام/محمد امینی » به نقل از « منوچهر فرمانفرماییان، ملاحظاتی چند در باره نفت، تهران، ۱۳۳٣، ص49»

[21] – خود او منبع اصلی تمام فسادها در کشور بود.

[22] – نقل مجدد: رگبار امروز، شماره چهارم، بیست و یکم اردیبهشت ٥۸.

[23] – اسناد و گزارش های شهربانی به وزارت کشور و نامه های وزارت کشور به شهربانی و فرمانداری ها از سال ۱۳۲۱ تا پایان آن دهه، گواه براین است که احمد فریدونی گاه در مقام کفیل وزارت کشور و نیز سرپرست اداره سیاسی و اداره انتظامات آن وزارت خانه بوده و همه گزارش های محرمانه شهربانی و آگاهی پیرامون کوشش های حزبی در سرتاسر ایران به دست او می رسیده و پاسخ به آن ها نیز بیشتر دستینه او را به همراه دارد. رزم آرا پس از آغاز زمامداریش، کسی را به وزارت کشور نگماشت و آن وزارت خانه را به یاری احمد فریدونی که کفیل وزیر کشور بود اداره می کرد.٥۰ کفیل وزارت کشور و آگاهی رسانی به فدایـیان اسلام درباره نخست وزیر؟! » رجوع شود به « دشنه سوداگران سیاسی در کف خونریز فداییان اسلام/محمد امینی » به نقل از « منوچهر فرمانفرماییان، ملاحظاتی چند در باره نفت، تهران، ۱۳۳٣، ص49»

[24] – عمو زاده مصدق و از عوامل اصلی موفقیّت کودتای 28 امرداد 1332.

[25] – رجوع شود به « دشنه سوداگران سیاسی در کف خونریز فداییان اسلام/محمد امینی » به نقل از « منوچهر فرمانفرماییان، ملاحظاتی چند در باره نفت، تهران، ۱۳۳٣، ص49».

[26] – همان.

[27] – همان، به نقل از خاطراتی از نواب و فدایـیان اسلام، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، به روایت نیره سادات احتشام رضوی، ۲۴ دی ۱۳۸۴. هم چنین مراجعه شود به کهنه سرباز ، صص 354 تا 358

[28] – عاقلی، باقر؛ روزشمار تاریخ ایران، تهران، گفتار، 1374، صص316ـ317.

[29] – مهدی نیا، جعفر، پیشین، صص384ـ389.

[30] – کدامیک از نخست وزیران ایران خدا وکیلی با انگلیس ارتباط نداشتند و مباهی به چنین ارتباطی نبودند. نقل می کنند که یکی از مأموران وزارت خارجه مقام های سیاسی را یکی پس از دیگری پشت سر می گذارد وبه مدیرکلی می رسد. در این سمت پیش خودش فکر می کند که بهتر است باب خاصی هم با سفارت انگلیس باز کند. پس در ملاقاتی سفیر انگلیس را به شام دعوت می کند و پس از گپ زدن از سفیر می خواهد که او را از دوستان به حساب بیاورد. سفیر می گوید تو که مدتها است از دوستان مایی! منتها خودت نمی دانی؟ در آن سیستمی که شاه اش به رییس ساواک می گوید اطلاعات مورد نیاز امریکاییها را به آنها بده، و وزیر دربارش نوکر دست به سینه انگلیسیها است، داشتن رابطه با سفارت انگلیس که جرم نیست آنهم برای بدست آوردن موافقت نفت بر اساس 50/50. انگلیسیها برای آنکه امریکاییها وارد سفره نفت ایران نشوند بطور خصوصی گفته بودند با 60/40 هم موافق هستند. منتها سیاست آن بود که امریکاییها بر سفره نفت ایران بنشینند و این همه مظالم و فجایع را بیافرینند.

[31] – فاتح، مصطفی؛ پنجاه سال نفت ایران، تهران، کاوش، بی‌تا، چاپ اول، ص407.

[32] – طلوعی، محمود؛ بازی قدرت، تهران، علم، 1373، ج1، ص71.

[33] – طلوعی، محمود؛ پیشین، ص397.

[34] – کیانوری از چه کسی تعریف نکرده است؟ نوه میرزا آقاخان نوری از برکت همین تعریفات نان می خورد وگرنه نه تحصیلاتی داشت و نه آنچنان سرمایه ای.

[35] – کدام ترور؟ 15 بهمن 1327؟ آن را که خود شاه طراحی کرده بود. اگر شاه طراحی نکرده بود چرا ضارب را بلافاصله کشتند؟ هیچ سندی در مورد ارتباط رزم آرا با ترور ساختگی 15 بهمن 1327 وجود ندارد. اگر اینطور بود شاه زرنگتر از این حرفها بود که رزم آرا رایک سال ونیم رییس ستاد ارتش نکهدارد تا نخست وزیر شود. شاید منظور برنامه ترور شاه در 17  اسفندبوده که در برخی مطالب نو نوشته از آن سخن رفته است. براساس این نوع نوشته ها رزم آرا قصد داشته شاه را که برنامه داشت روز 17  اسفند1329 از ورامین دیداری داشته باشد، ترور کند. این مطلب احتمالاً توسط طرفداران شاه عنوان شده تا عمل شاه در مورد قتل رزم آرا یک عمل دفاعی توجیه کرده و از قبح عمل شاه بکاهند.

[36] – که البته اکنون روش شده که آنچه انور خامه ای جنبش نام گذاشته در واقع توطئه ای با هدف شریک ساختن امریکا در منابع نفت ایران بود. تفاوت انگلیس و امریکا در این بود که انگلیس در سال 1950 دندانهایش برای پاره کردن دیگران تا حدی کند شده بود در عوض امریکاییها تازه یک دست کامل دندان از نوع دندان گرگ پیدا کرده بودند. اینها امروز که 62 سال از آن روزگار گذشته با بی حیایی کامل اعلام می کنند هر جا که کسی را پیدا کنند که علیه آنها اقدام می کند بدون توجه به حق حکمیّت دولتها و ملتها به حریم دولت و ملتها تجاوز کرده و آن مظنون را از پیش پای برخواهند داشت. بدون این که لحظه ای فکر کنند که مطامع بی حد و حصر و باج خواهی بی اندازه آنها است که موجب شده دنیایی را با خود دشمن کنند.

[37] – کیانوری، خاطرات کیانوری، نهران، اطلاعات، 1371، ص93.

[38] – رحمانی، غلامرضا؛ خاطرات سیاسی، تهران، رواق، بی‌تا، صص270ـ276.

[39] – روزنامه ایران-صفحه تاریخ-شماره ۱۹۰۶ – سال هفتم – پنجشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۸۰

Leave a comment