
احمد شه وری. ایران و ایرانشناسی. 1395. 2087 صفحه در قطع وزیری
این کتاب را می توانید بصورت PDF به بهای 21 دلار امریکا از طریق پرداخت به PayPal به نام a_shahvary@yahoo.com خریداری نمایید.
ایران شناسی (1)
کوچ آریایی ها به ایران و کوچ اقوام بومی در ایران
از این مهاجرتها که نه یکباره بلکه در مقاطع زمانی مختلف و بدفعات واقع شده می توان در قالب دو کوچ بزرگ نام برد: نخست، کوچ آریایی از استپ های روسیه به جنوب و اسکان یافتن آنها در نقاط مختلف ایران از جمله مکانهایی در کناره رودهای سیحون و جیحون و شمال رود ارس، قفقازیه، و نقاط مرکزی ایران و پیرامون کوهستانهای هندوکش، سرزمین پنجاب و نقاط پیرامونی رود سند و دیگری، کوچ ایلامیان از ارتفاعات زاگرس در لرستان امروزی به سرزمینهای باتلاقی تازه خشک شده خوزستان در ایران و میان رودان؛ مهاجرت هایی که از میان آنها تمدنهایی بزرگ یا گروههایی از تمدنهای باستانی برخاستند؛ تمدنهایی که آثار آنها کهن ترین آثار تمدن بشری را تشکیل داده است. در مورد زمان، مسیر، علل و نحوۀ آمدن کوچ گران به ایران نظرات متفاوت متعددی عنوان شده است:
خاستگاه آریایی ها
برخی معتقدند که آریایی ها پیش از آمدن به فلات ایران، در شمال کوههای هندو کش و یا در روسیه اطراف دریاچه آرال می زیستند و از آنجا حدود دوهزار سال پ م به شکل قبیلههای کوچک در دورترین نقطه شرقی فلات ایران و در مغرب فلات پامیر وارد ایران شده اند. اما قول معتبر تر این است که آریایی ها پیش از حرکت به طرف جنوب در نواحی اطراف دریاچه آرال ساکن بوده اند. این قول با آنچه در کتاب های دینی زردشت در این مورد عنوان شده، همخوانی دارد. در این کتابها از خاستگاه آریایی ها در اطراف دریاچه ارال با نام ایران ویج / ویجه یاد شده است.
دیدگاه غالب بر آن است که آریایی ها در حدود هشتهزار سال پیش در جنوب سیبری و اطراف دریاچه آرال می زیستند که با مهاجرتی که به طرف جنوب داشتند بخشی به طرف ایران از راه فرارود و بخشی نیز به همین قصد از طریق کوههای قفقاز حرکت کردهاند؛ دسته نخست چون به شمال خراسان رسیدند دو شعبه شدند بک شعبه جذب بخشهای مرکزی ایران شدند و شعبه دیگر از طریق کوههای هندوکش به دهانه رودهای پنجگانه، پنجاب، وهند امروز رسیدند؛ دسته دوم در آغاز در اطراف دریاچه ارومیه سکنی گزیدند و از آنجا راهی بخشهای مرکزی فلات ایران شدند. گروهی هم از قفقاز راه خود را جدا کرده و از راه آسیای کوچک خود را به اروپای مرکزی رساندند.
فرضیه ای را هم جهانشاه درخشانی با توجه به شایعۀ وجود بقایای یک تمدن باستانی در بستر خلیج فارس مطرح ساخته و بر همین اساس مدعی شده است که خاستگاه آریایی ها بستر خلیج فارس کنونی، که بر اساس این فرضیه روزی دره ای قابل سکونت بوده، است. این فرض بر آن است که خلیج فارس در دوران یخبندان خشک بوده و پس از بالا آمدن آبهای دریای آزاد آب آن را فرا گرفته و آریاییان به تدریج به فلات ایران و پهنههای میان رودان تا فلسطین کوچ کردهاند و تمدنهای آغازین آن دیارها را بنیاد گذاردهاند. حال آنکه مردم ساکن میان رودان از نقطه نظر نژادی با آریایی ها نسبت ندارند. این فرضیه چنین استدلال می کند که پهنه های شمالی ایران نمی توانستهاند خاستگاه آریاییان بوده باشند زیرا هوای سرد دوران یخبندان امکان زیست در آن مناطق را نمیدادهاست. حال آنکه همۀ شواهد حاکی است که سیبری در ده هزار سال پیش، از آب و هوای معتدل برخوردار بوده است.
درمورد کوچ آرایایی ها به ایران واینکه این امر چگونه صورت پذیرفته است قولهای دیگری هم وجود دارند. از جمله شادروان دهخدا در لغت نامه خود آورده است:
«پیش از مهاجرت آریاییان به سرزمینی که بعد ها ایران نام گرفت، اقوامی از نژادهای متفاوت با تمدنهای مشابه در آن جا می زیسته اند که اطلاع محدودی از آن در دست است. از میان این اقوام، ایلامیان تمدنی قابل توجه داشته اند که از حدود چهارهزار [بنا به یافته های باستان شناسی جدید، هفت هزار] سال پیش از میلاد مسیح شروع می شد. در اواسط هزاره دوم پیش از میلاد مسیح، طوایفی از نژاد سفید از راه جیحون و کوههای قفقازیه به داخل نجد ایران روی آوردند. این قبایل از نژاد سفید پوست هند و اروپایی بودند که نزدیک سه هزار سال پیش از مسیح از هم نژادان خود جدا شده و به آسیای مرکزی مهاجرت کرده بودند و دسته ای از آنان هم ظاهراً در ناحیه ای نزدیک دریای خوارزم که در اوستا «ایرن واجه» نامیده شده بسربردند. مجموع این اقوام بدو دسته اصلی منقسم می شدند، دسته ای که خود از چند شعبه زورمند تشکیل می شد «سک» و دسته دیگر که متمدن تر از دسته نخستین بود «اری» نامیده می شدند. دسته ای از این قبایل که خود را «اری» یعنی شجاع و شریف می نامیدند کم کم بر دره سند وقسمتی از هندوستان (بعدی) مسلط شدند که آنها را «اری ورت» خواندند، شعبه دیگر که «ایری» و «ایرین» خوانده شده اند در نجد ایران سکونت کردند و همین سرزمین است که بعدها در مآخذ تاریخی و جغراقیایی قدیم از آن با نام ایرانشهر، مملکت ایران، یاد شده است. در مغرب زمین از قرون میانی به این طرف به نامهایی از قبیل پرس (به لهجه فرانسوی) و پرشیا (به زبان انگلیسی) که از نام یونانی پرسیس، کلمه ای یونانی که یونانیان به قسمتی از ایران (کم وبیش مطابق فارس/پارس) داده بودند، بر می خوریم[1]”. و غیاث آبادی که بررسیهایی در این زمینه داشته است، راجع به این مهاجرات وچگونگی تحقق یافتن آن چنین نتیجه گرفته است:
«مسئله کوچ آریاییان از شمال به سوی سرزمین فعلی ایران و آسیای میانه ممکن به نظر نمی رسد. آنچه بیشتر به ذهن نزدیک می آید، این است که آریاییان همان مردمان بومیی هستند که از روزگاران باستان در این سرزمینی که از هر حیث برای زندگانی مناسب بوده است، زیستهاند و آثار تمدن آنان به فراوانی در این سرزمین دیده شده و در جای دیگری اثری از سکونت آنان به دست نیامده است. به درستی که تغییرات فرهنگی و تمدنی عصر آهن نتیجه منطقی تکامل عصر مفرغ است و نه تحولاتی ناشی از ورود اقوام دیگر به منطقه. این آریاییانِ ساکن بومی ایران، هنگام افزایش شدید بارندگی دست به مهاجرت به سوی زمینهای مرتفع می زدند؛ و هنگام کاهش شدید بارندگی به زمینهای پست و هموار پیشین باز میگشتند. اینان پس از توفان بزرگ دستکم دو بار از دل ایران به سوی نقاط دیگر مهاجرت کردهاند: یکبار پس ازعقب نشینی دریاها و دریاچههای داخلی وخشک شدن باتلاقهای باقیمانده ازتوفان بزرگ، که از کوهستانهای مجاور به سوی جلگهها ودشتهای رسوبی هموار وحاصلخیز، کوچ کرده و فرود آمدند؛ که در نتیجه، این مهاجرتها کوچی «عمودی»، از ارتفاعات به سوی دشت ها و وادی ها بوده است. زمان آغاز این جابجایی ها درمیانه دوره گرم و مرطوب، و پس از پایان بارندگیهای شدیدِ موسوم به توفان عصرجمشید یا توفان نوح، وحدود 55۰۰ سال پیش بوده است. به عنوان نمونهای از اینگونه مهاجرتها می توان از دو کوچ بزرگ نام برد: نخست، کوچ هندیان آریایی از پیرامون کوهستانهای هندوکش به سرزمینهای تازه خشک شده پنجاب و پیرامون رود سند که یادمان تاریخی آن در متون کهن «ریگ ودا»ی هندوان باقی مانده است؛ و دیگری، کوچ ایلامیان و سومریان، که از کوهستانهای غربی ایران به سرزمینهای باتلاقی تازه خشک شده خوزستان و میاندورود میان رودان انجام شده است…
و بار دیگر، مهاجرتهایی به هنگام خشکسالی مابین چهار هزار تا سه هزار وپانصد سال پیش که به دنبال ناحیههای مناسبتر، محل زندگانی خود را تغییر داده و از پی زیستگاههای بهتر، از ایران یا به تعبیر سومریان، از «سرزمین مقدسگ» مادری خود به سوی سرزمینهای دیگر متوجه شدند. در سرزمین باستانی ایران بزرگ، اقوام و مردمان گوناگونی زندگی می کردهاند که یکی از آنان، و احتمالاً نام عمومی فرهنگی همه آنان، «آریـایـی» بوده است. «همه اقوام و مردمان ایرانِ امروزی»، فرزندان «همۀ آن اقوام و مردمان کهن» و از جمله آریاییان هستند. اینان در طول زمان و همراه با تغییرات اقلیمی و آب وهوایی دست به کوچهای متعدد و پرشمارِ کوچک و بزرگی زدهاند که عمدتاً از بلندیهای کوهستان به همواریهای دشت و بالعکس بوده است.
خاستگاه تاریخ ایرانیان را نمی توان تنها به انگاره مهاجرتی که زمان نامشخص، مبدأ نامعلوم، مقصدی ناپیدا و مسیری ناشناخته دارد، منسوب دانست و تنها آنان را نیاکان ایرانیان امروزی شناخت. در باورهای ایرانی کهن «شمال» یا «اپاختر» پایگاه اهریمن است؛ جایگاه دیوان و نابکاران و در ِ ورود به دوزخ است. ایرانیانی که همواره به سرزمین مادری وخاستگاه خود و وطن خود عشق ورزیدهاند، اگرسرزمینهای شمالی خاستگاه آنان بود، در باره آن این چنین سخن نمی راندند. با توجه به همه شواهدی که تا اینجا بطور خلاصه گفته شد، به نظر می رسد که ایرانیان یا آریاییان «به ایران» کوچ نکردند؛ بلکه «در ایران» و «از ایران» کوچ کرده و به نقاط دیگر پراکنده شدهاند. باید بگویم که گمان آمدن آریاها از جایی در شمال به این سرزمین نیز باورمندان گوناگون داشته است و هر کدام جایی را ریشه و سرزمین اصلی دانسته اند و برای باور خویش نیز دلایلی جسته اند که این ها خود نشان می دهد که ریشۀ محکمی نداشته اند. بیشتر کوشیده اند تا ما را وابسته و زاییدۀ غرب بشمارند. مانند:
کارل پنکا در سال ۱۸۸6که ریشه آریاها را از اسکاندیناوی می داند.
گوستاو کوستیا در سال ۱۹۰۲ از آلمان می شماردشان.
زیگموند فایست در ۱۹۱۳، از روسیه می داند.
گوردون چایلد در ۱۹۲6، از اروپای دانوبی.
آلفونس نهرینگ در ۱۹5۳، از قفقاز و خزر.
رام چند راجین در ۱۹64، از پیرامون لیتوانی[2]
و در مورد خاستگاه اولیه آریایی ها شجاع الدین شفا در جلد اوّل کتاب «جهان ایران شناسی» خود آورده است که:
«محل قوم ایرانی نژاد تورانی دراوستا حوالی کنگ هه [3]، (کنگ دژ) ذکرشده است که محققین شوروی آن را در حدود خوارزم دانسته اند. و «مارکوارت» خاورشناس نامی آلمانی آن را با کهنگ[4] ، (نام چینی سمرقند) مربوط دانسته و کنگ دژ را محلی می داند که بعدها شهر بخارا در آنجا بنا گردید. درباره ارتباط فرهنگی این قبایل ایرانی نژاد آسیای میانه با تاریخ و فرهنگ ایران در دوران بسیار کهن تاکنون تحقیقات فراوانی شده است.[5] از جمله این که ساکنان دشتهای ایران از مبارزه و جنگ با مهاجران دست برداشته و دست همکاری به آنها می دهند و این موضوع به تشکیل دولتهایی با هویت مشخص ایرانی کمک می کند. از این روست که ما در این زمان شاهد بوجود آمدن طبقات اجتماعی مشخص هستیم: طبقه شاهزادگان، طبقه نجبا، شهروندان آزاد، دهقانان صاحب زمین. درهمین جا بایستی گفت که طبقه کشاورزان درایران باستان با همنوعان خویش در کشورهای همسایه ایران تفاوت کلی داشته است. علت هم این بوده که در ایران مالکان عمده نه در روستا بلکه در شهرها زندگی می کرده اند و از این روی کشاورزان واجد آزادی عمل زیادی بودند.
پانویس:
[1] – لوح فشرده لغت نامه.
[2] – برای اطلاع بیشتر لطفاً مراجعه نمایید به:
http://www.mani-poesie.de/index.jsp?aId=3904&auId=521&elderthan=-1&newerthan=-1&newest=-1
[3] – Kang ha
[4] – Khang
[5] – ر. ک. شفا، صص 637 و 638.