
احمد شه وری. تاریخ 14000 روز سلطنت و حکومت محمد رضا شاه . جلد اول. 665 صفحه. شابک: 978-1481122214
این کتاب را می توانید بصورت PDF به بهای 6 دلار و 60 سنت امریکا از طریق پرداخت به PayPal به نام a_shahvary@yahoo.com خریداری نمایید.
گاهشمار 2
اوضاع سیاسی ایران از سال 1350 تا پایان سال 1359
این دهه را ایرانیان با برگزاری جشنهای دوهزاروپانصدمین سال شاهنشاهی ایران آغاز و آن را با تشکیل جمهوری اسلامی به پایان بردند. جشنهای سمبولیک دوهزارو پانصدمین سال تأسیس شاهنشاهی ایران ، با فرض تأسیس شاهنشاهی در ایران در سال 525/524 پیش از تولد مسیح، از نظر محمد رضا شاه پهلوی فرصتی بود برای به رخ کشیدن پیشرفتهای ایران و عظمتی که ایران در گذشته داشت. از رؤسای بسیاری از کشورها و سران دعوت بعمل آمده بود و با به نمایش گذاشتن مراسم اهدای تحف و هدایاینمایندگان سران دولهای باستانی به شاهان هخامنشی تذکری تلویحی به دولتها و سران حاضر در مراسم بود دایر بر این که در گذشته شما خراجگزار و تابع شاهنشاهی ایران بوده اید. در پایان چند روز اقامت فراموش نشدنی سران کشورها و دولتها در تخت جمشید به آنها هدایایی فراموش نشدنی تر داده شد. در کنار برگزاری این جشنها دانشجویان ایران که می توان گفت در آن زمان 30 سال و در این زمان 70 سال است تحت تاثیر گروههای روشن فکر نمای چپ گرا قرار دارند، این جشنها را هم مانند همه چیز دیگر برنتابیدند. دلمشغولی آنها هم آن روز و همین روز داشتن جامعه ای است که در آن همه بگونه ای مساوی از موهبت های جامعه برخوردارشوند؛ امری که تقریباً ناشدنی است. ای کاش همه کسانی که این چنین باورها را دامن می زنند به هند سفری می داشتند و در کنار کاخ نشینان روزنامه نشینان خیابانی را می دیدند که چگونه بدون داشتن حسرت زندگی پر زرق و برق تر در کنار هم زندگی می کنند. آنها که کتاب انسان تک ساحتی هربرت مارکوز را خوانده اند نقد آن فیلسوف معاصر بیاد می آورند که بسیاری از آن چیزهایی که ما آنها را وسایل ضرور زندگی امروزی خود می بینیم چندان هم ضرروری نیستند مشروط بر اینکه با چشم بازتری به آنها نگاه کنیم اتومبیل سریعتر چه استفاده ای دارد زودتر به کارخانه و معدنن رسیدن بیشتر استثمار شدن کمتر راحت بودن؟ هدف زندگی چیست؟ داشتن چند اتومبیل در کنارهم؟ چندین خانه و ویلا؟ درحالی که انسان همیشه از یک اتومبیل استفاده می کند و در یک تخت می خوابد. پس این حرص و طمعی که انسان معاصر راگرفته چه مبنای درستی می تواند داشته باشد. آیا امریکا و امریکایی پس از ارتکاب این همه جنایت در حق میلیونها انسان منجمله ما ایرانیان از طریق غارت کردن منابع و داراییهای دیگران امروز کشوری سعادتمند است؟ مگر نه این است که در چنبره ای از نا آرامیهای اجتماعی و نژادی غرق است؟ کشور و دولتی مقروض، بدهکار و جنگ افروز و غارتگر؛ آیا همۀ امریکاییها این را متوجه هستند. آیا پرتغالی که تمام کشورها را مسخر خود ساخت و مستعمراتش چنین و چنان بودند طرفی از آن همه طلا و جواهرات و منابع غارت شده برد؟ آیا انگلیس امروز خوشبخت است؟
در آستانه دهۀ 1350 با رسیدن سهم ایران از درآمد نفت به سطح قابل قبولی، کنترل تورم، راه اندازی کارخانجات صنعتی، ایرانیان در جامعه ای می زیستند که نسبت جمعیّت شهری آن به روستایی به نرخ قابل قبولی رسیده بود، دانشگاههایی متناسب با جمعیّت خود داشت، از راه و راه آهن و سد و خطوط انتقال نیرو به اندازه خوبی برخوردار بودند، با این حال ما شاهد وجود جامعه ای ملتهب بودیم که باعتقاد این کمترین قلم ندانم کاری دولت مسئولیت اول را در بروز چنین وضعی داشت.
در آغاز سال 1350 تعدادی از کارگران یک واحد صنعتی در کرج دست به تظاهرات زدند و بواسطه برخورد ددمنشانه نیروهای انتظامی تعدادی از کارگران کشته شدند. بدنبال آن دانشجویان به برگزاری جشنهای دوهزارو پانصد ساله شاهنشاهی ایران اعتراض کردند و در پاسخ به این اقدامات محمد رضا پهلوی اعلام داشت که در کشور من هیچ امری که توجیه کننده مخالفت باشد وجود ندارد؛ سخنی نابجا؛ زیر ممکن است که فردی از قیافه کسی خوشش نیاید و با آن از در مخالفت بر آید. انسان سیاستمدار و جامعه شناس و مردم شناس باید بداند که علت بسیاری از مخالفتها در اصل ریشه در برخوردهای شخصی و سلیقه ها دارند و لذا بایستی به آنها از همین دیدگاه نگریست و برخورد کرد. مضاف بر این که اظهار این مطلب بی اساس که در کشور ما هیچ چیزی وجود ندارد که توجیه کننده مخالفت باشد، خود ایجاد تنش می کند. و یا گفتن اینکه «واژه شاهنشاهی با خون ایرانیان عجین شده است و امکانی برای دل کندن مردم از نظام شاهنشاهی مورد علاقه او بوجو نخواهد آمد» ، سخن باطلی است؛ چه بسیار بودند که از نظام شاهنشاهی متنفر بودند و این طبیعی است که در جامعه ای افرادی با موضوعی موافق نباشند. محمد رضا پهلوی در سال 1353 خود را منبع و سرچشمۀ آزادیهای سیاسی موجود در کشور خواند و این همان منیّت جمشید را به یاد می آورد که روزی گفت اساساً چه کسی گفته مواهب موجود در جامعۀ من را خدا یا اهورامزدا بوجود آورده؟ من خودم آن را بوجود آوردم و مردم بایستی من را بپرستند:
منی چون بپیوست با کردگار
شکست اندرآورد وبرگشت کار
بفاصله کمتر از یکی دوماه شاه روزی پس از استحمام متوجه وجود غده ای در زیر بغل خود می شود. پس از پزشک مخصوص خود می خواهد او را معاینه کند و او پس از اولین معاینات تقاضای سفر خون شناس معروف فرانسه را به تهران می کند و او به تهران می آید و شاه را معاینه و او را از وجود بیماری اش مطلع می سازد و ظاهراً محمد رضا پهلوی در مورد مدت باقی مانده عمرش سئوال می کند و او پاسخ می دهد با مصرف داروی تجویز شده پیشرفت آن تحت کنترل در می آید ولی حداکثر عمر او شش تا هفت سال خواهد بود که البته با عدم مصرف میزان متناسب دارو بیماری اش او را قدری زودتر از پای درآورد. در همان سال در الجزایر شاه از موضع قدرت قرار داد معروف الجزایر را امضا می کند. این همزمان بود با اعلام دکترین نیکسون پس از جنگهای هندوچین که سعی داشت در سیستم دو قطبی دوران جنگ سرد از طریق قدرتهای منطقهای منافع آمریکا را تامین کند. آمریکا به ایران به چشم یکی از این قدرتهای منطقهای مینگریست. بدنبال این نظام جدید بینالمللی و نقش جدید ایران، شاه در این زمان درصدد افزایش قدرت نظامی و صنعتی خود برآمد[1]. سرمایههای غیر مالی ایران جوابگوی برنامههای شاه نبود و شاه دوباره هرچه بیشتر از نظر فنی و نظامی به آمریکا وابسته شد. در آن زمان سیل مستشاران آمریکایی وارد ایران شد که باعث برانگیخته شدن حساسیتهای منفی مردم ایران شد. حتی با روی کار آمدن جیمی کارتر در آمریکا تغییری در ماهیت سیاست آمریکا و «دکترین نیکسون» بوجود نیامد. با وجود تاکید کارتر بر مسئله حقوق بشر و کنترل فروش سلاح به متحدین غیر غربی آمریکا، کارتر از رهبری و سیاستهای شاه حمایت میکرد و او را به عنوان یک «رهبر بزرگ» ستایش میکرد[2].
در پی خبط بزرگ شاه دایر بر حمایت از فورد[3] در انتخابات رییس جمهوری امریکا، شاه خود را با وضعی ناخواسته می یابد. کارتر با تبلیغات رعایت حقوق بشر بر روی کار آمده بود و شاه در یک اقدام انفعالی قدری از فشارها کاست و همین امر موجب شد تا در تظاهرات و اعتراضات بعدی مخالفان با قوت قلب بیشتر به میدان آیند و بعکس نیروهای انتظامی منفعلانه تر عمل کنند. در این بین موضوع پاسخگویی ایران به درخواست پادشاه عمان برای کمک به او برای غلبه وی بر شورشیان ظفار به علتی اصلی در تظاهرات و اعتراضات افراد و دانشجویانی که یا دانسته و یا ندانسته تحت تاثیر چپ گرا ها بودند بدل شد و هر چند روز یکبار در جایی در داخل و یا خارج گروهی بطرفداری از شورشیان ظفار، که معلوم نبود در صورت پیروز شدن وضعیّت ایران در دریای عمان و تنگه هرمز به چه صورت در می آمد، برخاسته بودند و این در حالی بودکه کعبه آمال آنان شوروی در قبال این رویداد بی تفاوت بود. به هر حال شاه در موارد متعددی مکرراً از درست بودن تصمیم خود دال بر اعزام نیرو به ظفار که مقدمه ای بود بر ایفای نقشی مهمتر توسط ایران در خلیج فارس دفاع می کرد. کسانی که آن روزها بر این سیاست شاه اعتراض داشتند شاید نمی دانستند که در 570 پیش از تولد مسیح که ابرهه پادشاه یمن که به مکه حمله برد بر اثر مساعدت ایران دوره انوشیروان بود که منکوب و مغلوب شد، که شرح آن را در کتاب «حکومت دینی ساسانیان» آورده ام. در اساس ایران تا پیش از ورود پرتغالیها و هلندیها و انگلیسیها بر سواحل جنوبی خلیج فارس حاکمیّت مؤثر و منحصر داشت و این سواحل حاشیه امن امنیّت ایران بشمار می رفتند.
در دی ماه سال 1356 کارتر به ایران آمد و یک هفته پس از آن بدنبال اظهار آیت الله خمینی دایر بر غیر شرعی بودن سلطنت، مقاله ای در روزنامه اطلاعات چاپ و منتشر شد که منشاء تظاهرات و اعتراضات و نا آرامی هایی شد که 54 هفته طول کشید و منجر به خروج شاه از ایران برای همیشه شد. در این بین اتفاقات ناگوار متعددی پیش آمد و یا پیش آورده شد؛ نظیر آتش گرفتن سینما رکس آبادان، اعلام دیر هنگام مقررات رفت و آمد در روز 16 شهریور 1357 که منجر بی خبری تجمع کنندگان در میدان ژاله تهران و بالارفتن میزان تلفات در آن روز در تهران شد.
شاه خیلی دیر متوجه شد که مخالفانش بگونه ای سامان مند در مخالفت با او مصر هستند و پس از آن هم که متوجه شد اقدام مهمی انجام نداد. شاید بهترین کار در آن زمان کنار رفتن بنفع فرزندش بود ولی به هر حال باید برای تقدیر هم جایی برای عرض اندام گذاشت. نوشته اند که چون هلاکوخان به خزاین المستعصم بالله دست یافت دستور داد تا مجمعی/ سینی بزرگی را پرکردند از سکه های زر و دستور داد تا خلیفه آنها را بخورد و خلیفه گفت نمی توانم. پس خلیفه گفت اینها را که بدرد خوردن نمی آیند چرا جمع کردی؟ چرا آنها را هزینه نکردی تا من نتوانم از جیحون رد شوم؟ خلیفه گفت تقدیر این بود و هلاکو گفت پس هر چه برسرت بیاید از تقدیر است و دستور داد او را لای نمد پیچیدند و هلاک کردند.
به هر حال کشورهای خارجی، و در رأس آنها امریکا، که همواره خواهان حفظ منافع خود هستند پس از اینکه دیدند شاه قادر به انجام کاری نیست و حفظ منافع شان ایجاب می کند تا تغییر در کمال آرامش صورت گیرد شروع کردند با انجام رایزنیهای گسترده در بین خود در گوادلوپ و با افرادی مؤثر در بروز جریانات آن روز ها از یکسو و نیز ارتش از سوی دیگر. و حسب مقتضیات روز به بروی کار آمدن شاپور بختیار که از کارمندان اصل چهار ترومن و نیز وزیر کار کابینه مصدق بود و سالها شاید بخاطر بدنامی بیش از حد پسر عمویش تیمور بختیار نه در جبهۀ ملی جایی داشت و نه در گروههای اجتماعی وسیاسی دیگر، رضایت دادند و در کنار دولت او به برقراری تماس با نیروهای مؤثر ادامه دادند. شاه سرانجام ناگزیر از ترک ایران شد. شورای سلطنت تعیین و بموازات آن شورای انقلاب نیز شکل گرفت. با خارج شدن شاه از ایران زمینه برای آمدن آیت الله خمینی به ایران فراهم گردید زیرا که گفته بود تا شاه در ایران است، مراجعت نخواهد کرد. و این کار در 12 بهمن صورت گرفت. مهدی بازرگان بعنوان نخست وزیر تعیین شد و بدنبال دیدار دسته ای از همافران – که بخاطر عدم امکان تغییر رسته شان به افسری از گروههای ناراضی نیروی هوایی بشمار می رفتند- با آیت الله خمینی، بین نیروهای گارد و همافران برخوردی پیش می آید و تعدادی از همافران کشته می شوند. در آن شرایط که در تهران حکومت نظامی برقرار بود ساعات منع عبور و مرور افزایش می یابد که البته از سوی مردم نادیده گرفته می شود و بدنبال درگیرییهایی که پیش می آید ارتش اعلام بی طرفی می کند و نظام شاهنشاهی بواقع منقرض می گردد.
از فردای 22 بهمن تدارکات همه پرسی تعیین نوع نظام آتی ایران آغاز می گردد و در 10 و 11 فروردین به همه پرسی گزارده می شود و روز بعد نتیجه اعلام می گردد: استقرار جمهوری اسلامی در ایران. بدنبال آن نهاد های لازم برای حفظ و صیانات ار نظام تازه یکی پس از دیگری تأسیس می گردد و در همین حال جمعی از مؤثرترین افراد در انقلاب توسط گروهکی با نام فرقان از میان برداشته می شوند. در آبان1358 برای دومین بار سفارت امریکا در تهران مورد حمله واقع می شود و به تسخیر کسانی در می آید که خود را دانشجویان پیرو خط امام می خواندند. اقدام آنها از سوی امام مورد تأیید قرار می گیرد وحرکتشان انقلاب دوم نام می گیرد. این اقدام موجب استعفای مهدی بازرگان و اداره کشور توسط شورای انقلاب گردید. متعاقبا قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران توسط مجلس خبرگان تدوین و به همه پرسی گذاشته می شود و رأی می آورد. پس از آن اولین انتخابات ریاست جمهوری برگزار می شود و بدنبال آن نمایندگان اولین مجلس شورای ملی انتخاب می شوند. مقارن همین روزها درگیریهای مرزی ایران و عراق شدت می گیرد. کارتر قطع روابط سیاسی با ایران را اعلام می کند و بدنبال آن نقشه احمقانه ای را که برای آزاد ساختن گروگانها طرح کرده بود به مرحله اجرا در می آورد، که عقیم می ماند. کارتر با قبول مسئولیت این اقدام خود شانس خود را برای انتخاب مجدد بکل از دست می دهد. پس اولین تحریم های جمهوری اسلامی ایران به اجرا در می آید. بدنبال فاش شدن طرح کودتای نوژه و تصفیه ارتش، صدام حسین با این تفکر که ارتش ایران در ضعیف ترین وضعیّت خود است، بدواً قرارداد الجزایر را بطور یکجانبه باطل می کند و سپس ارتش عراق به ایران تجاوز می کند و در روزها و ماههای اول بخش وسیعی از اراضی غرب کشور همراه با خرمشهر باشغال نیروهای عراقی در می آید.
پانویس:
1 –Saikal, Irnian Foreign Policy,204-208. Ann Gillespie,191. Faisal bin Salman Al-Saud,57-60. see wikipedia.
2 – Saikal, The rise and fall of the shah,204-208.
3- پس از ترور کندی، لیندون ب جانسون که دربست در اختیار شرکت های نفتی و سازندگان اسلحه بود در باره جرالد فورد گفته بود: از فورد نمی توانید در یک زمان بخواهید هم آدامس بجود و هم راه برود زیرا قاطی می کند! یاباید راه برود و یا آدامس بجود. آن وقت شاه از این آدم حمایت کرد و آن هم بگونه ای که ستاد انتخاباتی کارتر متوجه شد و کینه شاه را بدل گرفت و کرد آنچه را که می خواست بکند.