Book 31

احمد شه وری. چرا دولت ساسانی چنان سریع سقوط کرد. 323 صفحه. 978-1477563120
این کتاب را می توانید بصورت PDF به بهای 1 دلار و 50 سنت امریکا از طریق پرداخت به PayPal به نام a_shahvary@yahoo.com خریداری نمایید.

نگاهی نو به تاریخ ایران 23

عوامل داخلی فروپاشی ساسانیان
آخرین شاهنشاه مقتدر ساسانی خسرو پرویز با وجود معایب و اشتباهاتش شاهنشاه با اراده و نیرومندی بود و در مدت سلطنت سی و هشت سالهٔ خود توانست از حرص و جاه طلبی نجبا جلوگیری کند اما تعدیات و جنگ‌های او کشور را ضعیف کرد و شکست‌های سنوات اخیر جنگ ایران و روم، ضربتی هولناک بر ایران وارد آورد. کشته شدن خسرو در سال ۶۲۸ موجب غلیان حرص و آز و هرج و مرج و اغتشاش در کشور شد و قدرت دودمان پادشاهی به علت سلطنت بی‌دوام جانشینان خسرو ضعیف و بی‌مایه گشت. اوضاع دولت ساسانی بر این منوال بود که در سال ۶۳۴ به فرمان عمر بن الخطاب لشکریان اعراب به ایران روی نهادند و توانستند در ظرف مدت قلیلی این دودمان چهارصد ساله را از میان بردارند[1]. در شکست ایرانیان از اعراب چندین عامل بهم پیوسته تأثیر داشتند. برخی از این عوامل بدست خود ایرانیان فراهم شده بود[2]. در این بحث تنها به عوامل درونی فروپاشی ساسانیان بدست اعراب پرداخته شده‌است.

قیام بهرام چوبین
خسرو پرویز در سال ۵۹۰ بجای پدرش هرمز چهارم بر تخت نشست. بهرام چوبین یکی از سرداران بزرگ و دلاور ایران و از خاندان مهران اشکانی بود. او در روزگار هرمز چهارم پدر خسروپرویز سرکشی آغاز کرد و چون مردی کارآزموده و دلیر بود، بیشتر سپاهیان ایران بسوی او رفتند. بهرام چوبین به پادشاهی خسرو تن در نداد و خود ادعای شاهنشاهی کرد. خسروپرویز ابتدا خواست با زبان خوش هماورد را براه آورد و با وی بسازد، چون سودی نبخشید خسرو مجبور شد با قیام بهرام چوبین به مقابله بپردازد. در حلوان(قصر شیرین کنونی) دو جنگاور بهم درآویختند و پرویز درین نبرد نتوانست پایداری کند[3]. در تاریخ دودمان ساسانی بهرام چوبین نخستین کسی بود که فرصت پیدا کرد و توانست تاج و تخت را از خاندان ساسانی غضب کند. او در تیسفون خود را پادشاه خواند و به نام خود سکه نیز زد[4].

پناهندگی خسرو پرویز به دربار روم
خسرو پس از شکست از بهرام چوبین، متواری شد و باوجودیکه سپاه بهرام، او را تعقیب می‌کرد، از دجله عبور کرده و با رنج فراوان خود را به قسطنطنیه رساند و از امپراتور روم موریکیوس یاری خواست. خسرو در روم با قیصر موریکیوس توافقاتی کرد. امپراتور مزبور حاضر شد، خسرو را پسر خود دانسته، از او حمایت کند تا به پایتخت ایران برگردد، بشرط اینکه خسرو در ازای این همراهی ارمنستان ایران و قلعه دارا را به بیزانس واگذار کند[5]. امپراتور روم دختر خود مریم (ماریا) را به عقد او درآورد و خسرو به همراهی هفتاد هزار سپاهی رومی که برای اولین مرتبه فرصت یافته بود تا در امور داخلی ایران مداخله کند و بسرداری پسر قیصر «تئدوسیوس» به ایران بازگشت[6]. خسرو با همیاری نجبای تیسفون و تعدادی از بزرگان اهل ارمنستان که به خسرو پیوسته بودند، در حوالی گنزک آذربایجان با بهرام وارد جنگ شد و او را شکست داد و دوباره بر تخت شاهی ایران نشست. بازگشت خسرو به سلطنت، در سال ۵۹۱ به وقوع پیوست[7].
پرویز پس از این کامیابی، پسر امپراتور روم و سپاهش را با هدیه‌های فراوان و گرانبها بنواخت و به روم بازگردانید. با حمایت پدرانه ای که موریکیوس علیرغم منافع و امکاناتی که شاید خلاف آن را اقتضا داشت، نسبت به خسرو انجام داد، صلح واقعی بین دو کشور برقرار شد[8] و تا وقتی موریکیوس امپراتور روم بود، روابط مابین دو دربار، کاملاً صمیمانه بود ولی در سال ۶۰۲ ، موریکیوس و خانواده‌اش، بدست فوکاس امپراتور بعدی بیزانس کشته شدند[9].

جنگ فرسایشی و طولانی مدت خسروپرویز با امپراتوری روم
فوکاس که در تاریخ بیزانس به بدی از او یاد شده‌است در تاریخ ایران نیز باید پیک اهریمنی بشمار آید چه سرکار آمدن او، موجب جنگ‌هایی بین ایران و روم شد که از سال ۶۰۲ تا ۶۲۷ ، تقریباً بمدت بیست سال، امتداد داشت. بنا بر قولی تنها پسر بجا مانده از امپراتور کشته شده، توانست خود را به ایران برساند و بیدادی را که بر پدر و خانواده‌اش رفته بود، از برای خسرو پرویز بازگوید و از او یاری بخواهد. پرویز از شنیدن این پیش آمد برآشفت[10] و فوکاس امپراتور جدید روم را به رسمیت نشناخت طولی نکشید که جنگ مابین دولتین شروع شد[11]. در گیرودار لشکرکشی ایران، خود رومیان فوکاس را در سال ۶۱۰ کشتند و هراکلیوس (هرقل) را به امپراتوری برداشتند. هراکلیوس در داخل کشور با چنان بحرانی درگیر بود که نمی‌توانست به آسانی خود را برای مقابله با سپاه ایران آماده سازد و چندین بار به خسرو پیشنهاد صلح داد[12] اما خسروپرویز که سپاه پیروزش همچنان در خاک‌های آسیایی روم پیش می‌رفتند، برین اندیشید که به شاهنشاهی خود، از سوی باختر گشایش دهد و لشکرکشی خسرو که در آغاز از برای یاری خاندان موریکیوس بود، تغییر ماهیت داده و به نبردهای سهمگینی میان ایران و روم تبدیل شد[13].

تبدیل شدن جنگ ایران و روم به یک جنگ مذهبی
در نخستین سال‌های این جنگ، لشکریان ناتوان روم در برابر سپاهیان پیروزمند ایران نتوانستند پایداری کنند. لشکریان ایران به فرماندهی شهروراز در سال ۶۱۴ به فلسطین رسیدند. گروه انبوهی از یهودیان که ۲۶۰۰۰ نفر نوشته‌اند به لشکریان ایران پیوستند. پس از دست یافتن به این شهر مقدس لشکر ایران به همراهی و راهنمایی یهودیان دست به غارت گشودند و کلیساها و خود مزار عیسی مسیح را سوزانیدند و گروه انبوهی را کشتند و ۳۵۰۰۰ برده گرفتند. در میان این بردگان گروهی از کشیشان از جمله پیشوای بزرگ مسیحیان، «زکریا» نیز بود. در میان چیزهای گران‌بهایی که از اورشلیم ربوده شد و شوری در جهان عیسوی افکند صلیب راستینبود که عیسی مسیح بالای آن جان سپرد. این چلیپا نزد مسیحیان گرامی‌ترین یادگار عیسی مسیح است[14].
شاهان ساسانی همواره درصدد بودند که مرزهای ایران را بحدود زمان هخامنشی برسانند[15]. تسخیر مصر در سال ۶۱۶ خاطرهٔ پیروزی‌های عهد هخامنشی را زنده کرد و ایران تقریباً بحدود زمان هخامنشیان رسید. با آنکه مالیات‌ها و تلفات انسانی‌ای که بر اثر این جنگ‌ها بر ایرانیان تحمیل می‌شد، از غنایم و غارت‌ها بسیار گرانتر بود، دلخوشی به این پیروزی‌ها هر گونه ناخرسندی را که درین‌باره ممکن بود در دل‌ها راه بیابد، محکوم به سکوت می‌کرد. اگر درینجا نیروی دریایی مجهز، در اختیار سپاه ایران قرار داشت تسخیر قسطنطنیه پایتخت روم قطعی بود اما این پیروزی حاصل نشد[16]. اوضاع روم بقدری بد بود که هرقل پنهانی به تخلیه قسطنطنیه پرداخت و اندوخته‌های گرانبهای پایتخت را در کشتی نهاده و بسوی کارتاژ فرستاد. خود امپراتور نیز در ابتدا می‌خواست از پایتخت فرار کرده و به کارتاژ در افریقا برگردد. پس از اینکه مردم بیزانس دریافتند که امپراتورشان آماده گریز است، بشورش برخاستند. بویژه روحانیون و پیشوایان دینی، مردم را به پایداری تشویق می‌کردند. پیشوای بزرگ قسطنطنیه، هراکلیوس را به کلیسای سنت صوفیا برد تا سوگند یاد کند که پایتخت را رها نخواهد کرد بالاخره هراکلیوس راضی شد بماند و قرار شد که خزائن و دارائی‌های کلیساها بمصرف تهیه اردوگاهای نظامی و جنگی برسد. شور و هیجانی که از ویران شدن شهر مقدس اورشلیم و ربوده شدن صلیب راستین برخاسته بود، بسیار کارگر افتاد و خود مایهٔ دلگرمی امپراتور شکست خورده گردید. همه بر آن شدند که از برای آزادی صلیب راستین جانفشانی کنند[17]. ماناندیان دانشمند ارمنی در کتاب خود زیر عنوان «خط سیر هراکلیوس در جنگ با ایران» لشکرکشی هراکلیوس را نوعی جنگ صلیبی نامیده است که گویا به تلافی حملهٔ سپاه ایران به بیت المقدس صورت گرفته بود[18].

ویران شدن آتشکده آذرگشسب بدست هراکلیوس
در سال ۶۲۲ هرقل در نزدیکی ارمنستان با شهربراز سردار ایرانی، جنگی کرد، بنام نبرد ایسوس (۶۲۲) که به فتح رومی‌ها تمام شد. سال بعد هرقل با مردمان شمالی مثل خزرها و غیره همدست شده، بطرف ایران قشون‌کشی کرد و خسرو با قشونی مرکب از چهل هزار نفر به آذربایجان شتافت ولیکن هرقل فاتح شد. خسرو پرویز در آن هنگام در شهر گنزک (تخت سلیمان کنونی) پایگاه آتشکده آذرگشسب بود. در آن زمان آتشکده آذرگشسب یکی از زیارتگاه‌های بزرگ ایران زمین بشمار می‌رفت. در سنت ایرانیان است که این آتش را اهورامزدا از برای نگهبانی پادشاه و گروه رزمیان از آسمان فرو فرستاده، این بود که آذرگشسب، آتشکدهٔ شاهنشاهی بود. با نزدیک شدن دشمن خسرو به ناچار از گنزک بیرون رفت. لشکریان هراکلیوس وارد گنزک شده و به تلافی و کین‌توزی از اورشلیم و مزار عیسی مسیح آتشکده را ویران کردند. اثر روحی واژگون شدن آتشکدهٔ شاهنشاهی ایران چنان شدید بود که بسیاری از رزماوران پرویز همانجا افسرده و دلسرد و پراکنده شدند[19].

شکست نهایی خسروپرویز از هراکلیوس
در سال ۶۲۷ هرقل مصمم شد که بطرف دستگرد برود. این محل در نزدیکی تیسفون، پایتخت خسرو بود در نزدیکی نینوای قدیم (بغداد کنونی) جنگی به نام نبرد نینوا بین رومی‌ها و ایرانی‌ها وقوع یافت که به شکست نیروهای ایرانی انجامید. هراکلیوس می‌توانست پس از فتح دستگرد، تیسفون را نیز بگشاید ولی چون می‌اندیشید که ممکن است ایرانیان راه برگشتن را بر روی او ببندند بعد از فتح دستگرد به تیسفون حمله نکرد و به سوی گنزک برگشت. شکست از هراکلیوس بنیاد پادشاهی خاندان کهنسال ساسانیان را بلرزاند و بویژه برای خسرو پرویز آبرویی نماند. پیداست که شیرازهٔ کارها پس از این شکست مانند هر کشور دیگری از هم گسیخته شد. در این روزهای بحرانی نفوذ زن مسیحی خسرو شیرین بقدری بود که شاه بالاخره در صدد درآمد به جای پسر بزرگ خویششیرویه، مردانشاه پسر شیرین را به ولیعهدی انتخاب کند. مسئلهٔ انتخاب ولیعهد، دراین هنگام که پادشاه ضعیف و بیمار بود، نمی‌توانست با مداخلهٔ بزرگان و نجبا برخورد نکند. ناخرسندی نجبا از انتخاب مردانشاه با سعی شیرویه جهت نیل به حق خویش، خسرو را مواجه با یک توطئهٔ خونین خانوادگی ساخت. طولی نکشید که بزرگان برکناری او را خواستار شدند و پسرش شیرویه را که مادرش مریم دختر امپراتور سابق روم بود، بر جای او نشاندند[20].

قتل عام خانوادگی خاندان پرویز توسط شیرویه
در روز ۲۴ فوریه (پنجم اسفند) سال ۶۲۸ خسرو پرویز، از سلطنت خلع شده و محبوس گردید. خسرو قبل از مرگ جواب قسمتی از اتهامات خود را داد. محاکمه و دفاعیات خسرو پرویز در تاریخ طبری و تاریخ بلعمی و شاهنامه ثبت شده‌است. شیرویه با نام قباد دوم، سلطنت خود را آغاز کرد. هفده یا به قولی هجده پسر خسرو که نامشان در روایت حمزه اصفهانی هست، به امر شیرویه اعدام شدند. نوشته‌شده که آنها را در جلوی چشم پدر، کشتند. سرانجام پس از پنج روز حبس، خسرو پرویز در زندان به دست مهرهرمزد پسر مردانشاه، به قتل رسید[21].

طغیان دجله و فرات و شیوع طاعون
در سال ۶۲۷ یکسال پیش از مرگ خسروپرویز دو رود بزرگ دجله و فرات با هم سرکشی کردند و در سر راه خود در همه جا سد و بند را شکسته، خانه و آشیان مردم را آب فرا گرفت و کشتزارها، به تالاب مبدل شد. خسرو پرویز کوشید که این بلا را از مردم بگرداند. کارگران را با مزد بسیار بر آن داشت که آسیب‌ها را برطرف کنند ولی همه این کوشش‌ها بیهوده ماند. پس از چندی که آب فرو نشست، سرزمین سواد (عراق) یک باتلاق بزرگ گردید و ناخوشی‌های گوناگون از جمله طاعون پدید آورد. علی بن حسین مسعودی نوشته ‌است بیش از صد هزار تن از مردم ناحیه در اثر طاعون سهمگینی که بعد از طغیان رودخانه بروز کرد، کشته شدند[22]. ناکامی خسرو در ترمیم ویرانی‌ ها یک نشانهٔ بارز انحطاط دولت ساسانی، در انظار عامه تلقی گشت[23]. نوشته‌اند که گوشه‌ای از تالار دربار یا کاخ پادشاهی تیسفون ازین طغیان فرو ریخت و آن را بفال بد گرفتند[24].

پادشاهی ده تن پس از مرگ خسروپرویز
پس از خلع خسرو پرویز، پسران خسرو پرویز همه بفرمان شیرویه کشته شدند و خود شیرویه نیز پس از چند ماه پادشاهی به بیماری طاعون درگذشت. همین پادشاهی چند ماهه، از برای تهی کردن ایران از سران و بزرگان کافی بود. شیرویه گمان نمی‌برد که روزی خواهرانش پوراندخت و آزرمیدخت بشاهی خواهند رسید، اگرنه آنان را نیز می‌کشت. از این دوران پر آشوب از سلطنت این دو خواهر نسبتاً یادگارهای بهتری بجا مانده‌است. اینان به اندازه‌ای که توانستند کوشیدند که به کارهای پراکنده، سر و سامانی دهند. در روزگار پوراندخت، صلیب راستین در حالیکه که مهر غلاف آن نشکسته و باز نشده بود، به امپراتور هراکلیوس پس داده شد[25]. از مرگ خسرو پرویز تا به سر کار آمدن یزدگرد سوم یعنی در هنگام چهار سال، ده تن به شاهی رسیدند[26]. پیداست که هر یک ازین آمدگان و رفتگان را داستان خونینی‌است. هیچکدام از آنان باین سادگی نیامده و نرفته‌اند و هر یک را آشوبی در پی بود و در هر جای ایران زمین کسی به آرزوی تاج و تخت شاهی شورشی برمی‌انگیخت[27].
یزدگرد سوم آخرین پادشاه ساسانی، پسر شهریار و نوهٔ خسرو پرویز بود که در سال ۶۳۲ چون کسی از خانوادهٔ سلطنتی باقی نمانده بود، او را پیدا کرده و بر تخت نشاندند. در دومین سال پادشاهی یزدگرد در سال ۶۳۳ ، اولین جنگ سرحدی بین ایران و اعراب بنام جنگ زنجیر درگرفت که با شکست ایران خاتمه پیدا کرد. حملات و حوادث بعدی چنان به سرعت روی داد که مقابله با آن برای پادشاه بی‌تجربه‌ای مثل یزدگرد، ممکن نشد[28].

اخذ مالیات‌های سنگین
دربارهٔ کاخ ها و حرم سراها و تجملات دربار خسروپرویز حکایت‌ها مانده و ادیبان و شاعران، داستان‌ها نوشته‌اند. غالب آنچه نوشته‌اند، واقع امر بوده، زیرا خزانه‌ها و گنج‌ها و تجملات او را احدی از شاهان سابق ساسانی نداشته است. خسرو پرویز در محاکمه و دفاعیات خسرو پرویز گفته‌بود که موجودی خزانهٔ ایران را در مدت سلطنتش چهار برابر کرده‌است. اگر مخارج جنگ‌های بیست سالهٔ ایران و روم را به مخارج دربار ایران علاوه کنیم به سهولت میتوان دریافت که چه تحمیلاتی در زمان او به مردم ایران می‌شده‌است[29].

تشتت های مذهبی
فهرست اجمالی مذاهبی که در آن زمان در ایران پدید آمد یا از خارج به ایران نفوذ یافته بود، وجود هرج و مرج عقاید و اختلافات مذهبی را دوران ساسانی تأیید می‌کند[30]. اختلافات پیروان زرتشت با فرق دیگر آن مثل زروان و غیره[31]. در دورهٔ ساسانی علاوه بر مذاهبی مانندمانی و مزدک که در داخل ایران پدید آمده‌بود، دو مذهب دیگر از خارج به ایران سرایت کرد، مذهب عیسوی از طرف مغرب و بودایی از طرف شرق و شمال[32]. روحانیون زرتشتی در زمان خسرو پرویز با اینکه نمایندهٔ دیانت رسمی ایران محسوب می‌شدند، چندان قدرت نداشتند. انحطاط طبقهٔ روحانی حتی در اخلاق و ایمان و عبادات مغان و موبدان هم سرایت کرده‌بود. عبارتی که در فصل پنجاه و نهم مینوی خرد (تدوین شده در اواخر دورهٔ ساسانی[33])، راجع به عیوب روحانیون دیده می‌شود، مورد بسیار قابل توجه‌ای است. آن عیوب از این قرار است، ارتداد، حرص، غفلت، مشاغل تجارتی، اهمیت بسیار برای مسائل جزئی و بیهوده وسستی ایمان در مسائل دینی[34].
در این دوران آزادی افکار وجود نداشت و پیروان عقاید مذهبی غیر از دین زرتشتی از طرف موبدان و دولت متعصب به سختی تعقیب می‌شدند و حکومت مجری احکام علمای روحانی بود. واضحست که وقتیکه جمعی از مردم مملکت در خفا دین دیگری داشته و در ظاهر مجبور به تقیه باشند و با قتل و زجر تعقیب شوند، وطن‌دوستی آنها خیلی ضعیف می‌شود و با دولت خود یکدل نمی‌شوند و بلکه خصومت باطنی نیز پیدا می‌کنند و این کینه در موقع جنگ با کشورهای خارجی باعث ضرر سیاسی برای مملکت می‌ گردد[35].

نارضایتی مذاهب غیرزرتشتی
در اواخر سلطنت ساسانیان دین مسیحی در میان مردم رخنه کرده بود و تعداد ایرانیان عیسوی مذهب زیاد بود. چون موبدان و اعیان و اغلب شاهان ساسانی به انواع شکنجه‌ها کسانیکه به این دین گرویده‌بودند و مرتد شمرده می‌شدند، دنبال می‌کردند. دل این جمع که آزادی در کیش خود نداشته و در فشار بودند با دولت مسیحی روم بود. دولت ایران به همین جهت آنها را دوست دشمن خارجی شمرده و بر شدت معامله می‌افزود. خصوصاً در زمان خسرو پرویز به واسطهٔ اقدام بسیار تند او نسبت به مقدسات مسیحیان در جریان حمله به بیت المقدس، غیظ و نفرت تمام عالم مسیحی با نهایت درجه تحریک شده‌بود. از طرف دیگر مانویان نیز به شدت تحت تعقیب بودند و به هیچوجه آزادی در مذهب خود نداشتند. مزدکیان نیز که یک قرن پیش‌تر شاهد قتل‌عام همکیشان خویش و خود مزدک بودند، از مخالفین دولت بودند. این فرقه که ظاهراً در عدد هم زیاد بودند، در خفا مذهب خود را نگاهداری می‌کردند بطوریکه حتی در پنج قرن بعد هم در بعضی نواحی ایران وجود داشتند. این اختلافات و نفاق باطنی مذهبی که ناشی از شدت تعصب و استبداد بود، در ضعف قوای مملکت تأثیری کمتر از سایر عوامل نداشت[36].

پانویس:
[1]- کریستن سن، ص ۵۲۰.
[2]- پورداود، ص ۳۴۳.
[3]- پورداود، ص ۳۴۵.
[4]- زرین کوب، ص ۵۱۰.
[5]- پیرنیا، ص ۳۴۴.
[6]- زرین کوب، ص ۵۱۰.
[7]- پیرنیا، ص ۳۴۴.
[8]- زرین کوب، ص ۵۱۰.
[9]- پیرنیا، ص ۳۴۵.
[10]- پورداود، ص ۳۴۷.
[11]- زرین کوب، ص ۵۱۲.
[12]- زرین کوب، ص ۵۱۳.
[13]- پورداود، ص ۳۴۷.
[14]- پورداود، ص ۳۴۹.
[15]- پیرنیا، ص ۳۴۶.
[16]- زرین کوب، ص ۵۱۳.
[17]- پورداود، ص ۳۵۳.
[18]- ایران و ترکان در روزگار ساسانیان، ص ۱۶۸.
[19]- پورداود، ص ۳۵۶.
[20]- پورداود، ص ۳۵۸.
[21]- زرین کوب، ص ۵۲۰ و ۵۲۷.
[22]- پورداود، ص ۳۶۱.
[23]- پیرنیا، ۱۳۶۲ ص ۳۴۸ تا ص ۳۵۰.
[24]- پورداود، ص ۳۶۲.
[25]- پورداود، ص ۳۵۰.
[26]- کریستن سن، ۵۲۲.
[27]- پورداود، ص ۳۷۶.
[28]- زرین کوب، ص ۵۳۲
[29]- پیرنیا، ص ۳۵۱.
[30]- پیرنیا، ص ۴۸۰.
[31]- پیرنیا، ص ۳۵۷.
[32]- پیرنیا، ص ۳۳۸.
[33]- تاریخ ادبیات پیش از اسلام، ص ۱۹۸.
[34]- ایران در زمان ساسانیان، ص ۵۱۴.
[35]- مقالات تقی‌زاده، از پرویز تا چنگیز، ص ۵.
[36]- همان، ص ۶.

قتل غارت دزدی

Leave a comment